روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!

قبل زیارت... - 2 مسجد اموی

پس از خوردن بستنی ها از مغازه بکداش خارج شدیم ... بازار حمیدیه دمشق شلوغ تر شده بود. علاوه بر دو طرف بازار که مغازه بود، وسط هم عده ای وسایل برای فروش گذاشته بودن... با سرعت از بازار گذشتیم و به سمت مسجد اموی که ته بازار بود رفتیم...



در کنار مسجد اموی ایستادیم تا تمام گروه برسند...



مسجد اموی در اصل کلیسایی بوده که به دست مسلمانان در فتح شام میفته، بعد از فتح مقداری از کلیسا تبدیل به مسجد میشه و مقداریش کلیسا می مونه. بعدها قسمتی که کلیسا بود هم تبدیل به مسجد میشه...



مسجد اموی از بزرگترین مساجد جهان اسلام هستش که تمام فرق اسلامی در اون نماز می خونن، اما اصلا شباهتی به مسجد نداره، چون تغییرات کمی روی کلیسا صورت گرفته، نقش و نگارها هم نقش و نگارهای کلیسایی و مسیحی است...


هنوز هم جایی که کودکان رو غسل تعمید می داده اند در این صحن اصلی مسجد هستش، که عده ای اشتباها اون رو محل شستن سرهای شهدا معرفی میکنن.  



در دوران اموی این مسجد برای این که تمام اهل سنت بیایند و وحدتی باشد برای کارهای آنان، اجازه برگزاری نماز تمامی فرق  به آن ها داده شده بود، به همین دلیل چندین محراب در این مسجد موجود است...


در ضمن محل دفن حضرت یحیی (علیه السلام) که به ناحق شهید شد در وسط مسجد است....



کاروان اسرای کربلا وقتی به شام وارد می شوند به این مسجد آورده می شوند و حضرت زینب (س) خطبه های غرایشان را در این مسجد بیان کرده اند... در گوشه ای از این مسجد هم جایی است به نام مقام امام سجاد (علیه اسلام) که محل عبادت امام سجاد (علیه اسلام) بوده و کنار آن محل قرار دادن سرهای شهدا هستش.


پس از زیارت محل مناجات امام سجاد (ع) به حیاط مسجد رفتم و زیر سایه نزدیک مقام امام سجاد (ع) منتظر دیگران موندم تا بیان....


صحن مسجد به علت حوادث سوریه خلوت شده بود و به گفته مسئول اردو، خیلی خلوت بود... با این که به نظر ما خیلی هم شلوغ بود...


بعد از ظهرها به گفته مسئول اردو، مسلمونای سوریه میومدن اونجا برای استراحت و تفریح، چون جای دیگه ای ندارن برای تفریح و اونجا شلوغ تر میشه.



ایرانی های زیادی اونجا  اومده بودن اینو از روضه هایی توسط روحانیون خونده میشد، میشد فهمید...


فردی که فارسی حرف میزد و سی دی مکان های زیارتی سوریه رو توی حیاط مسجد می فروخت ودائم ته اسم زیارتگاه ها می گفت مرگ بر آمریکا، نزدیک ما اومد، ازش سوالاتی پرسیدیم، بهمون گفت که سال هاست از ایران به اینجا اومده و کلی هم درآمد داره، و ادعا داشت که به کل لهجه های ایرانی هم می تونه صحبت کنه....


در حیاط آثاری از جنگ های قدیمی در سوریه وجود داشت...


تمام دوستان که اومدن به سمت مرقد حضرت رقیه (س) راه افتادیم...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد