شنیده بودم که وقتی مرحوم شیخ فضل الله نوری رو پس از فتح تهران اعدام کردند، پسرش از جمله افرادی بودش که در مراسم کف می زدند و شادی می کردند ...
از بزرگی پرسیدم، چرا فرزندان بعضی از علما چنین میشن؟ از عالمی پرسیدم که پسرش مشکی رو سوراخ کرد و عالم اون رو اثر خوردن اناری از جانب زنش در دوران بارداری دونست....
گفت شما چرا این رو می بینید! به نوح (ع) هم نگاه کن که پسرش با بدان روزگار غرق شد، و از اون بالاتر فرزند امام علی النقی (علیه السلام) که شد جعفر کذاب و ادعای امامت کرد ... فکر نکن که تربیت غلط بوده، اختیار انسان هستش که موجب میشه این اتفاق براش بیفته...
حالا دوستانی امروز بهم پیام دادن: ببخشید برادر محسن، خیلی سعی کردم نگویم ولی نشد، شما که میگویی باکریها را تو ساختهای و میخواهی از جوانان باکری بسازی، چرا از فرزندان خود باکری نساختی؟؟؟
کاری ندارم که چه کسی باکریها رو ساخته، به محسن رضایی هم احتمالا رای نمیدم ... اما تخریب نکنید که این دو روز دنیا ارزش نداره...
و از آن مهمتر رهبری در سال 89 فرمودهاند که:
تقوا در مسائل شخصى یک حرف است؛ تقوا در مسائل اجتماعى و مسائل سیاسى و عمومى خیلى مشکلتر است، خیلى مهمتر است، خیلى اثرگذارتر است. ما نسبت به دوستانمان، نسبت به دشمنانمان چه میگوئیم؟ اینجا تقوا اثر میگذارد. ممکن است ما با یکى مخالف باشیم، دشمن باشیم؛ دربارهى او چگونه قضاوت میکنید؟ اگر قضاوت شما دربارهى آن کسى که با او مخالفید و با او دشمنید، غیر از آن چیزى باشد که در واقع وجود دارد، این تعدى از جادهى تقواست. آیهى شریفهاى که اول عرض کردم، تکرار میکنم: «یا ایّها الّذین امنوا اتّقوا اللَّه و قولوا قولا سدیدا». قول سدید، یعنى استوار و درست؛ اینجورى حرف بزنیم. من میخواهم عرض بکنم به جوانان عزیزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، که حرف میزنند، مینویسند، اقدام میکنند؛ کاملاً رعایت کنید. اینجور نباشد که مخالفت با یک کسى، ما را وادار کند که نسبت به آن کس از جادهى حق تعدى کنیم، تجاوز کنیم، ظلم کنیم؛ نه، ظلم نباید کرد. به هیچ کس نباید ظلم کرد.
اللهم عجل لولیک الفرج
اینقدر این روزها کار دارم به هیچ کاریم نمی رسم! انتخابات هم که افتاده این وسط، بدتر شده!
خب شد توبه کردم و دیگه وقتمو با بازی تلف نمی کنم وگرنه معلوم نبود چطور زندگی می کردم...
این یه پوستر هم از شهید حاج حسین خرازی ... برای دیدن اندازه اصلی کلیک کنید

اللهم عجل لولیک الفرج
بلاخره بعد کلی گشتن، شاعر شعری که همه جا می دیدمش رو پیدا کردم...
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟!
به کسی جمال خود را ننمودهیی و بینم
همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویی!
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم
شدهام ز ناله، نالی، شدهام ز مویه، مویی
همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی!
چه شود که راه یابد سوی آب، تشنه کامی؟
چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویی؟
شود این که از ترحّم، دمی ای سحاب رحمت!
من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلویی؟!
بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت!
سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی!
نه به باغ ره دهندم، که گلی به کام بویم
نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویی
ز چه شیخ پاکدامن، سوی مسجدم بخواند؟!
رخ شیخ و سجدهگاهی، سر ما و خاک کویی
بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمی
بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویی!
نظری به سویِ (رضوانیِ) دردمند مسکین
که به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویی
شعر از فصیح الزمان شیرازی (رضوانی) هست
پ.ن.۱: دارم درباره شعر تحقیق می کنم که ببینم درباره کی هستش؟
پ.ن.۲:اللهم عجل لولیک الفرج
قابل توجه رفقا ... اکثر رفقا برای انتخابات، کسی رو که بهش رای میدن رو انتخاب کردن و عده ای مثل من موندن که شاید تا پنج شنبه نظر آخرشون رو بدن! یا این که منتظرن چند نفری به نفع بقیه انصراف بدن.
فعلا درصدهای رای دادنم اینطوریه:
حداد: 30 درصد
ولایتی: 20 درصد - جلیلی: 20 درصد
قالیباف: 15 درصد - غرضی:15 درصد
همچنین می خوام چند تا کاندید درست و حسابی برای انتخابات شورای شهر پیدا کنم. اگه به لیستی رسیدم، حتما میزارمش!
همین!
اللهم عجل لولیک الفرج
امام خمینی (ره):
من
یک قصه ای از مرحوم حاج آقا روح الله خرم آبادی شنیدم و یک قصه هم خودم دارد.
مرحوم آقای کاشانی رحمه الله را که تبعید کرده بودند به خرم آباد و محبوس کرده
بودند در قلعهٔ فلک الافلاک یا کجا، آقای حاج آقا روح الله می فرمودند که من از آن
کسی که رئیس ارتش آنجا و آقای کاشانی هم تحت نظر او بود و محبوس بود، مرحوم حاج آقا
روح الله گفتند که من از این رئیس ارتش که در آنجا بود خواهش کردم که من را ببرد
خدمت مرحوم آقای کاشانی، قبول کرد و ما را بردند پیش ایشان. آن رئیس، آنجا بود و
من هم بودم و آقای کاشانی.
آن
شخص شروع کرد صحبت کردن و رو کرد به آقای کاشانی که آقا شما چرا خودتان را (قریب
به این معانی) به زحمت انداختید؟ آخر شما چرا در سیاست دخالت می کنید؟ سیاست شأن
شما نیست، چرا شما دخالت می کنید؟ از این حرف ها شروع کرد گفتن. آقای کاشانی
فرمودند: «خیلی خری»، شما نمی دانید که این کلمه در آن وقت مساوی با قتل بود،
ایشان گفتند: "تو خیلی خری، اگر من دخالت در سیاست نکنم کی دخالت بکند؟"
صفیحه
امام جلد 13 ص 430
متن زیر قسمت پایانی نامه علی مطهری به رهبری هستش. به نظرم ایشون فکر کردن که مانند پدر بزرگوارشون تئوریسین هستن که اینطور نامه می نویسند:
"پیشنهاد می کنم با حکم حکومتی در تایید صلاحیت ایشان (هاشمی) زمینه تحقق حماسه سیاسی مورد نظرآن رهبر عزیز را فراهم آورید و محذور احتمالی لزوم اقدام مشابه در باره آقای مشایی موجه به نظر نمی رسد زیرا قیاس این دو با هم قیاس مع الفارق است و رد صلاحیت به دلیل داشتن گرایش های فکری غیر اسلامی کار درستی است اما رد صلاحیت به دلیل منتقد بودن کار نادرستی است. اولی مشمول حکم حکومتی نمی شود و دومی مشمول می شود. برای جنابعالی آرزوی سلامت و توفیق بیشتر دارم."
پ.ن.1: از دعوت برای ارزیابی و مقایسه توان جسمی هاشمی رفسنجانی با سعید جلیلی (مسابقه دو با هاشمی) و با حداد (کشتی با هاشمی) بگذرم.
پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج
آن شخص میگوید: من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب نزد تو آمدهام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور رستاخیز دمیده میشود من درعرصه قیامت، سایه بر سر تو خواهم افکند. پس خوشحال باش که هرگز خیر از تو معدوم نخواهد شد.
پ.ن.1: متن اصلی رو بخونید: لیله الرغائب از نامگذاری ملائک تا نام گذاری صدا و سیما
پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج
قبل از 86 بود که کتاب بوف کور اثر صادق هدایت رو جایی دیدم و از صاحبش قرض گرفتم و خوندم. مث این که چاپ همون سالها بودش.
خوندن و فهم این کتاب برای من اون سالها مشکل بود!!! به هر حال بررسی کتاب از دید منتقدان ماند برای سالهای بعد. گرچه نظر شهید دکتر علی شریعتی درباره صادق هدایت رو میدونستم: درد بیدردی یک طبقه اشرافی مرفه که کار نمیکند بلکه از دسترنج دیگران میخورد.
اولین کتابی که از منتقدان هدایت خوندم مربوط میشه به سال دوم کارشناسیم. سال دوم دانشگاه اتاقی دو نفره از خوابگاه گرفتیم که قبل از ما کسی وسایلش رو جا گذاشته بود و هر چه گفتیم، برنگشت تا اونا رو ببره!! بین اون وسایل کتاب فلسفه پوچی اثر حسین امینی بودش که خوندمش...

نویسنده توی این کتاب بعد از توضیحاتی درباره فلسفه پوچی به سراغ اشعار خیام و داستانها و رمانهای کافکا، کامو و هدایت رفته بود و مقداری هم درباره بوف کور و دید هدایت به زن و تاهل نوشته بود.
کتاب بعدی، کتاب حقیقت بوف کور از محمدرضا سرشار بودش که امسال خوندمش.

نویسنده پس از شرح اصل و نسب صادق هدایت و وابستگی خاندان اونها به دربار پهلوی، مقداری از داستان کتاب را آورده. در قسمت های به منابع و ماخذ و کتابهای همانند بوف کور، دلایل پیچیده و دشوار فهمنمایی، نمادها، ساختار، نثر کتاب و اشکالات وارد بر داستان نیز پرداخته.
البته نویسنده دو کتاب دیگر در مورد صادق هدایت به نامهای راز شهرت صادق هدایت و داش آکل و حواشی و تبعات را در کارنامه خودش داره، که هنوز نخوندمشون.
پ.ن.1: البته من باقی کتابهای هدایت رو هم (مثل باقی آثاری که میگن برتر هستش) خوندم.
پ.ن.2: نظر شهید مرتضی مطهری درباره هدایت: صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟ یکی از علل خودکشی او این بود که اشراف زاده بود او پول توجیبی بیش از حد کفایت داشت، اما فکر صحیح و منظم نداشت. او از موهبت ایمان بیبهره بود، جهان را مانند خود بوالهوس و گزافهکار و ابله میدانست. از آن نوع لذتهایی که او با آنها آشنا بود، دیگر چیزی باقی نمانده بود که هستی و زندگی ارزش انتظار آنها را داشته باشد. او دیگر نتوانست از جهان لذت ببرد. (عدل الهی - ص 161)
پ.ن.3: حلول ماه مبارک رجب و ولادت امام باقر(ع) مبارک باد
پ.ن.4: اللهم عجل لولیک الفرج