X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک مسافر شب مهتاب

وقتی دستات نباشن...

یکی از بچه‌ها قسم می‌خورد خودش دیده خورشید یکی دوبار نورش کم و زیاد شده…همیشه همینجوریه، همیشه...

مرتضی به هر راهی می زنه تا فیلمشو بسازه تا بره روی سکو جشنواره فجر، تا مشهور بشه اما پولی نداره، ماجرا وقتی بدتر میشه که می فهمه مادر مریضش، چند روز دیگه بیشتر نمی تونه سر پا وایسه. وقتی دستای مادرش نباشه وقتی مادرش نتونه بلند شه، چی میشه؟ ...

"مادرش مریضه" کلیدیه که دشمنی ها رو تبدیل به دوستی می کنه، همه چی جور میشه، اما مرتضی بیست و یک روز بعد رو چی کار کنه؟ 

کلیپ مهدی یراحی رو ببینید:


پ.ن.1: دیروز بیست و یک روز بعد رو توی سینما آزادی دیدم. مرتضی که اگر توی آمریکا تولید می شد، میشد یه ابر قهرمان ... مرتضی هر کار که کرد مثل آرون، پسر قهرمان سلطان تپه، دروغگو نبود و دزدی نکرد. مث قهرمانای آمریکایی نبود، یکی بود شبیه خودمون. اما به هر حال جایزه" عشقی بزرگ برای جهانیان" مبارکش باشه...



پ.ن.2: فیلم رو همه دیدن و لذت بردن اما دولت نباید به فکر مریض های صعب العلاج هم باشه؟

پ.ن.۳. مرتضی ژن برتر نداشتش، اما رفیق خوبی داشتش، باهاش کتک خورد، باهاش خندید و باهاش گریه کرد ... فکر کنم بعد حاج کاظم آژانس شیشه ای، که برای عباس تو رفاقت سنگ تموم گذاشت، اینجام رفیق جنوبی مرتضی، یادگار می مونه...

پ.ن.۴: اللهم عجل لولیک الفرج

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: ماریا از [ ایران ]
اللهم اشف کل مریض. . .
جمعه 20 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 21:54
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا همه شون رو شفا بده که خرج هاشون بالاس
خیلی وقته فیلم خوب ندیدم
سه‌شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 20:57
امتیاز: 0 0