X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک مسافر شب مهتاب

باشه کنج تنور و تشت طلا رفتی، خونه ی ما نیومدی

از شمر سهم مادریم را گرفته ام

یک پهلوی شکسته توان مرا گرفت


از بین نیزه پیر زنی گیسوی مرا

با بغض چند ساله ی تو بی هوا گرفت


با خطبه های عمه دلم قرص شد پدر

باید دهان عمه مان را طلا گرفت


چشم عمو به داد من و معجرم رسید

حیف از دو گوشواره که یک بی حیا گرفت


نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: طلبه عاشق از [ ایران ]
یا رقیه دریاب ماررا...
شنبه 8 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 12:44
امتیاز: 0 0
شنبه 15 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 18:56
امتیاز: 0 0