روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!

روزی رسون

بنده خدایی می گفت که یه روز به خودم گفتم که این که میگن روزی دست خداست یعنی چی؟

هر روز ناهارمونو که میریم رستوران اداره می خوریم،

چایمونو هم که آبدارچی میاره،

شام هم که میریم خونه می خوریم...

این روزی رسونی یعنی چی؟


میگفت: همون روز، یه ساعت مونده به ناهار، از طرف اداره فرستادنم یه ماموریت، یه دو ساعتی طول کشید رسیدم به جایی که باید می رفتم ...

اونجا طوری بود که ناهار نمی شد خوردش. کارم تا بعد از ظهر طول کشید و تو این مدت چای هم نخوردم. بعد از ظهر برگشتم طرف خونه ...

توی خونه، خانواده که نبودن، غذایی هم از ظهر نمونده بودش. یه تیکه نون پیدا شد واسه خوردن تو یخچال. تا شب که بقیه برگردن و غذا درست شه کلی طول کشید....


می گفت: فهمیدم چرا میگن روزی رسون خداست....



پ.ن.1: شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد.


پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

نظرات 8 + ارسال نظر
آتوسا جمعه 18 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 06:49

آخی
دلم سوخت
نون خشک یا آب
اونم گشنه تشنه

ی دوس جمعه 18 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 19:21 http://asemane-tabdar.blogsky.com/

سلام
بسیار زیبا بود
و قابل تامل
منم تسلیت میگم ایام فاطمیرو ب شما
اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشی

فریناز جمعه 18 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 22:45

چه داستان جالبو عبرت آموزی بود

سلام..

راست میگین
آنجا که نام مهدی نیست
قرار نه
فرار باید کرد...

فریناز جمعه 18 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 22:46 http://delhayebarany.blogsky.com

شهادت آن بانوی بزرگوار رو به شما هم تسلیت می گم

بچه پررو... شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 01:52 http://partab.blogsky.com

سلام
خیلی زیبا مینوسی...
ممنونم که به وبلاگ کوچیکم سر زدی و نظر گذاشتی...
انشاا... آقا بیاد در کنار هم پشت سرشون نوکری کنیم.
یا علی

ان شاء الله ...

افسانه یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 15:12 http://gtale.blogsky.com

سلام

جالب بود
بله روزی رسون خداست
اللهم عجل لولیک الفرج
حق یارتان

امین قاسمی فر یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 18:53 http://www.newpolicy2.ir

با سلام و احترام.
با مطلب از یارانه تا استیضاح بروزم.
یا علی

مثنوی خیال سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 17:44 http://masnavikhial.blogfa.com/



سلام وقت بخیر، شرمنده ام اساسی... کل وبلاگتونو با جاش خوندم مثل همیشه خوب و پرمحتوا خداییش نمی دونم از کجا شروع کنم اما اول از همه تولدتونو با کلی عرق شرمنگی تبریک میگم

سال نو هم مبارک انشاا... تو سال جدید به همه خواسته هاتون برسید.

قلاده های طلا رو دیدم خوب بود و جای کار هم داشت... اردیبهشت 88 دانشگاه فردوسی تو این فیلم دوست مجازیمان را در ذهنمان تداعی کرد.

خدا رو شکر که قصه نیکلاس دوباره تکرار نشد.

روزی رسان هم که احتیاج به گفتن ندارد
خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بربی‌ثمری لحظه‌ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی‌اش سوگوار نباشم…
خدایا چنین زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست…

تأخیر و زیاده گویی مرا بر من ببخشایید. موفق و سعادتمند باشید

خیلی ممنون ... لطف کردید سر زدید ...
یا علی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد