-
سینما
چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1391 14:57
منطقه ما پنج تا سالن سینما داره که دو تاشو تازه امسال دوباره افتتاح کردن که زیر نظر حوزه هنری و شهرداری بودش، دو تاش سالیان ساله که دراش تخته هستش ... و یه سالن قدیمی سینما! توی دعوای حوزه هنری و شورای صنفی اکران، فعلا که سینماهای حوزه هنری و شهرداری فیلم جدید پخش نمی کنن.... پس اون دو تا سینمای تازه ساز هم، درشون...
-
زلزله
سهشنبه 24 مردادماه سال 1391 07:13
یه مدتی سرم خلوته اما نمی دونم چرا نمی نویسم!!! این پوستر رو به جای تسلیت به بازماندگان زلزله آذربایجان میذارم اینجا... اللهم عجل لولیک الفرج
-
21 رمضان
جمعه 20 مردادماه سال 1391 16:30
دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع) یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع) وقتی که شکافت فرق او در محراب گفتند مگر نماز می خواند علی(ع) شهادت مظلومانه امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) تسلیت باد. اللهم عجل لولیک الفرج
-
قیچی
یکشنبه 15 مردادماه سال 1391 22:27
دو هفته پیش بود گمونم که صرفا جهت اطلاع با حضور کامران نجف زاده پخش شدش. صرفنظر از تموم آیتم هایی که داشتش، جالب ترین بخشش، نشون دادن تکنیک های تغییر صحنه های یه کم مشکل دار فیلمای خارجی توسط صدا و سیما بودش... بعضی از سایت ها، درباره این که چرا این قسمت توی صرفا جهت اطلاع پخش شدش، اظهار نظر کردن که می تونه درست...
-
از کشتار کلرادو تا قلمه فلفل!
جمعه 13 مردادماه سال 1391 00:50
امشب هر چی نوشتم رو خودم پاک کردم! خدا رو شکر مث قدیما کاغذ نیست وگرنه معلوم نبود دور و برم چقدر کاغذ سفید ول می خوردن!!! توی هفته های پیش خیلی اتفاقا افتادش که می خواستم درباره شون بنویسم، امشب هی نوشتم و هی پاک کردم! مث: کشتار تماشاگران فیلم "شوالیه تاریکی بر می خیزد" توسط "مو قرمز(!) و همچنین کسایی...
-
این چند وقته
پنجشنبه 29 تیرماه سال 1391 16:19
1- توی شبکه های اجتماعی مختلفی عضوم از افسران، کلوب، فیس نما و... که ایرانین بگیر تا اون ور آبیاش!!! همین طور توی تالارای گفت و گوی مختلف... اما همیشه بعد از مدتی می بینم زندگیم شده اون شبکه اجتماعی و رابطه ام با مردم حقیقی کم رنگ شده! 2- چند روز پیش شمال بودم، یه قلمه فلفل قرمز از بابلسر خریدم و ازش مواظبت می کنم......
-
بیانیه کمپین حمایت از شیخ شیعیان عربستان
دوشنبه 26 تیرماه سال 1391 22:39
بیانیه زیر رو که درباره وضعیت بد شیخ نمر باقر النمر هستش رو تعدادی از وبلاگ نویسان انتشار دادن و از بقیه وبلاگنویسان خواستن که امضاش کنن... برای حمایت از شیعیان عربستان به این صفحه برید و این بیانیه رو امضا کنید. متن بیانیه رو در زیر می خونید: بسم الله الذی هو ارحم الراحمین فی موضع العفو و رحمة و اشد المعاقبین فی موضع...
-
نیمه شعبان نامه
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1391 16:00
دوستان عیدتون مبارک باشه.... و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟ اللهم عجل لولیک الفرج
-
زبان
یکشنبه 11 تیرماه سال 1391 16:05
شاید بهتر باشه این طوری ادامه سفرنامه مو به سوریه و لبنان شروع کنم: یادم میاد که توی مسافرتم به سوریه و لبنان که چند روز دیگه یه سالی ازش می گذره، راننده میکروباس که از زینبیه دمشق تا رفتن به لبنان و بازگشت از لبنان باهامون بودش، سوری بودش و فارسی نمی فهمیدش. راننده همیشه با ما صبحونه، ناهار و شام می خوردش یا به...
-
یه خاطره از کنکور
پنجشنبه 8 تیرماه سال 1391 23:09
امروز کنکور ریاضی بودش و من یاد پنج سال پیش که چه زود گذشت!!!! چه سوال جالبی بودش سوال اول: بهرام که گور می گرفت همه عمر / دیدی که چگونه گور ... گرفت. 1)بهرام 2) شهرام گزینه سه و چهارش یادم نمیاد ولی همون اول کنکوری خنده م گرفت!!! که چه سوال مزخرفی نگو بلاها رو بعدا طراح های محترم می خواستن سرمون بیارن!!! البته تا مدت...
-
همه عمر برندارم
جمعه 2 تیرماه سال 1391 08:34
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن / تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به / که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی دل دردمند ما را که اسیر توست...
-
اساتید و من
یکشنبه 28 خردادماه سال 1391 16:28
مشهوره که اساتید از جایی امتحان می گیرن که ما اونجا رو نخونیدم! همین اتفاق بارها واسم افتاده... گفتم این که اسم یه فرآیند تو پلیمر هستش ربطی به ما نداره، عدل تو امتحان استاد دادش!!! بنده خدایی بهم گفتش: سوالای امتحان برا منو تو فرق دارن! گفتم: چطور؟ گفت: من این ده صفحه رو نخوندم، استاد از این جا برام سوال میده! تو هم...
-
امتحان
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1391 08:59
یه چند روزی هستش که امتحانام شروع شده و سرم یوخده شلوغه. به همین خاطر هستش که به روز نکردم ... می خواستم شروع کنم دوباره سفرنامه مو به سوریه و لبنان رو بنویسم، اما فعلا منتظر می مونم تا ببینم که حوادث تروریستی تو سوریه به کجا می رسه یا درگیری ها تو طرابلس لبنان چی می شه! خدا به خیر کنه، دوباره جنگ نشه! این روزا چیزایی...
-
این روزها
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1391 23:25
امام جواد (علیه السلام): هر که کار زشتى را نیک بشمارد ، در آن کار شریک است . ولادت باب الحوائج، امام جواد (علیه السلام) و همچنین ولادت کوچکترین سربار کربلا، حضرت علی اصغر (علیه السلام) بر شما و محبین خاندان رسالت مبارک باد. و شهادت جمعی از همشهری هام رو که به قصد زیارت به سوریه رفته بودند رو به دست ارتش آزاد سوریه، به...
-
روزای رفته...
چهارشنبه 10 خردادماه سال 1391 17:45
چند وقت پیش با یه تلفن کوچیک به یکی از دوستام، دوستای دوران دبیرستان رو توی خوابگاه دانشگاه دور هم جمع کردیم. تعدادمون 7 تایی شدش. (در برابر جمعیت چند هزار نفری دانشگاه شاید هیچ بیاد) دو سه نفری هم غائب بودن چون یا ازدواج کرده بودن یا تو خوابگاه نبودن... خاطره ها رو با هم مرور می کردیم ... هر کس از چیزی تعریف کردش. از...
-
وقتی برای زندگی
سهشنبه 2 خردادماه سال 1391 23:06
رفته بودم دانشگاه که برم سر یکی از کلاسا که چشمم خوردش به یه پوستر که توش حمید فرخ نژاد خودنمایی می کردش. پوستر فیلم روزهای زندگی بودش که یکی از تشکل های دانشجویی مسئول پخشش شده بودش. خدا رو شکر ساعت پخشش هم به زمان کلاسام می خورد و چه فرصتی بهتر از این که هم توی جمع دانشجویی و هم با قیمتی ارزونتر از سینما، بعد کلاسام...
-
ما به همه اماما ز جون و دل می نازیم ...
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1391 22:57
امام هادی (ع): بهشت بر سه کس حرام است: منّت گذارنده (بر خدا) ، غیبت کننده و میگسار. پ.ن.1: سالروز شهادت امام علی النقی (علیه السلام) (به روایتی) بر همه محبین حضرتش تسلیت باد... پ.ن.2: منبع پوستر پ.ن.3: از چند روز دیگه سعی می کنم ادامه سفرنامه سوریه و لبنان مو ادامه بدم. مث این که خیلی وقته ننوشتمش! پ.ن.4: آنجا که نام...
-
یه روز
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1391 15:46
ما امروز بیش از هر وقت دیگر به تحلیل خلاصه ای از زندگی فاطمه زهرا (س) احساس نیاز می کنیم تا آن را مقتدای خویش کنیم. امام موسی صدر ولادت حضرت زهرا (س) و روز مادر و زن بر همه مبارک بادش مخصوصا مادرم و تموم مادرای ایران... پ.ن.1: این خانمه که تو نقاشیه قیافه ش شبیه یکی از بازیگراست!!! (نقاشش نم دونم کیه!) پ.ن.2: سومین...
-
باران رحمت
جمعه 15 اردیبهشتماه سال 1391 08:00
یه حدیث قدسی هستش که خیلی واسم جالب بوده و هست: ای پسر عمران! هرگاه بنده ای مرا بخواند، آن چنان به سخن او گوش می سپارم که گویی بنده ای جز او ندارم. اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من. پ.ن.1: از رمان روی ماه خداوند را ببوس خوندمش... خدواند خطاب به حضرت موسی (ع) پ.ن.2: یه لیست برای...
-
دختران زنده به گور شده
چهارشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1391 00:08
داشتم متنی رو می خوندم که به می رسم به این قسمتش: "آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کرده اند؟ هیچ می دانستی؟! حتما نه ..." می گردم و می خونم... سال 59 است، عراق به هویزه می رسد، برای نمایش وحشی بودن دشمن یه چیز بس است... تجاوز و زنده به گور کردن...
-
به چه گناهی می کشند؟
پنجشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1391 23:43
چند روزی بود لینکی رو توی اینترنت می دیدم درباره کشته شدن 600 هزار نفر توی یک شب در سدن آلمان توسط انگلیس و آمریکا .... امشب خوندمش ... حالم یه جوری شدش؟ نوشته بودش که 700000 بمب آتشزا روی توی یه شب روی سر ملت خالی کردن... "زمانی که شهرها به کورههای آدمسوزی تبدیل میشوند در این حالت دمای سطح زمین به بالای 1600...
-
ما و در
چهارشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1391 10:35
"مادر" دو بخش است: "ما" و "در" و قصه یتیمی "ما" از کنار "در" شروع شد... پ.ن.1: شهادت حضرت زهرا (س) بر همگان تسلیت باد. پ.ن.2: یه وقتایی فکر می کنی که اونقد کارات مونده و به آخر خط نزدیک شدی که امکان داره هر آن بخوری به ته خط!!! اما یهو اتفاقی میفته و همه چیز درست میشه...
-
آدینه
جمعه 1 اردیبهشتماه سال 1391 18:45
تقصیر ماست غیبت طولانی شما بغض گلوی گرفته پنهانی شما بر شوره زار معصیتم گریه می کنی جانم فدای گریه بارانی شما، پرونده ام برای شما درد سر شده وضع بدم دلیل پریشانی شما پ.ن.1: امروز توی وبلاگی، صوتی که پخش می شد که دلمو برد و صورتمو پر اشک کرد، دعای معراج بودش... برای دانلود قسمتی از دعا کلیک کنید (حجم 463 کیلو بایت) ......
-
این روزها
چهارشنبه 30 فروردینماه سال 1391 14:57
دلی دارم که بهبودش نمی بود / نصیحت میکنم سودش نمی بود به بادش میدهم نش می بره باد / برآتش می نهم دودش نمی بود پ.ن.: شعر احتمالا از باباطاهر باشه! عکس رو هم از توی گوگل پیدا کردم نمی دونم از کیه! پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج پس از تحریر.1: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... با تشکر از مثنوی خیال که یادم...
-
سید مهدی قوام و یخ فروش - حکایت جالبیه
چهارشنبه 23 فروردینماه سال 1391 22:18
سید مهدی قوام یه روز از مجلس روضه داشته برمیگشته خونش که یهو یه چیزی توجهش رو جلب میکنه. می شنوه که یه شخص داره های های داد میزنه و گریه میکنه..... میره جلو تر و میبینه که تو میدون شهر هیچ کاسبی نمونده به جز یه یخ فروش که داره داد میزنه: که آهای مردم بیایید یخ های منو بخرین،این همه سرمایه ی منه، سرمایه ام داره آب میشه...
-
یه جمله کوتاه
سهشنبه 22 فروردینماه سال 1391 21:54
امروز بعد از ظهر که مشغول وبگردی بودم، یه جمله منو به خودش جلب کردش: الله الله الله که دل کسی را نرنجانید!!! این جمله رو از قول مرحوم آیت الله قاضی (ره) نوشته بودن. این جمله رو این جا میزارم اول برای خودم. پ.ن.1: دل شکستن هنر نیست ... پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
-
روزی رسون
جمعه 18 فروردینماه سال 1391 00:02
بنده خدایی می گفت که یه روز به خودم گفتم که این که میگن روزی دست خداست یعنی چی؟ هر روز ناهارمونو که میریم رستوران اداره می خوریم، چایمونو هم که آبدارچی میاره، شام هم که میریم خونه می خوریم... این روزی رسونی یعنی چی؟ میگفت: همون روز، یه ساعت مونده به ناهار، از طرف اداره فرستادنم یه ماموریت، یه دو ساعتی طول کشید رسیدم...
-
یه کتاب تاریخی
سهشنبه 15 فروردینماه سال 1391 11:23
من به تاریخ علاقه ی خاصی دارم، به همین خاطر وقتی کتابی درباره تاریخ یا رمان تاریخی به دستم میرسه، اونو حتما می خونم... کتاب "حیاه القلوب" یا "تاریخ انبیا" علامه مجلسی یکی از این کتاب ها بودش که دو ترم قبل خوندمش. این کتاب حاوی اطلاعات جامعی درباره زندگی پیامبران و معجزاتشون هستش. توی این کتاب، بعد...
-
سقف و سایه بون
شنبه 12 فروردینماه سال 1391 23:41
زیر بارون خیس شدن یا از گرما سوختن، برای کساییه که یا دیر میرسن به نماز حرم امام رضا (ع) و یا اومدن نماز جمعه مشهد و مجبورن توی صحن ها و حیاط ها وایسن!!! یادم میاد چند سال پیش وقت نماز عشا بارون شدیدی گرفت، بندگان خدایی که توی حیاط مسجد گوهرشاد نماز میخوندن بعد نماز هجوم اوردن به صحن ها و رواقای اطراف. اما چون هیچ جا...
-
خدا رو شکر ...
چهارشنبه 9 فروردینماه سال 1391 23:06
ماشین توی جاده در حال حرکت بود و من کنار پنجره نشسته بودم و دوربین به دست منتظر شکار یه منظره زیبا از اطراف جاده قائمشهر به فیروزکوه بودم، که ناگهان شیشه تقی صدا کرد و به هزاران تیکه تبدیل شد ... اول فکر کردم مث نیکلاس یه گلوله خورده به ماشین!!! (فیلم هدیه نیکلاس رو میگم) بعد که دیدم سالمم دنبال سنگ گشتم ... هیچ سنگی...