X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک مسافر

کودکان تشنه

یه مربی تعریف می کرد که برای آموزشی  جنگ باید می رفتن توی خارها می دویدن و خیز می رفتن و ... میگفت که آخرش مربی اومد و گفت شما کلا چند دقیقه توی آرامش، توی زمین خودی، توی روز از میون خارها دویدین و خیز رفتید، توی دستتون خار رفت، می دونستید که هنوز جنگی نیست پس برمی گردید ... حواستون باشه که شب عاشورا، توی تاریکی شب کودکای تشنه از خیمه های در حال سوختن فرار کردن، در حالی که یزیدی ها دنبالشون بودن و میون خارهای صحرا می دویدن، در حالی که نمی دونستن به کدوم سمت باید برن ...

خار بیابان که می بینم یاد حرف های این بنده خدا میفتم ...


پ.ن.1:ببینید:  وداع با شهدای ناجای خیابان پاسداران ...



ببینید: وداع با محمدحسین حدادیان....


به دنبال شقایق ها

دارم کتابی رو می خونم به نام تفحص از حمید داوود آبادی. خاطرات افرادی هستش که با دست خالی برای پیدا کردن شهدا و برگردوندن پیکر اون ها به خانواده ها، بعد از پایان جنگ به مناطق مختلف از کردستان عراق تا خوزستان رو زیر پا گذاشتن.

خوندن این کتاب باعث میشه به فکر فرو برید که یه رزمنده با چهارده کیلو بار همراه چطور چهارده کیلومتر مسیر رملی و چهار کیلومتر میدان مین گذاری شده  رو در شب پیاده رفته تا تازه به منطقه درگیری برسه... کاری که برای خیلی ها نشدنیه...


پ.ن.۱: قبل از این فیلمنامه فرزند خاک رو خوندم که بعضی از شهدایی که توی کردستان شهید شدن و موندن چطور پیدا شدن. فیلمش رو ندیدم ولی فیلمنامه ش جالب بود.


پ.ن.۲: اللهم عجل لولیک الفرج

به وقت تهران




پ.ن.1: تعجب می کنم کسانی که ادعای کارگردانی مستقل دارند و خودشون دستشون تو جیب بیت المال و نظام و صدا و سیماس، به ابراهیم حاتمی کیا می تازند.


پ.ن.2: رشیدپور و رفقاش چند ساعت مختلف توی تلویزیون تریبون داشتن و علیه حاتمی کیا و فیلمش حرف زدن ولی حاتمی کیا رفت تا جایزه بعدی که حرفی بزنه و توی صدا و سیما پخش شه ...


درباره همسایه

(قاضی افغان) خطاب به منشی داد می زند: "بنویس! مجازات مقرر شده برای دزدها آن است که دستشان قطع شود." به پیرمرد اشاره می کند، "کسی که متهم است از مکان مقدس (حرم شاه دو شمشیره ولی) کبوتر دزیده، باید هر دو دستش قطع شود." پیرمرد هراسان دهان باز می کند و زبانش بند می آید. کبوتر که از شانه اش بلند شده بود روی میز قاضی می نشیند. منشی به طرف قاضی می رود و در گوشش پچ پچ می کند: "قاضی جسارتا اجازه بدهید یادآوری کنم که طبق قوانین شریعت بریدن دست کسی که چیز بی صاحبی را از مکانی عمومی بدزدد، شایسته مجازات نیست."

-"به چه دلیل؟" 

-"قاضی صاحب، از امام علی پرسیدند مجازات قطع دست برای کسی که حیوانی بی صاحب را از مکانی عمومی بدزدد، مناسب است و حضرتشان در پاسخ جواب منفی دادند."

-"می خواهی درس شریعت به من بدهی؟"

-"استغفرالله من فقط یادآوری می کنم. قاضی بسیار محترم."

-"در این صورت من هم یک چیز را به تو یادآوری می کنم: اینجا قاضی منم و من حکم کرده ام که دست های این مرد قطع شود."

لعنت به داستایوسکی اثر عتیق رحیمی - ترجمه مهدی غبرائی


وقتی پدر در سال 1933 به دنیا آمد و ظاهر شاه دوران حکومت 44 ساله اش را بر افغانستان آغاز کرد، دو برادر از یکی از خانواده های ثروتمند و خوش آوازه ی کابل سوار اتومبیل فورد رودستر پدرشان شدند. آن ها که نشئه ی حشیش و از شراب فرانسوی مست بودند، یک زن و شوهر هزاره را در جاده پغمان زیر گرفته و کشتند. پلیس، دو جوان نادم و کودک پنج ساله ی زوج متوفی را نزد پدربزرگم که قاضی سرشناس و آبرومندی بود، آورد. پس از شنیدن اظهارات دو برادر و التماس و لابه ی پدرشان برای بخشش، پدربزرگم به دو جوان دستور داد فورا به قندهار بروند و برای مدت یک سال، در ارتش نام نویسی کنند. با وجودی که خانواده شان به نحوی موفق شده بودند برای شان معافیت از خدمت بگیرند.... و در مورد کودک یتیم، پدربزرگم او را در خانه خود پذیرفت و به خدمتکاران دیگر گفت که به او آموزش بدهند، اما با مهربانی. آن پسر، علی بود.

بادبادک باز اثر خالد حسینی - ترجمه غلامرضا اسکندری


گریه ام گرفته است. اشک روی گونه هام روان شده است. چه تفاوتی هست بین این دختر هشت ماهه با این چشمان مورب و لی جی من؟ جز یک مرز موهوم ... اگر پسرم علی جای او بود چه؟ اشک می ریزم برای این بلاکش هندوکش و تخیل می کنم مسیر زیستن او را تا کلان شدن ...

جانستان کابلستان اثر رضا امیرخانی


پ.ن.1: سه کتاب درباره همسایه به زور جدا شده خوندم توی چند ماه گذشته. می خواستم توی این روزا  از قسمت های دیگه ای از این کتاب ها بنویسم، اما این قسمت ها توی ذهنم بیشتر موندن و جذاب ترن.


پ.ن.2: یه تا کتاب از سپوژمی زریاب نویسنده افغان به نام دشت قابیل رو گذاشتم برای خوندن تو آینده.


پ.ن.3: اللهم عجل لولیک الفرج

خاطرات روزهای رفته

یه کتابی هس به نام "نامزد خوشگل من" اثر "حمید داوود آبادی".... چند وقت پیش خوندمش.



روایت هایی کوتاه از هشت سال جنگ، عملیات مرصاد، شیمیایی و جانبازان و مظلومیت شهید آوینی توی کتاب وجود داره.


پ.ن.1: یه چند روزی هستش که سرم خیلی شلوغه و بنده خدایی یه آیدی تلگرام برام گذاشته که باهاش تماس بگیرم. اما متاسفانه آیدی ارسالی وجود نداشتش و من خیلی سرم شلوغ بودش. لطفا یه راه ارتباطی دیگه برام بفرسته، در اسرع وقت باهاش تماس میگیرم.


پ.ن.2: به خاطر این که سرم شلوغه و درحال رفت  و آمدم، فقط نوشته های وبلاگ هایی که بهم سر زدن رو خوندم، در اولین فرصت برای همه شون نظر مینویسم.


پ.ن.3: اللهم عجل لولیک الفرج

داستان زندگی خیلی ها

چند وقت پیش کتاب فعلا خوبم اثر گری دی اشمیت رو توی نرم افزارطاقچه خوندم، کتاب از زبان نوجوانی به داگلاس هستش  که در خانواده ای متشکل از پدر خلافکار، مادر مهربان و دو برادر بزرگ تر یکی معلول در اثر جنگ ویتنام و دیگری خلافکار زندگی می کنه. کتاب با نقل مکان این خانواده به شهر دیگری شروع میشه و مشکلات این نوجوان رو بیان می کنه. کتاب، داستان کنار اومدن و جنگیدن با شرایطه،با این که زبان یه نوجوان آمریکاییه اما مگه همه جا قضیه نیست، بخونیدش...


قسمت هایی از کتاب:


- می دانید چه حالی دارد که توی شب بدوید، در حالی که بچه ای توی بغلتان است که گریه می کند، اما نمی تواند گریه کند چون نمی تواند نفس بکشد و می دوید و می دوید و نمی دانید این عرق شماست یا او و وحشت زده به شما خیره شده و به شما باوردارد اما شما به خودتان باور ندارید.


-یادتان هست بهتان گفتم وقتی همه چیز خوب پیش می رود، معمولا معنی اش این است که اتفاق بدی خواهد افتاد؟ حقیقت دارد از مرغ دریایی پشت سیاه بپرسید.


- (در نقاشی) مردی ویتنامی، پیر و خسته، مرده. با چشم های باز و بدنی کج و کوله که روی زمین افتاده بود. پشت سرش دختر جوانی دستش را به طرف او دراز کرده بود. اما دستش هیچ وقت به او نرسیده بود.


-(برای آقای فریس، معلم مدرسه) تعریف کردم که پدرم شب تولد دوازده سالگی ام برگشت خانه و چونی با ارنی اکو بود دیر رسید و جشن تمام شده بود. گفتم وقتی مادرم این را به او گفت، صدایش چطوری بود. پدرم با دهانی که بو می داد آمد توی اتاقم و گفت به عنوان کادوی تولد می رویم جایی و باید لباس بپوشم، که گفتم لازم نیست و او هم کتکم زد و گفت بهتر است چیزی نگویم که مرا از کنار مادرم کشید و برد و مادرم لبخند نمی زد .... (بعد از پایان صحبت) آقای فریس تمام مدت چیزی نگفت ... داشت گریه می کرد، دروغ نمی گویم، گریه می کرد.


پ.ن.1: به توصیه و با تقلید از مترسنج اینطور معرفی کتاب رو نوشتم....


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


روایتی از نگرانی

وقتی خبر تصادف کشتی نفتی ایرانی رو شنیدم، شدیدا نگران حال دوستی قدیمی شدم. همون که بعد از رفتنش بارون میومد ...
خبر که بهم رسید توی کلاس آموزشی زلزله بودم، رفتم خبرها رو چک کردم و اسم ها رو یکی یکی و با دقت بالا پایین کردم.
اسمش توی لیست نبود، بهش با سروش پیام دادم که خوشحالم که سالمه. نوشت که نگران دوستام هستند که توی کشتی هستند....

شب که رسیدم خونه، به مادرم گفتم که یک کشتی تصادف کرده و دوستم توی کشتی نبوده. مادرم برای یکی از اقوام بسیار دور نگران بودش که توی همون نفت کش بوده و حالا خبری ازش نیست.
کاری به این ندارم که چطور کشتی نفت کش با یک کشتی چینی برخورد کرده، فقط دعا می کنم که حرف ها راست باشه و خدمه نفت کش چه ایرانی و چه غیر ایرانی توی موتورخونه کشتی سالم باشند و نجات پیدا کنند ...

پ.ن.1: اللهم عجل لولیک الفرج

تجربه - یادگیری زبان 1

وقتی نوجوون بودم، توی یادگیری و به یاد موندن زبان انگلیسی، مث یه نمودار تناوبی تکرار شونده بود، یه وقتایی عالی و یه وقتایی هم کاملا ضعیف! این گذشت تا به دانشگاه رفتم و تونستم یه روند رو به رشد رو طی کنم. حالا هم که به لطف خدا دو تا زبان رو به همراه  زبان عربی (در حد فهم قرآن) یاد گرفتم. یه سری مسائل و برنامه ها توی یادگیری زبان موثر بودن که اینجا توی چند تا پست می نویسمشون تا دیگران هم استفاده کنند:


 G5:

درسته که اولین مهارت، خواندن هستش ولی من از کلمات شروع می کنم. استفاده از این روش عالی برای یادگیری کلمات و جملات عالی هستش. شاید حدود 10 سال قبل از وسایل G5 استفاده می کردم که یکی از موسسات آموزشی داده بود. استفاده از کلی برگه (بخوانید قطع درختان) و جاگیر بودن، عاملی بودش که دنبال نرم افزار بگردم.

توی جستجوهام به نرم افزار Anki برخوردم که وبلاگ انکی ایران معرفی کرده بود. نرم افزار انکی، این قدرت رو داره که مانند یه جعبه  G5 کار کنه. کلمات رو درون نرم افزار وارد کنید و مشخص کنید هر روز چند کلمه می خواید بخونید.

نسخه اندروید این برنامه هم وجود داره. از عالی ترین قابلیت های این برنامه، قابلیت sync کردن (هماهنگ سازی) بین دستگاه های مختلف هستش. شما پس از هماهنگ سازی می تونید حتی با مرورگر خودتون به سایت انکی برید و تمرین تون رو اونجا انجام بدید. قابلیت هماهنگ سازی این کمک رو به شما می کنه که در صورتی که گوشی تون، به حالت تنظیمات کارخونه برگشت، نسخه دیگه ای از آموزش هاتون داشته باشید.

همچنین توی سایت انکی، برای زبان های مختلف و رشته هایی مثل ریاضی، فیزیک و ... فلش کارت هایی وجود داره که کاربران درست کرده اند و می تونید به رایگان دانلود کنید.

انکی و همچنین پیشرفت برنامه اندرویدیش، کمک زیادی به من توی یادگیری زبان کردن.


دانلود کنید:

1- Anki- نسخه ویندوز از سایت سازنده

2- AnkiDroid- نسخه اندروید از کافه بازار

3- AnkiMobile - نسخه IOS از سیب اپ


برنامه های دیگه ای هم هستند که میشه ازشون در این مورد استفاده کرد، ولی یا زبان فارسی رو پشتیبانی نمی کنن، یا پولی هستن، یا قابلیت هماهنگ سازی بین دو دستگاه رو ندارن، یا گرافیک چشم نوازی ندارن، یا تحلیل بهتون ارائه نمیدن که چطور خوندید و یا نیاز به اتصال دائم به اینترنت دارن!


پ.ن.1: اللهم عجل لولیک الفرج


زلزله و خاطره ....

بیشتر از این که از زلزله چند ثانیه ای چهارشنبه شب از خواب بپرم، از سر و صدای همسایه مون ترسیدم که نرسیده به کوچه فریاد می زد که ماشیناتون بیارید بیرون، الان یه زلزله دیگه میاد، الان همه مون می میریم، شما زلزله ندید که! تا ما برسیم پایین خانواده رو جمع کرده بود و آب و پتو رو برداشت و فکر کنم از تهران رفت بیرون!!!

عکس این همسایه مون، یه همسایه دیگه مون بود که هر چی زن و بچه هاش گفتن بیا از خونه بیرون الان 7 ریشتر زلزله میزنه، نیومد. می گفت بیاید بالا! یاد خودم افتاد که چند سال پیش سر صبح توی خوابگاه خواب بودیم که حس کردم زمین لرزید و یه قوری از بالای یخچال افتاد زمین، اما بیخیال دوباره خوابیدم، کسی هم داد و بیداد نکرده بود. صبح که بیدار شدم خبرا رو چک کردم، توی روستاهای استان چهار نفر کشته شده بودن و کلی آدم ریخته بودن توی شهر بیرون اما من و خیلیای دیگه بی خیال بودیم و خوابیده بودیم!!!


پ.ن.1: خودمان را تکان دهیم تا خدا ما را تکان نداده... قسمت هایی از رسوایی 2

یک تجربه

تلویزیون ما از زمانی که یادم میاد، مشکل آنتن داشت و با انواع آنتن ها از هوایی و زمینی و داخل خونگی مشکلش حل نشد! حتی جابجایی خود تلویزیون هم فایده نداشتش! میگن که آب و هوا و طول کابل روی سیگنال ها تاثیری نداره ولی برای ما داشتش! ما یه وقتایی 6 تا شبکه اول رو نداشتیم و یه وقتایی هم شبکه های دیجیتال رو نداشتیم و هر دفعه به ترفندی شبکه مورد نظرمون رو می دیدیم یا کلا قیدش رو می زدیم. هیچ کدوم از تعمیرکارها هم نتونستن حلش کنن.


از مدتی قبل تلویزیون اینترنتی آیو رو توی گوشیم نصب کرده بودم (از کافه بازار). آیو یه خوبی داره و اون این که اشتراک اینترنتش برای همراه اولی ها (و صبانت و ...) مجانی هستش و میشه رایگان شبکه های صدا و سیما رو دید و فقط پول اشتراک خود آیو رو پرداخت کرد. اما دیدن فیلم و سریال توی تلویزیون خونه کجا و دیدنش توی گوشی کجا!!! توی سایت آیو تبلیغ ستاپ باکس آیو وجود داشت و من منتظر یه تخفیف حسابی بودم که این بار دیجی کالا به دادم رسید!

اما برای وصل اینترنت به دستگاه، یه دانگل 4G همراه اول داشتم و اینطوری می تونستم دستگاه رو به اینترنت متصل کنم، اما چون سیستم عامل آیو با سیستم عامل هایی که دانگل همراه اول میشناسه فرق داره، امکان اتصال به اینترنت فراهم نشد و برای مودم مجبور شدم که یه مودم روتر پیدا کنم.

توی سایت های خرید مختلف، مودم روترهای مختلفی وجود داره که به نظرم TP Link MR200 هم ارزون و هم با کیفیت بودش. البته این قیمت رو از توی اپلیکیشن ترب نگاه کردم که کجا ارزون تر پیدا میشه کرد.

خوشبختانه مودم روتر به سرعت دانگل رو شناخت و به اینترنت وصل شد! (در ضمن قیمت جفتش از قیمت یه مودم 4G کمتر شد).

بعد از نصب کیفیت تصاویری که پخش می شد به شکل باور نکردنی بهتر شد. در ضمن این که آیو خودش دو شبکه آیو اسپرت و آیوتون هم داره و اگر اشتراک داشته باشید می تونید از فیلم ها و سریال هاش هم ببینید.


من امروز نگاهی به مصرف اینترنت توی تنظیمات مودم روتر انداختم تقریبا از دیروز 9 گیگ اینترنت مصرف شده در حالی که حجم بسته همراه اول من 5 گیگ بیشتر نبودش.

البته من ستاپ باکس قبلی رو نگه داشتم چون احتمال این که اینترنت ایران به خاطر یه لنگر کشتی یا کوسه توی خلیج فارس قطع شه، هستش!!!


پ.ن.1: تجربیاتم رو از این به بعد می نویسم که اگر کسی مشکلی مث من داشت، استفاده کنه.


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


1 2 3 4 5 ... 68 >>