روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!

برای شرق!

1-یادش به خیر، یکی از بزرگان این طور تعریف می کرد که تو محل شون رفیقی داشتن که موقع فوتبال وقتی دستش مقداری زخم می شد، غوغا و گریه و زاری می کرد، می گفت خیلی پسر خوشتیپی بودش...

همین بنده خدا وقتی جنگ شدش، پا شدش رفت جبهه. تو عملیاتی، گلوله ها بهش رحم نمی کنن و کل بدنش پر از زخمای ریز و درشت میشه ...

می گفت دوستان، دانشجوها مگه این رفیق من جونشو دوست نداشت، مگه خوشتیپ نبودش، پس چرا جونشو کف دستش گذاشت و رفتش جنگ؟



2- یادم میاد مسعود ده نمکی که اومده بود دانشگاهمون، یکی از مخالفا بهش گفتش چرا رفتید جنگ؟ (یا همچین چیزی) جوابش این شد: تا به صدام نگی دایی!



3- یکی از رفقا که از مغزش یه خوده (!) می کشید، وقتی نگاهش به عکس چمران می افتاد، می پرسید چرا چمران اون همه امکانات آمریکا رو ول کردش و برگشت، رفت لبنان و بعد هم رفت اصلا جنگ ...


پ.ن.1: چشم هاشون رو روی دنیا بستن، اما چشم بسته نرفتن!


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

نظرات 2 + ارسال نظر
فاطمه پنج‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 12:15 http://khodaakharinfaryad.blogfa.com

دلم پره از آدم هایی که فقط ظاهر زندگیارو میبینن
بنیاد شهید یه چندرغاز حقوق به خانواده های شهدا میده مردم فکرمیکنن
که چقدر خانواده های شهدا خوشبحالشونه.........
بخدا اینطور نیست
بابای من جانباز بود وجامونده که امروز دهمین سالگردشه
هیچ مدرکی نگرفت واز هیچ جا حقوق نمیگیریم..........
اونوقت دوستام بهم میگن خوشبحالت دانشگاه مفتی مفتی قبول میشی........
با لبخندی پر از اشک فقط نگاشون میکنم....
کجایی بابا؟

وحید پنج‌شنبه 6 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 13:27 http://aloneesi.mihanblog.com

سلام وب خوبی داری
اگه با تبادل لینک موافقی منو با اسم aloneesi لینک کن
بعد بگو با چه اسمی لینکت کنم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد