X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک مسافر شب مهتاب

مهمان خانه یِ مهمان کشِ سراسر آشوب

زردها بی خود قرمز نشده اند

قرمزی رنگ نینداخته است

بی خودی بر دیوار.


صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازماکو اما

وازنا پیدا نیست

گرته روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب

بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار.

وازنا پیدا نیست


من دلم سخت گرفته است از این


میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک


که به جانِ هم نشناخته انداخته است:


چند تن خواب آلود


چند تن ناهموار


چند ناهشیار.


پ.ن.1: هر وقت برف میاد یاد این شعر نیما یوشیج میفتم.


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
شعرش غم انگیزه !!؟ یا من غم انگیز شدم با خواندنش !!!

برف خیلی خوبه خیلی
سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 20:12
امتیاز: 0 0
پاسخ:
غم از خود شعره
سلامی به شیرینی دلتون، روزتون پر از رنگهاى قشنگ، پر از خبرهاى خوب، سرشار از انرژى مثبت و یه عالمه لبخند خیلی خیلی افتخار میدید پیش من هم بیاین
61584
سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 21:16
امتیاز: 0 0