نشسته بودم کنار یکی از همکارام، داشتیم با هم کاری انجام می دادیم می خواست یه چیو تایپ کنه، اینقدر طولش داد و دنبال حروف گشت که اعصابم خورد شدش، صفحه کلید رو ازش گرفتم، بقیه شو خودم تایپ کردم ...
پویانمایی زوتوپیا تازه منتشر شده، یک قسمت داره که خرگوش پلیس با روباه میرن اداره راهنمایی رانندگی برای پیدا کردن شماره پلاک ماشین، پیش خرس های تنبل... این فیلم زیر رو ببینید (شانس اوردم جاشون نیستم، مخصوصا وقتی می خواد بخنده!!!):
24 اسفند شد، و دوباره رسیدم به روز تولدم. امسالم خدا رو شکر باز روز تولدم، نرسیده به چهارشنبه سوری هستش، هنوز که سر و صداهای ترقه های چینی شروع نشده ...
امسال عکس کیک نمیزارم، چون چند روز پیش دو تا از اقواممون توی تصادف کشته شدن و بچه هاشون رو تنها گذاشتن. خدا بیامرزدشون (فاتحه ای براشون بخونید)
به جای عکس کیک، عکس گلی که کاشتم رو می زارم.

امسال چیزای جدیدی یاد گرفتم، خیلی ها رو شناختم. با خیلی ها سعی کردم دوست باشم و بعضی وقت ها شد، بعضی وقت ها نشد و سرم کلاه رفت. (مطلب یاد دوست با شغلم و قرص های آب آور... رو بخونید) تجربه شد که به هر کسی اعتماد نکنم.
یاد گرفتم برای هر چیز الکی غم و غصه به خودم راه ندم. بعضی چیزها هستش که امروز غم هستند و فردا حسرت این که چرا به غم گذشت. (مطلب لحظات سخت رو بخونید). خیام قرن ها قبل سروده که:
ای دل چو زمانه می کند غمناکت / ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند / زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
پارسال نوشتم که می خوام بعضی کارها رو بکنم (خط جدید زندگی م)، بعضی هاش شد، بعضی هاش نشد. امسال هم لیستی دارم از کارهایی که باید تا آخر سال دیگه تمومشون کنم.
پ.ن.1: خدا رو شکر امسال هم با کلی بالا و پایین گذشت....
پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج
شاعر: حمیدرضا برقعی
پ.ن.1: سالروز ورود حضرت معصومه (سلام الله علیها) به قم ... چند ماهی هست که قم نرفتم ...
پ.ن.2: لعنت بر آل سعود که آیت الله نمر رو اعدام کرد...
پ.ن.3: کشور فسقلی دیگه ای نیست که بخواد روابطشو با ایران قطع کنه؟ این همه ایرانی تو منا کشته شدن، جلوی سفارت ایران بمب گذاری کردن، اما روابطمون قطع نشد...
پ.ن.4: اللهم عجل لولیک الفرج
چند روز قبل سرما خورده بودم، تا دیروز با خوردن قرص و دارو بهتر شدم! این قرص های سرماخوردگی، اکثرا خواب آورن. اونقدر هم کار دارم که خواب باعث میشه کارام هی عقب بیفتن!!!
شلغم و پرتقال و آویشن و بابونه دواهای بهتری هستن! خواب آور نیستن حداقل...
نوشتم شلغم.
شلغم که می خورم یاد خوابگاه فردوسی می افتم. توی سرمای مشهد شلغم می خریدیم، بار میذاشتیم و خوب که بوش می پیچید توی راهروها، اتاق بغلی ها و دوستا رو زنگ می زدیم که پاشو بیا شلغم خورون داریم. شلغم خالی! شلغم با کاهو! شلغم با همه چی!!! اون سال فکر کنم هیچ کس مریض نشد!
چه قدر زود گذشت! چه دوستای خوبی...
نوشتم آویشن
توی زمستون سال سوم دانشگاه سرما خورده بودم، هی دم به دم آویشن دم می کردم و می خوردم... یه دوستی بلند گفت اینجا بوی چی میاد، شلغم بار گذاشتن. یه لیوان بهش آویشن و بابونه دادم. چای رو ترک کرد، آویشن خور شد!
نوشتم قرص های خواب آور.
بد نیست یادی از دوستی بکنم که مدتی پیش نخواست دوستیشو ادامه بده و زد زیر دوستی ها و کارهایی که براش انجام دادم. چند باری رفتم پیشش، جواب نداد! گفت قبلا همکار بودیم، دوست نبودیم! راست می گفت مدتی با هم کار می کردیم و قرار بود بیشتر هم کار کنیم! خدا رو شکر که شراکتمون توی دنیا و آخرت بیشتر نبود!!! دیگه به هم سلام هم نمی کردیم. اون توی این مدت دو بار رفت کربلا و من هم توی این مدت رفتم مشهد و کرمانشاه و قم. نه از هم خداحافظی کردیم نه سلام. شماره ها رو هم از گوشی ها حذف کردیم. همسایه بودیم و همه ش می دیدمش ولی سعی می کردیم توی کوچه و خیابون از کنار هم رد نشیم (کوچه های تنگ آشتی کنون بودن، این کوچه ها اینقدر عریض شدن که دوستم باشی، نمی فهمی کی داره از اون ورش رد میشه).
گذشت تا این که یه روز خودش اومد سلام کرد. نمی دونم که چی شد یکی فهمید واسطه شد (من که قهر نبودم اما قهر به اسم من نوشته شد!). امروز یهویی با هم، هم مسیر شدیم ... چه طوری دنیا می چرخه و عوض میشه ...
بخشیدم ولی دلم نمی خواد یه بار دیگه یکی بیاد اینطوری باهام بازی کنه و دوستی رو شراکت بدونه!!! حواسم باشه که قبل از دوستی، طرف رو آزمایش کنم!
پ.ن.1: شاعر نوشته و خواننده خونده که: از امروز هر شبم گریه است با یه حس عذاب آور / شب و روزام یکی می شن با این قرص های خواب آور!!!
پ.ن.2: از امام صادق (علیه السلام) یه حدیثی با این مضمون نقل شده: شلغم بخوید و خواص شلغم را به دشمنان نگویید ...
پ.ن.3: چقدر امشب نوشتم!!!
پ.ن.4: اللهم عجل لولیک الفرج
السلام علیک یا کریم اهل بیت (علیه السلام)،
شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) تسلیت باد...
اللهم عجل لولیک الفرج