| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | |||
| 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
| 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
| 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
| 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
یک شنبه 2 / 5 / 90:
دقیقا یادم نمیاد کی به محل اقامتمون تو بیروت برگشتیم ولی یادم میاد تا رسیدیم، رفتم خوابیدم...
یک ساعتی قبل از اذان مغرب به افق بیروت بیدار شدم. پس از آماده شدن برای حضور در جشن حزب الله (برداشتن پرچم یا شال، عکس مقام معظم رهبری و ....)، از محل اقامتمون بیرون رفتیم و به سمت ضاحیه رهسپار شدیم.
توی ضاحیه و علی الخصوص جشن اون شب، به خاطر اقدامات امنیتی امن العام و حزب الله، حق بردن دوربین عکاسی رو نداشتیم. (فقط با اجازه مسئولین یا با تلفن همراه، می تونستیم عکس برگیریم.)
توی مساجد ضاحیه (حتی تا چند روز بعد)، هم که اصلا نتونستیم عکس بگیریم.
فضا حسابی اون شب شلوغ و پلوغ بود.... ولی حسابی پلیس اون دور و بر بودش.
نماز رو توی یکی از مساجد ضاحیه خوندیم که به خاطر جشن اون شب، حسابی شلوغ شده بود.
بعد نماز، اون شب توی مسجد دعای توسل برگزار شدش که ما تونستیم فقط تا وسطاش بمونیم. قرائت دعا با لهجه لبنانی، بردم به سفرم به کربلا و نجف....
از مسجد خارج شدیم، کنار مجتمع المهدی، ایست بازرسی بودش. کسی که می گشت وقتی فهمید ایرانی هستیم بد فرم تحویلمون گرفت.
مختصری درباره ضاحیه:
* یادم میاد که می گفتن، که سید حسن نصرالله تو جریان جنگ سی و سه روزه، به نظرم می گه (یا قسم می خوره) که از ضاحیه خارج نشده. (اسرائیلی ها حرفشو از حرف بقیه بیشتر قبول دارن)
* ضاحیه شاید پر تراکم ترین نقطه بیروت باشه (پر از آپارتمان چندین طبقه) که من توی سفرم دیدم. برق در طول روز به مقدار زیادی میره. (حتی وقتی جشن بودش)
* این منطقه اکثریتش با شیعیان هستش... به همین خاطر توی جنگ سی و سه روزه اکثر بمب های اسرائیلی تو این منطقه ریخته شدش.
* وضعیت حجابش، هیچ فرقی با نواحی دیگه ی بیروت نداره. بی حجاب و با حجاب. (مث ایران کم حجاب!!! نداره، حد وسط نداره)
* بد جور تو چشم بودیم، هم چهره مون باهاشون فرق داشت، هم فارسی حرف می زدیم و اکثرشون فارسی بلد بودن.
ادامه داره...