-
یک روز ...
سهشنبه 17 شهریورماه سال 1394 22:10
می رسد با مدد فاطمه (س) آن روزی که همه گویند به من « رفتگر صحن حسن (ع) » اللهم عجل لولیک الفرج
-
روز اول سفر
دوشنبه 16 شهریورماه سال 1394 14:29
بلاخره انتظارم به سر اومد و پنج شنبه هفته قبل راهی شدم. چون با هیچکدوم از دوستام نبودم، اولش احساس کردم که غریبی بین 240 نفر آدم خیلی سخته. قرار بود ساعت 5 صبح برم مسجد برای نماز صبح و ساعت 6 اتوبوس ها راه بیفتن، اما خوندن زیارت عاشورا و صبحت ها و توجیه کردنا تا ساعت شش و نیم طول کشید. اتوبوس هم ساعت هفت راه...
-
آغاز سفر
یکشنبه 15 شهریورماه سال 1394 21:53
یادم میاد سال 88 که رفتیم طلاییه به یکی از خدام گفتم که دلم می خواد غرب کشور هم برم. گفت باشه خبرت می کنم. اما خبری نشد. چند سال پیش هم پوستر ثبت نامش رو دیدم اما یکی گفت بهتره با باقی دوستان بریم. اونقدر گذشت که بلاخره امسال، یکی بهم پیام داد که اردوی راهیان غرب و شمال غرب کشور... ثبت نام کردم اما هفته بعدش به خاطر...
-
محمد (ص)
سهشنبه 10 شهریورماه سال 1394 22:49
امشب با رفقا رفتم سینما شاهد برای تماشای فیلم "محمد (ص)" ساخته مجید مجیدی ( سایت فیلم محمد (ص) ) توی صحنه هایی از فیلم مثل قسمت بعد طواف پرندگان دور خانه خدا، سنگباران سپاه ابرهه، قسمت نزول نعمت به قوم بت پرست کنار دریا واقعا احساس کردم توی اون موقعیت ها هستم. وقتی از سالن سینما بیرون اومدم هنوز هم احساس می...
-
دوستت دارم ...
یکشنبه 8 شهریورماه سال 1394 21:36
ذلیل امده بودم عزیز دیر شدم به لطف نان حسن عاقبت بخیر شدم غذای بیت الحسن خورده ام که سیر شدم فقیر امده بودم ببین امیر شدم به زیر پرچم تو صاحب مقام شدم به اسم نوکر این خانه احترام شدم تمام زندگیم را به تو بدهکارم به جان مادرم آقا که دوستت دارم پ.ن.1: اللهم عجل لولیک الفرج
-
آوارگی ...
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1394 22:20
والله که شهر بی تو مرا حبس می شود .... آوارگی کوه و بیابانم آرزوست چجوری باید برسم به تو با کدوم تاکسی با کدوم مترو با کدوم بلیط با کدوم قطار پایان میگیره فصل انتظار؟ پ.ن.1: اللهم عجل لولیک الفرج
-
یک سال گذشت...
یکشنبه 1 شهریورماه سال 1394 17:52
یک سال پیش، یک شهریور 1393، این پست رو گذاشتم و رفتم یزد آموزشی: ---- کچل: دیروز رفتم سلمونی، گفتم می خوام موهامو با 8 بزنی که برم سربازی...آرایشگره هم نامردی نکرد و یکی از ماشین قدیمیاشو برداشت، اولین موهایی که از سرم ریخت پایین، اشکمو در اورد!!! تموم که شد یادم افتاد از وقتی رفتم راهنمایی، اینقدر موهامو کوتاه نکرده...
-
یا باب الحوائج
سهشنبه 27 مردادماه سال 1394 22:34
علمدارم ... نیزه زار آمده ام یا تو پر از نیزه شدی تیر باران که شدی یاد "حسن" افتادم ... اللهم عجل لولیک الفرج
-
شروع صبح جمعه با سعدی
جمعه 23 مردادماه سال 1394 08:54
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم من رمیده دل آن به که در سماع نیایم که گر به پای...
-
یا امام حسن (ع)
پنجشنبه 22 مردادماه سال 1394 13:56
آمدم بهر گدایی ثمرم بخشیدی بر دل نوکر خود جود و کرم بخشیدی راستی نیست تو را شمع و چراغ و حرمی نکند سائلی آمد و حرم بخشیدی؟ السلام علیک یا حسن بن علی (علیه السلام)
-
یا امام حسن (ع)
سهشنبه 13 مردادماه سال 1394 21:49
عیسی آمد به در خانه دمت را دادی موسی آمد ز کرم بیش و کمت را دادی یک شب جمعه حسن جان دم صبحی انگار یک نفر بی حرم آمد، حرمت را دادی
-
لحظات سخت
یکشنبه 11 مردادماه سال 1394 22:38
قرآن که می خونی، چند جاییش می بینی که بعضی ها توی تنگناهایی گیر کردن که براشون خیلی سخت بوده، مثلا: 1- حضرت مریم (س): بعد از این که مریم (س) برای زایمان به مکانی دور دست رفت، درد زایمان او را به سمت تنه ی خرمایی کشوند. آنقدر از حرف و نیش و کنایه های مردم و ... ناراحت بود که گفت: "ای کاش پیش از این مرده بودم و به...
-
نیمه ماه خدا
پنجشنبه 11 تیرماه سال 1394 00:06
آخر نتیجه داد مسیر گدایی ام این هم دلیل این که چرا کربلایی ام یک عده زینبی شده اند و حسینی اند این لطف مادر است که من مجتبایی ام عید ولادت کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی (علیه السلام) بر همگان مبارک ... پ.ن.1: اللهم عجل لولیک الفرج
-
سکوت
دوشنبه 8 تیرماه سال 1394 19:16
من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیست مانند من آسیمه سر و در به دری نیست بسیار برای تو نوشتم غم خود را بسیار مرا نامه، ولی نامه بری نیست یک عمر قفس بست مسیر نفسم را حالا که دری هست مرا بال و پری نیست حالا که مقدر شده آرام بگیرم سیلاب مرا برده و از من اثری نیست بگذار که درها همگی بسته بمانند وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست...
-
به یاد شریعتی
جمعه 29 خردادماه سال 1394 02:50
و اکنون، برادر، در فرار از همه کاخ ها و گنجینه ها و معبدهای ضرار و ذلت، و در طلب آگاهی و آزادی و عدالت، سرم را بر در خانه گلین و مظلوم "فاطمه" نهاده ام و هزار و چهار صد سال است به تهدید هیچ تیغی و تطمیع هیچ طلایی و فریب هیچ تسبیحی، سر برنگرفته ام و از این "خانه" خانه ی کوچکی که از همه تاریخ کوچک تر...
-
یاد جمعه دم غروب
سهشنبه 19 خردادماه سال 1394 22:28
همیشه کسی هست که کارت رو خراب می کنه. یکی تو اداره که نامه ها رو از سر لج و لجبازی، امضا نمی کنه و کارت رو کلی میندازه عقب ... یکی که فکر می کنه خداست (فقط مونده بگه حرف فرعون رو بزنه) ... یکی که به هیچی فکر نمی کنه و فکر می کنه همه کارست و کاری رو انجام میده ... همیشه همه جا، کسی هست. خدایا ... روزی وسیع از رزق حلالت...
-
جمعه نامه
جمعه 8 خردادماه سال 1394 20:06
ولادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان بر همه مبارک باد. پ.ن.2:اونقدر ننوشتم که چیزهایی که می خواستم بنویسم تلنبار شدن، مثل مشق های دوران مدرسه که شب قبل از تحویل می نوشتم شون ... پ.ن.1: آن جا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد.... اللهم عجل لولیک الفرج
-
مرگ ستاره ها
چهارشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1394 22:47
از این قسمت متن فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک"، خوشم میاد: خانم دکتر (الهام حمیدی): یه مریض اورژانسی بود که آقای دکتر زحمت کشیدن ما رو رسوندن. سامان (پسر دکتر، اشکان خطیبی): آها … بچهها هم همه سلام میرسونن. ما دیگه داشتیم میرفتیم سراغ سفره هفت سین خودمون. خانم دکتر: هفت سین؟ سامان: سحابیها. میخوایم به سحابی...
-
برای خودم
شنبه 29 فروردینماه سال 1394 18:02
امام صادق(علیه السلام): بخوابید، مانند خواب اهل عبرت، نه چون کسانى که درغفلت هستند، زیراعبرت گیرندگان فهمیده و زیرک به خاطر استراحت و نیروگرفتن تن می خوابند نه براى لذت و خوشى و شادى طلبیدن.
-
خط جدید زندگی م
شنبه 23 اسفندماه سال 1393 22:27
فردا باز هم 24 اسفند هستش و باز هم یه سال به سال های عمرم اضافه میشه. فردا سالروز تولدمه و خدا رو شکر شب چهارشنبه سوری نیس!!! این هم کیک تولدم :) به نظرم، تولد هر کس روزی نیستش که به دنیا اومده، روزی هستش که توی خودش یه تغییر اساسی داده و زندگی ش متحول شده. معلوم نیست توی این خط زندگی م، خدا چی برام نوشته، امیدوارم هر...
-
جوابی برای حرف سال ها پیش
پنجشنبه 14 اسفندماه سال 1393 14:10
بعد اشغال عراق توسط آمریکا، متن زیر رو برای بنده خدایی خوندم: بسیجی عاشق و کربلا را تو مپندار که شهری است درمیان شهرها و نامی است در میان نام ها نه کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر ما میاییم تا بر خاک تو بوسه زنیم و آنگاه روانه دیار عشق...
-
حسرت
جمعه 8 اسفندماه سال 1393 15:21
به یاد آن که یک دستش قطع شد، ولی باز هم برای رهاییمان از دست دشمن، جنگید ... سالروز شهادت حاج حسین خرازی، فرمانده لشگر 14 امام حسین (علیه السلام) شادی ارواح طیبه شهدا صلوات اللهم عجل لولیک الفرج
-
مبارک نامه!
سهشنبه 5 اسفندماه سال 1393 21:16
ولادت حضرت زینب (س) بر همه مسلمانان و روز پرستار بر پرستاران سخت کوش و در آخر روز مهندس بر مهندسین با اخلاق ایرانی مبارک باد ... بهترین مهندسی دنیا "ساخت پل امید بر روی دریاچه ناامیدی است" ... پ.ن.1: یه مدتی کمبود وقت برای نوشتن، اوردم!!! پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج
-
سرباز فراری ...
پنجشنبه 9 بهمنماه سال 1393 18:39
خبر این هستش پولادی هنوز که هنوزه، به ایران برنگشته... بعد این که پولادی با تیم ملی رفت جام و بعد اخراجش و ده نفره شدن تیم در مقابل عراق و حذف ایران، قرار بود که پولادی برگرده اما برنگشت و یه راست رفت قطر ... پشتش گرم بود، زورش زیاد بود، دلش نمی خواست، با باشگاه قطری قرارداد داشت، نمی دونم! هیچ کدوم توجیه خوبی برای...
-
پادشاه شن ها رفت...
جمعه 3 بهمنماه سال 1393 07:51
مث این که این نوشته ام با نوشته قبلی م پیوند خورد و بلاخره دیگه خبرگزاری ها خبر مرگ رسمی ملک عبدالله رو گزارش کردند. بلاخره ملک عبدالله رفت اون دنیا تا ازش حساب خادم حرمین بودن و روی نفت خوابیدنش رو بکشن ... نموند که ببینه که نوچه هاش توی عراق و سوریه چی میشن! پ.ن.1: اللهم عجل لولیک الفرج پ.ن.2: الان یه نگاهی به پیام...
-
پادشاه شن ها رفت یا هست؟
پنجشنبه 18 دیماه سال 1393 10:24
این پادشاه عربستان (همون پادشاه شن ها، همین که داره می خنده!) از وقتی یادم میاد، میرفته بیمارستان بعدش ملت پیام میدادن و می گفتن مرده!!! ( این یه نمونه ش از سال 91 ) ملک عبدالله، خادم الحرمین، که بیشتر به جای حفظ حرمین، آثار تاریخی مکه و مدینه رو تخریب کرده و کلی برج دور و بر کعبه ساخته، این دفعه باز هم رفته بیمارستان...
-
هوس
سهشنبه 25 آذرماه سال 1393 21:42
باز دوباره، از باب الجواد (ع) به حرمت راهم میدی؟ در تمام این سال ها که آمدم، ندیدم و نخواندم که در جایی صحن و سرایت نوشته باشد، گناهکار نیاید ...
-
یه وقت هایی هستش ...
یکشنبه 16 آذرماه سال 1393 20:34
یه وقت هایی هستش که به گذشته ت نگاه می کنی، می بینی که روزها و ماه ها غصه دار موضوعی بودی... وقتی به موضوع نگاه می کنی، می بینی که موضوع دیگه اهمیتی نداره و تموم شده. شاید خنده دار هم باشه که چرا اون همه غصه خوردی و عمرت رو هدر دادی... دوستی می گفت که اگر به خاطر موضوعی غصه دار شدی، فکر کن که الان چندین سال ازش گذشته...
-
بعضی وقتا باید گذشت
شنبه 8 آذرماه سال 1393 19:35
چند روز پیش توی اتوبوس BRT (از اون بزرگا که پشتش نوشته King Long) بودم که آقایی می خواست توی شلوغی سر صبح بره وسط اتوبوس که خلوت بود. همین طور که تلاش می کرد بره وسط از بقیه هم میخواست که کنار برن. مردی که پشتش بهش بود و با من سوار شده بود گفت: دیوونه ای من کجا می تونم برم دیگه. مرد هم در حین تلاش با لحنی عذرخواهانه...
-
باشه کنج تنور و تشت طلا رفتی، خونه ی ما نیومدی
جمعه 7 آذرماه سال 1393 09:34
از شمر سهم مادریم را گرفته ام یک پهلوی شکسته توان مرا گرفت از بین نیزه پیر زنی گیسوی مرا با بغض چند ساله ی تو بی هوا گرفت با خطبه های عمه دلم قرص شد پدر باید دهان عمه مان را طلا گرفت چشم عمو به داد من و معجرم رسید حیف از دو گوشواره که یک بی حیا گرفت