X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مسافر شب مهتاب

سامرایی شدیم و میگوییم؛ تسلیت امام زمان

ببینید:


دنیای خیال

قبل ترها عاشق کتاب خوندن بودم، الان هم هستم اما وقتم کمتر هستش، یا شاید هم این کتاب های داستان آموزش زبان نمیزارن!!! در این جا فهرستی از چند تا از کتاب هایی  رو که خوندم، می نویسم. فهرست خلاصه کتاب های مذهبی باشه برای بعد!


1-ورق پاره های زندان - بزرگ علوی

داستانی است از مبارزان قبل از انقلاب... روزی که خواندمش به دوستی گفتم نویسنده اش شیعه بود و وصیت کرد که در قبرستان شیعیان برن دفنش کنند. ازش گیله مرد رو هم خوندم، البته نه اون که تو کتاب های درسی بودش!


2-چشمهایش - بزرگ علوی

وقتی چشم های دختری استاد بزرگ نقاشی را محسور می کند!


3-دختر رعیت - محمود اعتمادزاده

داستان دختری رعیت و خانه اربابی در رشت است که با قیام جنگل و میرزا کوچک خان گره می خورد. قبل از خوندنش  از میرزا کوچک خان هیچی نمی دونستم. (امروز سالروز شهادت میرزا هم هستش)


4-پاییز آن سال ها - مریم عرفانیان

داستان هایی از دفاع مقدس


5-آنا هنوز هم می خندد - اکبر صحرایی

هر کدامش یه داستان کوتاه هست، اما اگر حال خواندن کل کتاب را داشته باشید، داستانی بلند را می بینید...


6-سفر به گرای 270 درجه - احمد دهقان

نمی دونم چرا تلخ بودش!!! این همه آدم دوستش داشتن اما من نه!!!


7-کیمیاگر - پائلو کوئیلو

سال اول دانشگاه خوندمش، براساس شعری از مولوی هستش!


8-روی ماه خداوند را ببوس - مصطفی مستور

از وقتی پیداش کردم تا به حال چندین بار خوندمش، مخصوصا جایی که علت خودکشی دکتر مشخص میشه، وقتی دکتر به انتهای شک می رسه...


9-فرانکشتاین - مری شلی

برای این نخوندمش که ازش لذت ببرم، خوندم که بفهمم یه مخلوق دست بشر چطور عصیان می کنه...


10-کمدی شیطانی - میثاق امیرفجر

نمایشنامه با سه داستان متفاوت، داستان هایی مربوط به قبل از انقلاب


11-شخصیت های گمشده - گابریل گارسیا مارکز

یه ربط هایی به صد سال تنهایی داره ...صد سال تنهایی رو هم خوندم.


12-شطرنج با ماشین قیامت - حبیب احمدزاده

هنوزم که هنوزه از ابتکارش توی جنگ خوشم میاد، حال عراقیا رو گرفتش..


13-سه دختر گل فروش - مجید قیصری

زیبا بودش...


14-تدفین مادربزرگ - گابریل گارسیا مارکز

خوشم نیومد، چون الان هیچی ازش یادم نیست!!! همچین با مادربزرگ های کتاب های مارکز حال نمی کنم، ازشون می ترسم!


15-من او- ناصر امیرخانی

روزی داشتم تلویزیون می دیدم، توی برنامه ای رامبد جوان گفت این کتاب رو خونده، فکر نمی کردم بخونمش و ازش لذت ببرم ... من عشق فعف، ثم مات، مات شهیدا ...

علی، درویش، مهتاب...

همین کتاب باعث شد، باقی کتاب های امیرخانی رو بخونم!


16-ارمیا - ناصر امیرخانی

می تونم هنوز هم صحنه های کتاب رو تصور کنم ...


17-بیوتن - رضا امیرخانی

این بار ارمیای رزمنده تو منهتن نیویورک ...


18-قیدار - رضا امیرخانی

در برهوت نامردی، مردی به نام قیدار وجود دارد که دست می گیرد...


19-ناصر ارمنی - رضا امیرخانی

چند داستان کوتاه.

ناصر خان توی محله ارمنی ها زندگی می کرد، هر کاری کرد نگن بهش ناصر ارمنی نشد ...از به رو هم از رضا امیرخانی خوندم.


20-غیر قابل چاپ - سید مهدی شجاعی

غیر قابل چاپ، غیر قابل چاپه! طنز تلخ


21-رزیتا خاتون - سید مهدی شجاعی

طنز است که دردسرساز شدش برای نویسنده


22-آیینه‌زار - سید مهدی شجاعی

داستان طنز کوتاه - هنوز هم یادم است که معلم گفته بود معنی "اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم" را بنویسید اما یک دانش آموز بیشتر درست ننوشته بود...


23-طوفان دیگری در راه است - سید مهدی شجاعی

من رو با اون زن رو به رو نکن - گوینده از زبان زنی که بدنام می فهمد که چه بر سر پسرش آمده و کجاست! پسری که از قبل از انقلاب ندیده...


24-کشتی پهلو گرفته - سید مهدی شجاعی

مردمی که به سوی افتاب کلوخ پرتاب می کنند، ,لایق ظلمت اند...


25-پدر، عشق، پسر - سید مهدی شجاعی


26-سانتاماریا - سید مهدی شجاعی

نمایشنامه


27-قلعه حیوانات - جرج ارول

همه با هم برابرند اما برخی برابرترند.


1984-28 - جرج ارول

پاد آرمانشهر کمونیستی - هر مبارزه ای در این پاد آرمانشهر محکوم است به شکست، هر کسی از وحشتناک ترین اتاق دنیا می ترسد: اتاق 101


29-به یاد کاتالونیا - جرج ارول

خاطره هایی از جنگ های چریکی در جنگ داخلی اسپانیا، جرج ارول انگلیسی هم علیه فاشیست های اسپانیایی می جنگیده!


30-عشق سال های وبا - گابریل گارسیا مارکز

مرد وبا گرفته چطوری بعد از این همه سال نمرد، خدا فقط می دونه!


31-ناتور دشت - جی دی سالینجر

داستان پسری در مرکز درمانی از اتفاقات سه روز پرسه زدن در خیابان های نیویورک از ترس خانواده و رسیدن خبر اخراجش از مدرسه به خانه...ناتور به معنی نگهبان هستش.


32-خانواده تیبو - روژه مارتن دوگار - رمان چهار جلدی

داستان، ژاک و دانیل دو همکلاسی  که یکی کاتولیک و دیگری پروتستان است، از قبل از جنگ جهانی اول تا پایان جنگ جهانی اول

ژاک از خانواده برژوا و کاتولیک، عاشق ژنی، خواهر دانیل است. ژاک از پدر خانواده فرار می کند و در سوئیس به سوسیالیست ها می پیوندد و در جنگ جهانی اول، مخالف جنگ است. این نوشته من رو هم ببیند:از ژنی فونتانن تا حرمسرای قاجار!!!

این رو هم ببینید: چند سال قبل، از یک نویسنده ى قوىِ فرانسوى رمانى خواندم به نام «خانواده ى تیبو». البته آن نویسنده، معروف نیست؛ اما این رمان خیلى قوى است.معمولاً رمان هاى بزرگ و قوىِ فرانسوى ها و روس ها و دیگر کشورهایى که رمان هاى بزرگ از آن جاها منتشر شده، تصویر هنرمندانه ى واقعیت هاى زندگى است. شما کتابهاى بالزاک یا ویکتورهوگو یا نویسندگان روسى را ببینید؛ اینها تصویر هنرمندانه یى است از واقعیت هایى که در متن جامعه جریان دارد. این کتاب هم همین طور است. در آن جا، مجموعه هاى چپ و سوسیالیست در فرانسه و آلمان و اتریش و سوئیس چقدر تلاش کردند براى این که بتوانند جلوى جنگ جهانى اول را - که استشمام مى کردند جنگى دارد راه مى افتد - بگیرند؛ اما نتوانستند و همه ى این تلاش ها هدر رفت. تلاش آنها براى ایجاد حاکمیت سوسیالیستى بود. بعد از اندکى، این حاکمیت در روسیه ى تزارى به وجود آمد؛ آن هم شد یک تجربه ى ناموفق دیگر براى این حرکت غربى. تجربه ى شوروى هم تجربه ى غربى هاست؛ متعلق به شرق نیست. درست است که در بلوک بندى مى گفتند شرق و غرب، اما آن هم متعلق به اروپاست؛ آن هم برآمده ى از افکار اروپایى ها و از تفکر مارکس و انگلس است؛ یعنى یک تجربه ى ناموفق.


33-استخوان خوک و دست های جزامی - مصطفی مستور

تا حالا استخوان خوک رو توی دست های جزامی دیدید؟ (به خدا سوگند که دنیای شما نزد من، پست تر و حقیرتر است  از استخوان خوکی در دست های جزامی.)


34-لیدی ال - رومن گاری

داستان دختری که آرناشیست شد ...


35-نامیرا - صادق کرمیار

خرده روایت هایی از کسانی که پشت امامشان را خالی کردند...


36-صورت های کاغذی - راشل آندرسون

باز هم جنگ جهانی اما این بار از دید بچه ها


37-بچه های ایستگاه - حمید نوایی لواسانی

دفاع مقدس، محاصره خرمشهر از دید بچه ها


38-کاپوچینو در رام الله - سعاد امیری

خاطراتی از یک فلسطینی در مواجهه با اشغالگران


39-مردی در تبعید ابدی - نادر ابراهیمی

صدر المتالهین از کودکی تا در غرق شدن در فلسفه ...


40-یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت - نادر ابراهیمی

چه کسی پسر کوچک خانواده را کشت؟


41-من گنجشک نیستم - مصطفی مستور

کوهی، دانیال، من ...


42-چند روایت معتبر - مصطفی مستور

توی یکی از این خونه ها، دل یکی آتیش گرفته ...


43-تهران در بعد از ظهر - مصطفی مستور

چند داستان کوتاه


44-مکان های عمومی - نادر ابراهیمی

چند داستان کوتاه


45-کوری - روژه ساراماگو

وقتی همه کوری سفید می گیرند و فقط یک زن می بیند ...


46-بینایی - روژه ساراماگو

ادامه داستان شخصیت های کوری در شهری که مردم فقط رای سفید می دهند.


47-رویای نیمه شب - مظفر سالاری

داستان عاشقانه در حله در حکومتی ناصبی و ضد شیعه (رویایی در نیمه شب)


48-مادام بوواری - گوستا فلوبر

صحنه هایش را می شود تک به تک تصور کرد ...


49-مدیر مدرسه - جلال آل احمد

زیباست


50-پیرمرد و دریا - ارنست همینگوی

پیرمرد به دنبال ماهی و در دریا سرگردان


51-موش ها و آدم ها - جان استاین بک

دو نفر با آرزوهای بلند، فراری می شوند


52-شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپری


53-بلندی ها بادگیر - امیلی برونته

تنها داستان بلند امیلی برونته از خواهران برونته


54-مسخ - فرانتس کافکا

پشت بندش مقاله ای درباره مسخ خوندم...


55-بوف کور - صادق هدایت

و حقیقت بوف کور، محمدرضا سرشار - ناشر: کانون اندیشه جوان


56-فارسی شکر است - محمدعلی جمالزاده


57-فیلمنامه فرزند خاک - محمدرضا گوهری


58-زن زیادی - جلال آل احمد


59-سه تار - جلال آل احمد


60- جلد چهارم مجموعه "دونده مازگرد" اثر جیمز دشنر

انگلیسی - فیلمش ساخته نشده!!


61-امیر ارسلان نامدار - میرزا محمدعلی نقیب الممالک، نقال ناصرالدین شاه

یکی جمع آوریش کرده بود، خدا پدرشو بیامرزه، فهمیدم داستان چیه!!!


62- حماسه گیلگمش - حماسه یونانی

دوره دبیرستان خوندمش ...


پ.ن.1: یه چند تا کتاب رو یادم رفته بود بنویسم، واقعا دوست داشتنی هستن:

63- گوژپشت نوتردام-ویکتور هوگو: عاشق قسمتی هستم که زن، دختر خودش رو بعد سال ها پیدا می کنه اما دیگه دیر شده. اقتباس های سینمایی هیچ کدومش به زیبایی خود کتاب نیستن.

64-سیاحت شرق-آیت الله آقا نجفی قوچانی: باید بره جزء کتاب های مذهبی، اما چون زندگی نامه ست این جا میارمش. قسمت هایی از کتاب رو دوره راهنمایی خوندم، کتابش خیلی طولانی بود.

65-دو جلد از رمان نبرد با شیاطین - اثر دارن شان و دو جلد از کتای های ار-ال-استاین: واسه ترس ماجرا! اینا رو همین چند وقت پیش خوندم!

66-بینوایان-ویکتور هوگو: این رو خیلی سال قبل خوندم، شاید اوائل دوره راهنمایی. سریالش رو هم دوست داشتم.

67-معماهای بیوه مردان سیاه پوش-ایزاک آسیموف: هر داستان یک معما!، ترجمه فارسیشو  توی یکی از برنامه های اندرویدی خوندم. آسیموف رو توی ده سالگی به نجوم می شناختم!

68-مرد نامرئی - جرج اچ ولز: شاید سن من از 14 سال بیشتر نبوده که این رو خوندم!

69-بیست هزار فرسنگ زیر دریا - ژول ورن: باز هم فکر کنم سنم زیر 16 سال بوده که خوندمش.

کتاب های نثر فیه ما فیه، قابوس نامه، افسانه های مشرق زمین، افسانه مغرب زمین و ... که توی کودکی م خوندم و هنوزم توی کتابخونه مون هستش!

 

پ.ن.2: بد نیست یادی از مرحوم امیرحسین فردی هم بکنم، من از وقتی خوندن و نوشتن یاد گرفتم، سه شنبه ها کیهان بچه ها می خریدم، تا حدود ده سالگی م. خدا رحمتش کنه.


پ.ن.3: اللهم عجل لولیک الفرج


شهادت نامه

جز به دیدار حریمت دگرم مرهم نیست


هیچ کس غیر شما بر دل محرم نیست


شهر جدت که مرا راه ندادند اما


بپذیرم، که به خدا حج فقیران کم نیست


سالروز شهادت امام رئوف، امام رضا .ع. تسلیت باد...


اللهم عجل لولیک الفرج

وقتی که پشت سر علمداری نبودن ...

از مادربزرگم شنیده بودم که سال هایی بوده که حتی نون خالی هم توی روستا پیدا نمیشد که بخوریم، غارتگرهایی مثل حسین کاشی، به روستا حمله می کردن و مردم توی قلعه پنهان می شدن، کسی هم نبود که ازشون دفاع کنه غیر از خودشون. دیشب با دوستم برای تماشای فیلم "یتیم خانه ایران" ساخته "ابوالقاسم طالبی" به سینما رفتم و قطعه ای حذف شده از تاریخ رو دیدم...



فیلم همون بود که قدیمی های روستا برام تعریف کرده بودن اما این بار تهران و رشت. اگر "در چشم باد" رو دیده باشید، توی قسمتی از سریال، به قحطی اشاره می کنه وقتی قوای انگلیس ایران رو اشغال می کنن و "حسنی حسینی قشنگه" و نوچه هاش، به خاطر نون تولید شده از کاه شکایت می کنن...

«یتیم‌خانه ایران» داستان سالارخان (علیرام نورایی)، یکی از یاران میرزا کوچک خان جنگلی هستش که به دست انگلیسی ها اسیر میشه اما می تونه فرار کنه اما روی چشم ستوان انگلیسی یادگاری میزاره. سالارخان، بعد از فوت پدرش، مسئول اداره یتیم خونه ای میشه. در این زمان قحطی در زمان اشغال ایران به دست قوای بیگانه روس و انگلیس رخ میده و میلیون ها ایرانی بر اثر وبا و قطحی میمیرن.


یه قسمت از فیلم برام جالب بودش: توی صحنه ای یه خبرنگار ایرانی وضع ایران رو با انگلستان مقایسه می کنه و از خبرنگاری انگلیسی می پرسه چرا ما اینطور هستیم؟خبرنگار انگلیسی میگه شما لیاقت ندارید! توی صد سال اخیر پشت تمام لیدرهاتون رو خالی کردید اما ما پشت سر لیدرمون هستیم.

در قسمت دیگری از فیلم زنی به سفیر انگلیس میگه اگر ما علمدار داشتیم، انگلیس نمی تونست ما رو خفت کنه. 


شاهکارموسیقی فیلم هم، صدای "پرواز همای" بود، ببینید:





پ.ن.1: میرزا کوچک خان جنگلی، از قومی بود که بی غیرتی مسخره میشن، اما نگاه کنید وقتی قحطی میشه میرزا به هفتصد نفر غذا میده. اما در سراسر ایران، عده ای غذای مردم رو احتکار می کنن، عده ای چشمشون رو روی اشغالگرهای انگلیسی میبندن و ازشون تعریف می کنن، شاه برای تفریح به فرنگ میره و عده ای یاغی میشن و به روستاها حمله می کنن. حالا، بی غیرت کی بوده؟


پ.ن.2: یکی از معدود فیلم هایی بود که هم بغضم گرفت، هم حالم بد شد، هم خندیدم ... سالن سینما هم برخلاف تبلیغات، توی سرمای زیر صفر تهران، پر بودش.


پ.ن.3: پنجم آذر سالروز تشکیل بسیج، گرامی باد.


پ.ن.4: اللهم عجل لولیک الفرج


مهمان خانه یِ مهمان کشِ سراسر آشوب

زردها بی خود قرمز نشده اند

قرمزی رنگ نینداخته است

بی خودی بر دیوار.


صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازماکو اما

وازنا پیدا نیست

گرته روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب

بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار.

وازنا پیدا نیست


من دلم سخت گرفته است از این


میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک


که به جانِ هم نشناخته انداخته است:


چند تن خواب آلود


چند تن ناهموار


چند ناهشیار.


پ.ن.1: هر وقت برف میاد یاد این شعر نیما یوشیج میفتم.


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


حواست باشه روی کی اسلحه می کشی؟

زنی وارد کیوسک تلفن می شود، شماره ای می گیرد و می گوید: "خبرگزاری آسوشیتدس پرس؟ من سخنگوی سازمان مجاهدین خلق هستم، مسئولیت حمله به مستشارهای آمریکایی را به عهده می گیریم."

دو آمریکایی در دهه 50 در تهران توسط مجاهدین خلق کشته می شوند. ساواک که فدائیان خلق را در سیاهکل نابود کرده بود به دنبال ترورکنندگان می گردد."وحید افراخته" (حامد کمیلی) از اعضای سازمان، پس از دستگیری، بدون هیچ شکنجه ای  همه چیز را لو می دهد. تیم لو می رود و ساواک خانه به خانه به دنبال همدستانش است. پس از لو رفتن محل اختفای هما (هانیه توسلی)،  امیر (پدرام شریفی)، از نیروها پلیس و عضو ساواک، به نامزد قدیمی اش، پناه می دهد. در این بین، قضیه قتل "مجید شریف واقفی" (بهروز شیعبی) توسط افراخته و هما افشا می رود. امیر، دو راه بیشتر ندارد: یا سیانور یا هما!


تیزر فیلم سیانور

امشب با یکی از دوستان به تماشای فیلم "سیانور" نشستم. قبل از شروع فیلم فکر می کردم، باید یه فیلم خسته کننده رو ببینم، ولی این فیلم فراتر از انتظارم بود. کارگردان سعی نکرده بود، تعصبی توی فیلم داشته باشه و نگاهی بیطرفانه داشته (همانند فیلم قبلیش "دهلیز") به وقایع دهه پنجاه، از تغییر ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق با نظریات "تقی شهرام" تا ازدواج ها تشکیلاتی، تسویه حساب های سازمانی و شکنجه های ساواک. در این بین،  داستان زندگی "مجید شریف واقفی" (بهروز شعیبی) و "لیلا زمردیان"(بهنوش طباطبایی) و ماجرای  حذف "شریف واقفی" و "مرتضی صمدیه لباف"توسط سازمان روایت می شود. 


جملات فیلم تاثیرگذار بودند، کلمات با مفاهیم سازمان مجاهدین خلق بیان می شدند که شاید برای عده ای سخت باشه. تنها قسمتی که برام عجیب بود، در آوردن تیر از کتف هما توسط امیر و پانسمان زخم بود که نشون دادن اون هم به علت مسائل شرعی امکان پذیر نبود.


یک جمله در فیلم به یاد می مونه، و اون جمله ای هستش که به "مرتضی صمدیه لباف" (بابک حمیدیان) در جواب این که چرا وقتی "وحید افراخته" می خواست تو رو بکشه، اون رو نکشتی، میگه: “وقتی اسلحه بدست میگیری، اول باید یاد بگیری که به طرف چه کسی نباید شلیک کنی.”


داستان فیلم پلیسی عاشقانه است اما فراتر از آن، فیلم به شما قسمتی کمتر روایت شده از تاریخ را نشان می دهد. اگر خواستید فیلمی مستند درباره حوادث دهه 50 ببینید و بفهمید چرا دانشگاهی در تهران، خیابان هایی در سمنان، اصفهان و نظنز به نام "شریف" هستند، این فیلم را ببینید.


ببینید: نماهنگ تیتراژ فیلم سیانور با حضور بازیگران




پ.ن.1:اللهم عجل لولیک الفرج


پ.ن.2: از وقتی فیلم رو دیدم و درباره افرادش تحقیق کردم، دلم به حال لیلا زمردیان سوختش. بیچاره هم می خواست مجید رو داشته باشه هم با تقی شهرام بمونه! احتمالا حواسش نبوده که این انتخاب ها هزاران ساله که انسان ها رو بین دو راهی قرار داده اند و خواهند داد.


پ.ن.3: ثانیه های اولیه فیلم، منو یاد فیلم Z انداخت وقتی که نظامی ها دارن درباره سمپاشی گیاهان و بعد درباره کمونیست ها حرف می زنن.


برای هفتم

قشنگ بود،

کلیپ وقت رفتن با صدای حاج محمود کریمی


اللهم عجل لولیک الفرج

دست رو دلم نزارید که دلم خونه

دست رو دلم نزارید که دلم خونه، دست رو دلم نزارید که پریشونه

خدایا تو می دونی که من نمی خوام اسیر دنیا بمونه، از شهدا جا بمونم

خدیا تو می دونی که من نمی خوام خجل ز زهرا بمیرم، از شهدا جا بمونم

آرزومه که شهیدم کنی

پیش زهرا رو سفیدم کنی


مانوسه با شهدا سر شبم

این نوای قدیمی رو لبم:


رو دیده هام میزارم وصیت شهدا رو

با حسین می مونم این یکی دو روز دنیا رو

با حسین بودن اینه که مردونه رو نفست پا بزاری

با حسین بودن اینه که مث شهدا دل بسپاری

با حسین بودن اینه که مث شهدا با خون خودت لاله بکاری

زندگی بی شهدا خدا می دونه سخته

شهر بی یاد شهید همیشه تیره بخته


الهی روز محشر نشی رفیق شرمنده

الهی پای رهبر باشی همیشه رزمنده


عاقبت به خیره کسی که رهبرشو تنها نزاره

عاقبت به خیره کسی که روی خون یاراش پا نزاره

عاقبت به خیره کسی که غم رو دل آقا نزاره


وصیت شهدا باشه برات روایت

آی رفیقا خططون فقط خط ولایت


الهی پای رهبر باشی همیشه رزمنده

الهی روز محشر نشی رفیق شرمنده

چراغ راه خدا              حسین عزیز زهرا

یا سید الشهدا             حسین عزیز زهرا


پ.ن.1: هر قسمتش از یه شاعره.

پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

تا همیشه

این همه آدم رفتند و نیامده اند؛


و فقط یک نفر است که رفت


و هنوز هم در تاریخ دارند


میگویند:‏


نیامد نیامد...


ای اهل حرم میر و علمدار نیامد‎...

دخل و خرج روزانه

مدت ها بودش که دنبال یه راهی می گشتم که پول هایی که خرج می کنم رو حسابش رو داشته باشم، چون احساس می کردم که دارم زیادی خرج می کنم و هزینه رفت و آمدم خیلی بالا رفته. علاوه بر این می خواستم دقیقا حساب کنم که چقدر باید خمس بدم؟ آیا پولی رو باید از کسی بگیرم یا به کسی بدم؟

اولین کاری که کردم، یه فایل اکسل درست کردم و دخل و خرجم رو توش وارد کردم. اما حساب این که کدوم خرج درست نیست و کدوم خرج نیاز بوده، سخت بود. بعد رفتم سراغ برنامه اکسس، اما اون هم مشکلات اولی رو داشت.

از برنامه های حسابرسی توی گوشی همراه استفاده نمی کنم، بزرگترین مشکلشون اینه که اگر گوشی خدایی نکرده گم شد، اطلاعات از دست رفته است، اگر خدایی نکرده دزد ببره، باید شانس بیاری و دزد محترم چیزی از برنامه سرش نشه!!!

یک سری برنامه حسابرسی وجود دارد اما مشکل اصلی همه برنامه ها، این بود که نمی تونستم تاریخی برای خرج هام مشخص کنم در این پست دو نرم افزار ایرانی رو معرفی می کنم که این محدودیت رو ندارند و ارزان تر از نمونه های دیگه هستند و صد البته نیازی به آموزش خاصی هم ندارند.


1- مینی حسابرس:

مینی حسابرس برنامه ای رایگان و از محصولات کانون فرهنگی آفتابگردان هستش که با اکسل نوشته شده و شما می تونید با تعریف گروه های خرج و درآمد، حساب ماهانه و سالانه خودتون رو داشته باشید.

برای رفتن به صفحه محصول کلیک کنید.


2- برنامه کنترل و مدیریت پول سحر

این برنامه یه نرم افزار ایرانی با قیمت مناسب 17500 تومن، هست. نمای صفحه اصلی این برنامه رو در زیر می بینید:



با تعریف مقدار پول اولیه تون توی حساب ها، حسابرسی رو شروع می کنید. بعد گروه های هزینه رو باید تغییر بدید.در آخر هزینه هایی که صرف می کنید یا درآمدهایی رو که دارید، وارد می کنید.

در هزینه ها نرم افزار سه گزینه دارد: 1- خرج صحیح 2- خرج نامشخص 3- خرج نادرست. این قسمت برای من عالی بودش.

همچنین می تونید از نرم افزار کمک بگیرید تا سررسید چک، وام ها و قسط ها رو بهتون یادآوری کنه.

برای رفتن به صفحه برنامه کنترل و مدیریت پول سحر، کلیک کنید.


پ.ن.1: شهادت غریبانه جوانترین امام، امام جواد.علیه السلام. تسلیت باد.


پ.ن.2: ایرانی بخرید و ازش حمایت کنید...


پ.ن.3: یه توصیه امنیتی: یا با برنامه های رمزگذاری روی پیامک هاتون رمز بگذارید یا این که پیامک هایی که از بانک میاد رو پاک کنید... بعضی از افراد از دزدها هم بدتر هستند و می خوان توی زندگی تون سرک بکشن.


پ.ن.4: اللهم عجل لولیک الفرج

1 2 3 4 5 ... 62 >>