ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هواپیما چند دقیقه ای بود بر فراز آسمون جده اوج گرفته.....
دانشجوها تک تک و سریع رفتن متکاها و پتوهای هواپیما رو برداشتن ... به ما سه نفری که ردیف وسط نشسته بودیم یه پتوی نارنجی کم رنگ رسید...........
من دانشجوی فردوسی سمت راست ، دو تای دیگه دانشجوهای دانشگاه مازندران ... بغلیم مهندسی شیمی، سمت چپیم مهندسی عمران.......
داشتیم یخ میزدیم........
از عصبی شدن یکی از کادر پرواز (پیشخدمتها، بهشون چی میگن؟) از دست یکی از بچه ها و در اومدن صدای رئیسشون که خودش ماجرایی بود بگذریم......................
میرسیم به این:
بچه های ته هواپیما برحسب عادت مالوف که تو مدینه اومده بود شراغشون شروع کردن به فرستادن صلوات حضرت فاطمه(س):
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها
که کم کم و توسط یکی دو نفر شروع میشد و همه گیر میشد...... که همه گیر شد....
بعد یه تعداد صلوات حاج غلام (معاون کاروان و مداح) شروع کرد به نوحه خوندن و ......
من که قراره بمیرم، چرا تو کربلا نمیرم
....
یا:
یاد امام و شهدا دلو میبره کربلا
....
و چند تای دیگه.... که این همراه شد با سینه زنی و جمع شدن ته هواپیما و پا کوبی همراه با سینه زنی.........
که یکی از کادر پرواز اومد گفت: میخواین سینه بزنین، بزنین؛ پا نکوبین.....
سلام
اعیاد شعبانیه رو بهتون تبریک میگم
از خدا بخواین قسمت ما هم بکنه.