X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
مهمان خانه یِ مهمان کشِ سراسر آشوب - روزنوشت های مسافر شب مهتاب
به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
 
دسته‌ها
بازدیدکنندگان : 274345
 
 
نویسنده : مهدی
تاریخ : سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395
چاپ مطلب

زردها بی خود قرمز نشده اند

قرمزی رنگ نینداخته است

بی خودی بر دیوار.


صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازماکو اما

وازنا پیدا نیست

گرته روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب

بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار.

وازنا پیدا نیست


من دلم سخت گرفته است از این


میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک


که به جانِ هم نشناخته انداخته است:


چند تن خواب آلود


چند تن ناهموار


چند ناهشیار.


پ.ن.1: هر وقت برف میاد یاد این شعر نیما یوشیج میفتم.


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


برچسب‌ها: شعر، نیما یوشیج، دنیا، برف
(0 لایک)
نظرات (2)
سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 20:12
شعرش غم انگیزه !!؟ یا من غم انگیز شدم با خواندنش !!!

برف خیلی خوبه خیلی
پاسخ:
غم از خود شعره
سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 21:16
سلامی به شیرینی دلتون، روزتون پر از رنگهاى قشنگ، پر از خبرهاى خوب، سرشار از انرژى مثبت و یه عالمه لبخند خیلی خیلی افتخار میدید پیش من هم بیاین
61584
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
 
 
مهدی هستم دیگه!
تیر 1397
شیدسچپج
1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31