روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!

قبل سفر: تهران

قطار که تهران رسید حدودا ساعتای ۱۱ بود.... یه ماشین گرفتیمو حدودا ۱۲ رسیدم خونمون.....

فردای روز رسیدنم؛ رفتم دنبال گذرنامم....... یعنی اول نظام وظیفه و چند روز بعدشم اداره گذرنامه؛ که بی خیال بالا و پایین رفتناش میشم..... 

 

شنبه بود که رفتم اداره گذرنامه؛ بعد اونجا یه سری هم به شهر کتاب اون دور و بر زدم.... 

 

بعد بررسی کتاباش؛ با پول ته جیبم بین سه تا انتخاب مونده بودم:  

۱- از به: رضا امیرخانی (۲۴۰۰ تومن)

۲-سر لوحه ها: رضا امیرخانی (۴۲۰۰ تومن)

۳-کافه پیانو: فرهاد جعفری (۵۰۰۰ تومن) 

(مث اینکه یکم دارم اینا رو دیر میخونمشون.........) 

بعد از کلی کلنجار با پول ته جیبم؛ بلاخره سر لوحه های رضا امیرخانی رو خریدم.... نرسیده به خونه نصفشو خوندم؛ جالب بود مخصوصا مطالب در مورد بشاگرد و بم ش........ و آمار مطالعه رو بردم بالا!!!!!!!! (یعنی سوادم دارم!)

 

بعد گرفتن گذرنامه از اداره گذرنامه اونو دادم که ببرن به دفتر خدمات زیارتی .....  میمونه چی؟  خداحافظی....

 

ادامه داره.......  

(این متن تغییر میکنه....)

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد