X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک مسافر شب مهتاب

یک تجربه

تلویزیون ما از زمانی که یادم میاد، مشکل آنتن داشت و با انواع آنتن ها از هوایی و زمینی و داخل خونگی مشکلش حل نشد! حتی جابجایی خود تلویزیون هم فایده نداشتش! میگن که آب و هوا و طول کابل روی سیگنال ها تاثیری نداره ولی برای ما داشتش! ما یه وقتایی 6 تا شبکه اول رو نداشتیم و یه وقتایی هم شبکه های دیجیتال رو نداشتیم و هر دفعه به ترفندی شبکه مورد نظرمون رو می دیدیم یا کلا قیدش رو می زدیم. هیچ کدوم از تعمیرکارها هم نتونستن حلش کنن.


از مدتی قبل تلویزیون اینترنتی آیو رو توی گوشیم نصب کرده بودم (از کافه بازار). آیو یه خوبی داره و اون این که اشتراک اینترنتش برای همراه اولی ها (و صبانت و ...) مجانی هستش و میشه رایگان شبکه های صدا و سیما رو دید و فقط پول اشتراک خود آیو رو پرداخت کرد. اما دیدن فیلم و سریال توی تلویزیون خونه کجا و دیدنش توی گوشی کجا!!! توی سایت آیو تبلیغ ستاپ باکس آیو وجود داشت و من منتظر یه تخفیف حسابی بودم که این بار دیجی کالا به دادم رسید!

اما برای وصل اینترنت به دستگاه، یه دانگل 4G همراه اول داشتم و اینطوری می تونستم دستگاه رو به اینترنت متصل کنم، اما چون سیستم عامل آیو با سیستم عامل هایی که دانگل همراه اول میشناسه فرق داره، امکان اتصال به اینترنت فراهم نشد و برای مودم مجبور شدم که یه مودم روتر پیدا کنم.

توی سایت های خرید مختلف، مودم روترهای مختلفی وجود داره که به نظرم TP Link MR200 هم ارزون و هم با کیفیت بودش. البته این قیمت رو از توی اپلیکیشن ترب نگاه کردم که کجا ارزون تر پیدا میشه کرد.

خوشبختانه مودم روتر به سرعت دانگل رو شناخت و به اینترنت وصل شد! (در ضمن قیمت جفتش از قیمت یه مودم 4G کمتر شد).

بعد از نصب کیفیت تصاویری که پخش می شد به شکل باور نکردنی بهتر شد. در ضمن این که آیو خودش دو شبکه آیو اسپرت و آیوتون هم داره و اگر اشتراک داشته باشید می تونید از فیلم ها و سریال هاش هم ببینید.


من امروز نگاهی به مصرف اینترنت توی تنظیمات مودم روتر انداختم تقریبا از دیروز 9 گیگ اینترنت مصرف شده در حالی که حجم بسته همراه اول من 5 گیگ بیشتر نبودش.

البته من ستاپ باکس قبلی رو نگه داشتم چون احتمال این که اینترنت ایران به خاطر یه لنگر کشتی یا کوسه توی خلیج فارس قطع شه، هستش!!!


پ.ن.1: تجربیاتم رو از این به بعد می نویسم که اگر کسی مشکلی مث من داشت، استفاده کنه.


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


بارون

دوستی قدیمی دارم که اون سال های اوائل دانشجویی مون اومده بود خوابگاه دیدنم. وقتی که سوار اتوبوس شد که برگرده هوا با این که گرم بود و وقت بارون نبود، هوا بدجور بارونی شد...


داشتم بادباک باز رو می خوندم وقتی که حسن سوار خودرو پدر امیر شد و رفت که اصلا همو نبینن دیگه، با این که امیر نه ناراحت بود نه خوشحال، بازم هوای داغ و تابستونی کابل بدجور بارونی شد...


دیشب هم هوای شهر بارونی شد، توی تاکسی داشتم فکر می گردم که یعنی کی داره میره و دل کی گرفته که هوا بارونی شد ...


پ.ن.۱. خدایا شکرت که بلاخره بارون اومد...


پ.ن.۲. و به خاطر شماست که باران می آید (زیارت جامعه کبیره) اللهم عجل لولیک الفرج

یک دیالوگ

هند: لااقل محمد (ص) به وعده اش وفا کرد و هیچ دری به زور باز نکرد.


ابوسفیان: محمد (ص) از قلب ها وارد می شه نه از دیوارها و این پیروزی جاودانه است.


الرساله - مصطفی عقاد


ولادت پیامبر مهربانی ها، حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) مبارک باد.

در جستجوی اطلاعات از دست رفته

چند وقت پیش بودش که یکی از دوستانم تعریف می کرد که یکی از شرکت ها به علتی، تمامی اطلاعاتی رو که روی رایانه هاشون داشتن، پاک شده و الان هیچ ندارن!!!

یکی از چیزهایی که زیاد تجربه کردم از دست رفتن اطلاعات از روی حافظه خارجی و فلش بوده (یکیش همین دیروز اتفاق افتاد!!!) ... و قبل از همه این ها من چیزی رو از یکی از اقوام یاد گرفتم: همیشه از اطلاعاتت یک بک آپ یا پشتیبان داشته باش.


همیشه یه پشتیبان از تمام اطلاعات چه به درد بخور و چه به درد نخور داشته باشید. آسان ترین راه پشتیبان گیری از اطلاعات روی یه فلش یا هارد اکسترنال هست. اما همیشه که دسترسی بهشون نیست!! بیرون بردنشون می تونه مساوی با گم شدن یا دزدیده شدنشون باشه!

راه دوم استفاده از "ابر" یا "کلود" هستش. البته اگر اطلاعاتی ندارید که نگرانشون باشید که هکرها به اطلاعاتتون دسترسی پیدا کنن و بفروشنش!!! البته اگر به خود سرویس دهنده شک ندارید که امن هست و بقیه هم بهش نمی تونن دسترسی داشته باشن.


برنامه ای که برای پشتیبان گیری از  اطلاعات گوشی میشه استفاده کرد، super backup هستش که بدک نیست فقط حواستون باشه که اطلاعات پشتیبان گرفته شده رو از گوشی تون به جای دیگه ای منتقل کنید وگرنه روی خود گوشی که فایده ای نداره!!!


کمی دیرتر

فرض کنید آخر مجلس  جشن نیمه شعبان که توش از انسان های عادی تا مسئولین دولتی و غیر دولتی و حتی فردی از مبارزان چریک هستن و همه دارن ذکر "آقا بیا" میگن، جوونی ذکر لبش "آقا نیا" باشه، چی میشه؟

داستان کتاب "کمی دیرتر"سید مهدی شجاعی، هم از اینجا شروع میشه، از جایی که همه در مجلس جشن نیمه شعبان همراه با مداح میگن آقا بیا و جوانی می گوید آقا نیا. جایی که هر کسی ادعای دینداری می کنه اما وقت عمل خبری ازشون نیست... کتابنگاهی کاملا متفاوت و نقادانه به فضای انتظار جامعه داره. اون قدر گیرا نوشته شده که کتاب رو بی وقفه خوندم و به خودم فکر نکنم که چی کاره م وقت عمل ....


پ.ن.1: انسان ها رو فقط میشه توی سختی شناخت که کی راست میگه و کی دروغ میگه ... یکی میشه حبیب بن مظاهر و یکی هم میشه عبدالله بن حر جعفی که درخواست امام حسین (ع) رو برای کمک رد کرد.


پ.ن.2: کتاب رو میشه از اپلیکیشن فیدیبو خرید.


ما و داعش

داعش نابود شد، سهم سینمای ایران از جنگ با داعش تا الان فقط فیلم "جشن تولد" بوده و بس، این فیلم البته تبلیغ خوبی نداشتش و دیده نشد. "به وقت شام" حاتمی کیا که قراره به جشنواره فجر برسه و پایتخت 5 که قراره عید دیده بشه.
اون وقت هند، که هیچ کاری توی سوریه نکرده، داره درباره آزادی پرستارهاش توی عراق از چنگ داعش فیلم میسازه... جایی که اصلا داعش نگاهش هم نکرد!

پ.ن.1: اگر مستندسازها و خبرنگارا نبودن، همین الان جای جلاد و شهید عوض می شد.
پ.ن.2: اگر داعش در عراق به مرزهای ایران می رسید، امروز کی جرات می کرد بره کرمانشاه و در 10 کیلومتری داعش به زلزله زده ها کمک کنه؟  درود بر حججی ها ...

زندانی زندان خود ساخته

قلندر پسر دادالله، دانشجوی دانشگاه تهران و عضو گروهک مجاهدین خلق، سی خرداد سال 60، بعد از آغاز مبارزه مسلحانه گروه علیه نظام، تیغ موکت بری رو توی سطل آشغال میندازه و نگاهی به میدان فردوسی میندازه و از ترس پاسدارها، یک نفس تا ترمینال میدود. با اتوبوسی به سمت روستاشون میره. شبانه به روستا می رسه و از پدر و مادرش می خواد که اونو توی طویله قایم کنن تا گروهک جون بگیره و از اونجا آزاد بشه. اما سال ها خبری نمیشه و قلندر خودش رو از چشم همه حتی نامزدش و خواهرش مخفی می کنه و میشه هم صحبت میش ها و گوسفندها و کک ها و شپش هاشون.

صنم ،نامزد قلندر، تیر خورده از روزگار، زن جنگلبانی میانسال میشه که اخلاق نداره و ته زندگیش با تلخی تموم میشه. هر کدوم دیگه از اطرافیانش هم طور دیگه ای اذیت میشن.

چند هفته پیش "سگ سالی" نوشته "بلقیس سلیمانی" رو یک نفس خوندم. اینقدر برام جذابیت داشت که هر وقت بیکار شدم خوندمش.


شاید داستان قلندر، داستان پردرد عضو فراری یک گروهک باشه که به خاطر چیزی که شاید برای نیروهای امنیتی اهمیتی نداشته باشه، خودش رو سال ها زندونی طویله و آغال می کنه اما هر کدوم از ما، اسیر زندون خود ساخته خودمون هستیم که علاوه بر این که اصلا هیچ اهمیتی نداره و باعث میشه زندگی دیگران هم بدجور تغییر کنه. این کتاب 140 صفحه ای رو باید خوند.


پ.ن.1: بیشتر درباره کتاب بخوانید و بدانید.


خدایا شکرت

چند هفته پیش با دوستان توی پارک نزدیک مسجد محل داشتیم راه می رفتیم که رسیدیم به مردی که داشت با گوشی همراهش صحبت می کرد. مرد لحظه ای رو به ما کرد و گفت: جلسه NA همین جاست؟

من گفتم: نمی دونم.

دوستم گفت: NA چیه؟

بهش گفتم: انجمن معتادان گمنام. که معتادا میرن ترک می کنن.

مرد مثل این که جواب قبلی ما رو نشنیده بود گفت: نمی دونید جلسه NA اینجاست یا نه؟ کی تموم میشه؟

کمی ازش دور شده بودیم، برگشتم و گفتم: خبر نداریم حاج آقا.

بنده خدا که داشت می چرخید که بره گفت: پس خدا رو شکر کن ...


پ.ن.1: باز نمی دونم چی شد که یاد رسول توی "لعنت به داستایوسکی" افتادم، چی شد که دانشجوی دانشگاه مسکو، عاشق دختری میشه! دانشگاه رو ول می کنه در کابل به سوفیا می رسه، اما به جای کار و کسب هر وقت خسته میشه به جای خانه، به زیر زمین قهوه خونه میره، مث معتادا!

یه روایت حقیقی از سختی

وقتی خسته می شم و احساس می کنم که به ته خط رسیدم و بعد از اون دیگه جایی نیست، همیشه یاد یه خط از تاریخ میفتم، البته سخت تر از اون برای دیگران وجود داشته اما این یکی بلافاصله بعدش راحتی و آسایش میاد:

وقتی حضرت مریم برای به دنیا آوردن حضرت عیسی (ع) از معبد در دمشق یا بیت المقدس، بیرون میره به بیابانی خشک می رسه و در پناه تنه درخت خرمای خشکیده ای می شینه... در این هنگام غم و اندوه از مسائل مختلف همانند درد، تنهایی، تشنگی، گرسنگی و ... وجودش رو فرا میگیره و میگه:


"... ای کاش پیش از این مرده بودم و از یادها فراموش شده بودم"

("...قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنْتُ نَسْیًا مَنْسِیًّا" سوره مریم بخشی از آیه23)


بعد از این هستش که ندا می رسد که ناراحت نباش، آب در بیابان جاری میشه و درخت خشکیده بارور میشه، فرمان میده به آرامش با دنیا آمدن عیسی (ع). یکی یکی غم و اندوه بر طرف میشه.

توی هر سختی و خستگی و ترس، خدا همیشه هست، فقط باید صبر کرد...


پ.ن.1: امام سجاد(ع): مریم(س)، حضرت عیسی را در کربلا و در محل مقبره امام حسین(ع) به دنیا آورد، از ابی‌حمزه ثمالی روایت شده که امام سجاد(ع) در تفسیر آیه 22 سوره مریم «فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکَانًا قَصِیًّا» بیان داشت: حضرت مریم(س) از دمشق خارج شد تا به کربلا رسید و آن حضرت را در مکانی که بعدها امام حسین(ع) در آنجا مدفون شده است، به دنیا آورد و در همان شب بازگشت. (تهذیب‏‌الأحکام: 6 / 73 و وسائل‏‌الشیعة: 14 / 517).


پ.ن.2: نمی دانستم حرف جبرئیل به حضرت مریم (س) که میگه قری عینا (سوره مریم / 26) یعنی چی؟ تا این که امسال هفتم صفر و شب شهادت امام حسن (ع)، در باب این که پیامبر (ص) به امام حسن (ع) میگه قره عینی، فهمیدم. عرب وقتی می خواد بگه نور دیده، میگه نور عین نمیگه قره عین ... قره یعنی قرار، قره عین یعنی قرار دیده، یعنی آرامش، یعنی آنچه مایه خشنودی و سرور هست...


پ.ن.3: این سوره با صدای عبدالباسط دوست دارم حیف که وقتی میشنویش که کسی فوت کرده ...


جامعه مدعی ...


مکان: کابل

زمان: دوران بعد از کمونیست ها و شروع درگیری های داخلی

توضیح: سوفیا رسول رو  برای دعا و توبه برای خودش و رسول به مقبره شاه دو شمشیره میبره، اما سوفیا توی مقبره غیبش می زنه و رسول رو تنها میزاره. رسول سوفیا رو توی خونه پیدا می کنه...




یاد این متن افتادم برای امام رضا .ع:

گشتم بر دیوار حرمت
جایی ننوشتند گنهکار نیاید
السلام علیک یا سلطان عشق علی بن موسی الرضا


1 2 3 4 5 ... 67 >>