X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک مسافر شب مهتاب

به جای همه چیز...

می خواستم از کتاب هایی که توی همین مدت دو نوشته اخیرم خوندم بنویسم، می خواستم از سیل سیستان و بلوچستان بنویسم، می خواستم از فردوسی پور و تعطیلی ثریا بنویسم اما ... اما دیروز به همراه دوستانم رفتم خانه پدر و مادر دوستی که این روزها داغدار برادر شهید آتش نشانش بود.


پیرمرد که گاهی گریه می کرد با وقار به ما گفت خدا رو شکر که خدا پیکرش رو سالم به ما برگردوند.



به جای همه چیزهایی که می خواستم بنویسم، نمی دونم چی بنویسم...


اللهم عجل لولیک الفرج


نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام مهدی عزیز سعادت و خوشبختی رو براتون آرزومندم...خوشحال میشم به منم سر بزنین نیومدی هم اشکال نداره بازم ممنون موفق باشی
جمعه 8 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 13:06
امتیاز: 0 0
. . . .همه چیز گفته شد
جمعه 8 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 16:42
امتیاز: 0 0
حادثه پلاسکو خیلی تلخ بود
ازون تلخیایی که هضم نمیشه
هست همیشه اذیت میکنه
پنج‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 20:09
امتیاز: 0 0
سلام، اگه اینستاگرام دارید برید پیج: zendegi_daneshjooyi
از دانشگاه فردوسی زیاد عکس میذارن دانشجوها، گفتم شاید براتون تجدید خاطره بشه
پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 11:23
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون لطف کردید