X
تبلیغات
رایتل

مسافر شب مهتاب

اعتراض

توی کدوم دین اومده که بچه های گشنه و تشنه رو دور خودت جمع کنی و بهشون خوراکی نشون بدی و بعد همه رو با هم بکشی؟

این چه دینی هس که داعشی ها دارن؟

این چه مرامیه که غربی ها دارن و صداشون در نمیاد؟

خدا دل این ها رو از چی آفریده!


اللهم عجل لولیک الفرج


یه اتفاق

چند وقت پیش دو تا کتاب رو پشت سر هم خوندم!!! اتفاق عجیبی نیست، اما به نظرم رسید که دو کتاب که توسط دو تا نویسنده مختلف نوشته شدن به هم مرتبط هستند...


اولیش: "دختر پرتقالی" اثر یوستین گردر خالق کتاب های دنیای سوفی و دنیای نورا بود.

جان رد، پسری پانزده ساله نامه ای از پدرش دریافت می کنه، تا این جا هیچ چیز غیر عادی نیست. اما عجیب اینه که پدرش، جان الوا، حدود یازده سال قبل مرده. نامه پدر قبل از مرگش نوشته شده، پیدا می شود و ماجرا شروع می شود. پدر داستان دختر پرتقالی رو برای پسرش تعریف می کنه، دختری که گذشته رو به آینده ارتباط می ده. پدر در انتهای نامه از پسرش می خواد که با توجه به این که توی این دنیا جاودانه نیست و روزی ازش خارج میشه به این سوال جواب بده که اگر در ابتدای خلقت و پس از انفجار بزرگ بود دوست داشت به دنیا بیاد یا نه؟

به نظر می رسه این کتاب عقاید فلسفی خود یوستین گردر باشه.


دومیش: "نامه ای به یک دوست قدیمی" اثر شهید سید مرتضی آوینی بود.

کتابی کاملا متفاوت از سید مرتضی آوینی که نامه ای ادبی و زیبا هست از فردی که دنبال جاودانگیه به دوستش.


به نظرم نویسنده دوم، راه جاودانگی رو پیدا کردش و نیازی نداشته که مانند جان الوا ناراحت باشد که روزی این دنیا رو ترک می کنه ...


پ.ن.1: اللهم عجل لولیک الفرج

حواست به آیندگان نیز باشد...

در سال 2012، نورا 16 سالش میشه و نگران هستش، اونقدر نگران که به مطب یه روانشناس به نام دکتر بنیامین میره. نورا نگران آینده ست، آینده ای که انسان رقم می زنه. آینده ای که خودش، خانواده ش، دوستانش،  دولت کشورش، تروریست ها، سرمایه دارها و... می سازن!

در سال 2084 نووا، نوه ی 16 ساله نورا عصبانیه، چرا که نسل های قبل چیزی از طبیعت براش جا نذاشتن، زمینی بدون حیوانات، بدون درختان! زمینی که ساکنان خاورمیانه ش مجبور به کوچ به مناطق قطبی میشن. دیگه برفی در کار نیست و نروژ سرد و برفی تبدیل به منطقه بارانی شده!



 اولش فکر کردم این کتاب یوستین گردر چون در رابطه با محیط زیست هستش، خالی از مفاهیم فلسفی هستش، اما درون کتاب کلی از مفاهیم فلسفی وجود داشت و باز هم مثل "دنیای سوفی" داستان گویی خوبی داشت! توی کتاب یه ایرانی هم وجود داره. شوهر عمه مادربزرگ نورا که تاجر فرش هستش و یه انگشتر مرموز قدیمی رو به ارث گذاشته!


پ.ن.1: این کتاب به اسم "دنیای آنا" هم ترجمه شده. اول به ترجمه نگاه کنید بعد بخرید!

پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


شخصیت های گمشده

دیشب خوابم نبرد. ساعت 11 رفتم تو رختخواب اما تا یک ربع به 11 خوابم نبرد. دوستی داشتم بهم گفته بود تو که بعضی شبا خوابت نمی بره بشین کتاب بخون. ساعت 00:15 شروع کردم به خوندن کتاب "شیدا و صوفی" اثر "چیستا یثربی" که از نرم افزارطاقچه دانلودش کرده بود و فکر کنم گوشیم رو ساعت 5 صبح گذاشتم کنار.

با این که کلی شخصیت داشت و هی افراد دروغ می گفتند و گیج می شدی که کی چیکار کرده و کی به کیه اما تا حالا هیچ وقت اینطوری کتاب نخونده بودم. اگر خواستید کتاب رو بخونید، کنارش نذارید و تا تهش برید چون وقت دوباره خوندن همه نسبت ها رو یادتون میره!

اونقدر داستان گیجم کرد که نشستم روی کاغذ، دودمان نامه (شجره نامه) رو چند بار با دروغ ها و واقعیت کشیدم. اینم یه طرح کلی از نسبت ها توی این داستان (اگر غیر اینه، بهم بگید):



پ.ن.1:شخصیت های گمشده اسم یکی از کتاب های گابریل گارسیا مارکز هستش. از بس داستان شیدا و صوفی شلوغه که بعضی شخصیت ها گم میشن!!!


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش  / گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش


بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود/ این همه قول و غزل تعبیه در منقارش


ای که ازکوچه معشوقه ما می گذری / بر حذر باش که سر می شکند دیوارش


آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست / هر کجا هست خدایا به سلامت دارش


دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود / نازپرورد وصال است مجو آزارش


پ.ن.1: به بهانه شنیدن این شعر از زبان یکی از اقوام پیر با حافظه خوب (کاملش)


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


ماجرای یه زندگی

من اگر چند صفحه اول کتاب رو بتونم بخونم، تا تهش میرم، مثلا رمان کوری رو با نسخه پی دی اف، توی یه شب خوندم...

این بار با گوشیم "دختر شینا" رو  از طاقچه خریدم و روز دوم سوم عید خوندم! اینقدر نثر کتاب قشنگ بود که دراز کشیده، توی رختخواب، توی آشپزخونه موقع صبحونه خوردن، توی ماشین خوندمش!!! شروع به خوندنش که کردم، کتاب صوتی "دختر شینا" هم اومد ولی ترجیح دادم کتاب رو بخونم تا بشنومش.



تیزر سینمایی معرفی کتاب با بازی الیکا عبدالرزاقی و امین زندگانی رو هم ببینید:




پ.ن.1: سال نو مبارک.


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


ماجراهای آن سال

دیروز باز هم توی یه ساعت خلوت از روز با دوستم رفتیم سینما برای دیدن فیلم "ماجرای نیمروز". فکر کنم اون ساعت از روز همه مردم خواب بودن!



ماجرای نیمروز روایتی امنیتی - پلیسی از حوادث سال 60 هستش از روز اعلام جنگ منافقین علیه نظام (پس از عزل بنی صدر) تا 19 بهمن ماه روز کشته شدن موسی خیابانی، فرمانده نظامی سازمان.
ماجرای نیمروزبر عکس فیلم عاشقانه سیانور که مربوط به دوران قبل از انقلاب هستش، مربوط به دوره ای هستش که خیلی ها اون سال ها را دیدن و یا خیلی ها هم مثل من فقط در کتاب ها خوندن یا در تلویزیون مستندهایی ازش دیدن. اما برخلاف داستان لو رفته فیلم، علاوه بر فیلمنامه و بازیگرا، فیلم با فیلمبرداری موفقش، تماشاگر رو در صحنه های بدون عاطفه ی مات و خاکستریش میخکوب می کنه.

به نظرم توی حداقل سه مورد حق این فیلم در جشنواره فجر امسال خورده شد، بهترین چهره پردازی، بهترین فضاسازی و بهترین نقش مکمل مرد برای هادی حجازی فر.


پ.ن.1: چند وقت پیش کتابی می خوندم به نام "پرچم های سیاه"  از جابی واریک درباره زرقاوی، تروریست اردنی که مسئول شهادت آیت الله حکیم در نجف، انفجار حرم دو امام در سامرا و انفجارهای کربلا در روز عاشورا هست. کلا شیوه دستگیری این جور افراد برام جالبه و همیشه برام سواله که چی میشه که این همه آدم رو می کشن و خم به ابرو نمیارن؟


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


برگه جدید

فردا تولدم هستش...  یه صفحه جدید به ورق زندگی م اضافه میشه. خدا می دونه چی توی این صفحه نوشته میشه!



سال 95 هم مانند سال پیش عزیزانی از دست دادم، خدا همه شون رو بیامرزه.


تولد که می نویسم یاد چند چیز میفتم:

اول: سر و صدای ترقه و انفجار چهارشنبه سوری که هر سال بوده. امیدوارم امسال و سال های بعد به احترام خون جوونایی که زیر آوار پلاسکو جونشون رو از دست دادن، مردم چهارشنبه آخر سال ایمن تر و آروم تری داشته باشن...

دوم: یاد فیلم جشن تولد میفتم، وقتی که رقیه می خواست شمع رو فوت کنه و انفجارها شروع شد.

سوم: یاد خیام میفتم که سروده:

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست / بی باده گلرنگ نمی باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست / تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست


پ.ن.1:خسته بودم، از متنی که نوشتم معلومه! اینجا داره بارون میاد، بعد نوشتن متن، رفتم بیرون زیر نم نم بارون یه کم قدم زدم. تهش هم خودم رو به پفک مهمون کردم!


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟

همیشه علاقه به فلسفه داشتم و دارم، اونقدر که توی دبیرستان می خواستم برم رشته علوم انسانی. متاسفانه جو حاکم اینه که شما وقتی ریاضی و فیزیک و شیمی ت خوبه، باید بری ریاضی! ولی در هر حالت فلاسفه رو دوست دارم و بعضی وقت ها نقدهایی بر فلسفه غرب رو می خونم. :)

دو روز پیش کتاب "دنیای سوفی" اثر "یوستین گردر" رو تموم کردم. کتاب درباره دختری به نام سوفی اهل کشور نروژ هستش که در آستانه پانزده سالگی، نامه هایی از معلم فلسفه ای ناشناس به نام "آلبرتو" براش میرسه و کم کم آلبرتو رو در موقعیت های متناسب فلسفی می بینه! در کتاب خواننده هم با سوفی همراه میشه و سیر داستان  رو به دنبال خودش می کشونه و هم با آرا و عقاید فلاسفه آشنا می شه. یوستین گردر که خودش معلم فلسفه هست، به خوبی تونسته عقاید هر فیلسوف رو توی داستان بیان کن، به طور مثال  در فصل مربوط به فلسفه پوچی به راحتی می تونید آرا و عقاید اون ها رو در خلال داستان بفهمید.


از نظر من، خواننده موقع خوندن کتاب باید حواسش به این ها هم باشه:

1- این کتاب باعث خودکشی خیلی ها شده (نمونه اش دانش آموز تهرانی). آلبرتو فقط فلسفه و آرا شخص فیلسوف رو میگه و کار زیادی به نقدش نداره. خواننده است که باید با مراجعه به نقدها در دیگر کتاب ها، این مشکل رو حل کنه. نویسنده در قسمتی که نظریه های داروینیسم و روانکاوی فروید رو بیان می کنه، نقد آنچنانی نمیگه. به عنوان مثال اسمی از یونگ، روانکاو همزمان فروید، نیست! من این رو با مراجعه به مکرر به اینترنت و بررسی های زیاد برای خودم حل کردم، با این که از قبل هم چیزهایی خونده بودم.

2- اثری از آرا و عقاید فلاسفه مسلمان و حتی غیر غربی در کتاب نیست. اسمی از ابن سینا، سهروردی، فارابی، خواجه نصرالدین طوسی، ملاصدرا و... و حتی فلاسفه معاصر غیر غربی اورده نشده.

3-خواننده پیش از خواندن این کتاب باید با علم منطق هم آشنایی داشته باشه. به نظر من بهترین و ساده ترین کتاب درباره منطق، کتاب "فلسفه و منطق" شهید مطهری هستش که درسنامه شهید مطهری بوده و خوندنش آسونه.



پ.ن.1: توی این مدت کتاب های دیگه هم خوندم که بعدا درباره شون می نویسم.

پ.ن.2: سالروزوفات ام البنین(س)، مادر چهار شهید کربلا تسلیت باد. اللهم عجل لولیک الفرج

دوستی که نیست....

امشب بعد از باشگاه ساعت ۹ تازه رسیده بودم خونه که دیدم خونه مون ساکت هس. مادرم بهم گفت که خبر بدی برام داره.

نفهمیدم چی میگه که گفتش که عمه م امروز بعد از ظهر توی بیمارستان فوت کرده. با این که سنش خیلی بالا بود اما همیشه توی زندگی م نقش یه زن خیلی مهربون رو داشت...

معلم قرآن خیلی از قدیمی ها بود و هر وقت بهم زنگ میزد می گفتم برام دعا کنه...

حالم گرفته شد، این سال با خبراش هنوز تموم نشده!

لطف کنید و یه فاتحه بخونید...

1 2 3 4 5 ... 64 >>