X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
خدایا شکرت - روزنوشت های مسافر شب مهتاب
به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
 
دسته‌ها
بازدیدکنندگان : 274344
 
 
نویسنده : مهدی
تاریخ : جمعه 19 آبان‌ماه سال 1396
چاپ مطلب

چند هفته پیش با دوستان توی پارک نزدیک مسجد محل داشتیم راه می رفتیم که رسیدیم به مردی که داشت با گوشی همراهش صحبت می کرد. مرد لحظه ای رو به ما کرد و گفت: جلسه NA همین جاست؟

من گفتم: نمی دونم.

دوستم گفت: NA چیه؟

بهش گفتم: انجمن معتادان گمنام. که معتادا میرن ترک می کنن.

مرد مثل این که جواب قبلی ما رو نشنیده بود گفت: نمی دونید جلسه NA اینجاست یا نه؟ کی تموم میشه؟

کمی ازش دور شده بودیم، برگشتم و گفتم: خبر نداریم حاج آقا.

بنده خدا که داشت می چرخید که بره گفت: پس خدا رو شکر کن ...


پ.ن.1: باز نمی دونم چی شد که یاد رسول توی "لعنت به داستایوسکی" افتادم، چی شد که دانشجوی دانشگاه مسکو، عاشق دختری میشه! دانشگاه رو ول می کنه در کابل به سوفیا می رسه، اما به جای کار و کسب هر وقت خسته میشه به جای خانه، به زیر زمین قهوه خونه میره، مث معتادا!

(1 لایک)
نظرات (3)
شنبه 20 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 22:08
چه بد ! ... چه خدایا شکرِ تلخی گفت مرد!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درسته تلخ بودش
پنج‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 21:44
ما هم یکبار با دوستانمون بجای کلاس عرفان تو کلاس ترک اعتیاد نشستیم
خاطره جالبی بود....
الکلی ها رو الکی ها میخوندیم....
برای خانم های معتاد بود البته!
پاسخ:
جمعه 8 دی‌ماه سال 1396 ساعت 12:36
آخی خدا کمکشون کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ان شا الله
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
 
 
مهدی هستم دیگه!
تیر 1397
شیدسچپج
1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31