روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!

خدا رو شکر ...

ماشین توی جاده در حال حرکت بود و من کنار پنجره نشسته بودم و دوربین به دست منتظر شکار یه منظره زیبا از اطراف جاده قائمشهر به فیروزکوه بودم، که ناگهان شیشه تقی صدا کرد و به هزاران تیکه تبدیل شد ... 


اول فکر کردم مث نیکلاس یه گلوله خورده به ماشین!!! (فیلم هدیه نیکلاس رو میگم) بعد که دیدم سالمم دنبال سنگ گشتم ... هیچ سنگی در کار نبود ... به خاطر اختلاف دمای داخل و خارج ماشین این اتفاق افتاد، شمام حواستون باشه ماشینتون رو زیادی تو سرما، گرم نکنید!


خدا رو شکر هیچیم نشد ...



پ.ن.1: هدیه نیکلاس، فیلم درباره یه بچه انگلیسیه که اون و خانواده ش تعطیلات میرن ایتالیا. نیکلاس تو ایتالیا به خاطر شلیک گلوله بهش توی یکی از جاده ها، ضربه مغزی میشه. بعد مدتی خانواده ش رضایت میدن که اعضای بدنشو ببخشن به مریضای ایتالیایی.... تا جایی که می دونم فیلم براساس واقعیت بودش.


پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

نظرات 1 + ارسال نظر
افسانه جمعه 11 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 11:35 http://gtale.blogsky.com

سلام
خدا روشکر.
خدابهتون خیلی رحم کرده .به خاطر دل پاکتون و به خاطر اینکه همیشه در نوشته هاتون:
اللهم عجل لولیک الفرج است

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد