X
تبلیغات
زولا
کودکان تشنه - روزنوشت های مسافر شب مهتاب
به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
 
دسته‌ها
بازدیدکنندگان : 276949
 
 
نویسنده : مهدی
تاریخ : جمعه 4 اسفند‌ماه سال 1396
چاپ مطلب

یه مربی تعریف می کرد که برای آموزشی  جنگ باید می رفتن توی خارها می دویدن و خیز می رفتن و ... میگفت که آخرش مربی اومد و گفت شما کلا چند دقیقه توی آرامش، توی زمین خودی، توی روز از میون خارها دویدین و خیز رفتید، توی دستتون خار رفت، می دونستید که هنوز جنگی نیست پس برمی گردید ... حواستون باشه که شب عاشورا، توی تاریکی شب کودکای تشنه از خیمه های در حال سوختن فرار کردن، در حالی که یزیدی ها دنبالشون بودن و میون خارهای صحرا می دویدن، در حالی که نمی دونستن به کدوم سمت باید برن ...

خار بیابان که می بینم یاد حرف های این بنده خدا میفتم ...


پ.ن.1:ببینید:  وداع با شهدای ناجای خیابان پاسداران ...



ببینید: وداع با محمدحسین حدادیان....


(0 لایک)
نظرات (2)
یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1396 ساعت 17:35
یکشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1396 ساعت 01:05
سلام ، راستش ما تا چند ساعت دیگه عازم کربلاییم
حلال کنید و این حرفا:)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوش به حالتون
التماس دعا
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
 
 
مهدی هستم دیگه!
مرداد 1397
شیدسچپج
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31