روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!

جوابی برای حرف سال ها پیش

بعد اشغال عراق توسط آمریکا، متن زیر رو برای بنده خدایی خوندم:


بسیجی عاشق و کربلا را تو مپندار که شهری است درمیان شهرها و نامی است در میان نام ها نه کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر ما میاییم تا بر خاک تو بوسه زنیم و آنگاه روانه دیار عشق شویم.


بعد خوندن متن، طرف بهم گفتش که چی می گی، اینا قدیمیه، الان کربلاتون زیر پای نظامیای آمریکاست و فردا روزی هم به ایران حمله می کنه ...


امروز که عکس سردار قاسم سلیمانی رو توی عملیات آزادسازی تکریت دیدم، یاد اون بنده خدا افتادم. الان کجاست ببینه که:

آمریکا که به ایران حمله نکرد و از عراق هم رفت،

کربلا هم که زیر پای سربازان آمریکایی نیست

و شهردار کربلا در روز اربعین، دکتر قالیباف بود

و در نهایت پای نوچه های سرویس های اطلاعاتی غربی از تکریت، زادگاه صدام، هم داره بریده میشه. 





پ.ن.1: درود بر سردار ...

پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

حسرت

به یاد آن که یک دستش قطع شد، ولی باز هم برای رهاییمان از دست دشمن، جنگید ...


سالروز شهادت حاج حسین خرازی، فرمانده لشگر 14 امام حسین (علیه السلام)




شادی ارواح طیبه شهدا صلوات

اللهم عجل لولیک الفرج

مبارک نامه!

ولادت حضرت زینب (س) بر همه مسلمانان


و روز پرستار بر پرستاران سخت کوش


و در آخر


روز مهندس بر مهندسین با اخلاق ایرانی


مبارک باد ...



بهترین مهندسی دنیا "ساخت پل امید بر روی دریاچه ناامیدی است" ...


پ.ن.1: یه مدتی کمبود وقت برای نوشتن، اوردم!!!


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

سرباز فراری ...

خبر این هستش پولادی هنوز که هنوزه، به ایران برنگشته...


بعد این که پولادی با تیم ملی رفت جام و بعد اخراجش و ده نفره شدن تیم در مقابل عراق و حذف ایران، قرار بود که پولادی برگرده اما برنگشت و یه راست رفت قطر ... پشتش گرم بود، زورش زیاد بود، دلش نمی خواست، با باشگاه قطری قرارداد داشت، نمی دونم! هیچ کدوم توجیه خوبی برای قانون نیست.


من یه سربازم، نگهبانی میدم، شاید خیلی دور از خونه نباشم و بالا سری های زیاد سخت گیری هم نداشته باشم، اما حال باقی سربازان رو درک می کنم...

یه سری لب مرز هستند و اگر لحظه ای هوشیار نباشن، کشته میشن

یه سری تو گرما و سرما، از سر صبح تا شب، سر خیابون و کوچه وایسادن

یه سری بالای برجک هستن و ...


آیا این عدالت هستش که یکی برای فرار از خدمت، کارت جعل کنه، بعد جعل کارت به تیم ملی دعوتش کنن. قحطی بازیکن توی ایران بود آقایان وزیر ورزش، رئیس فدراسیون و سرمربی تیم ملی؟


پ.ن.1: به نظرم حرف درستی هستش که اگر سربازان به تیم اضافه نمی شدن اگر تیم حذف می شد، همه می گفتن که حذف ایران به دلیل عدم همراهی این افراد هستش!


پ.ن.2:اللهم عجل لولیک الفرج

پادشاه شن ها رفت...

مث این که این نوشته ام با نوشته قبلی م پیوند خورد و بلاخره دیگه خبرگزاری ها خبر مرگ رسمی ملک عبدالله رو گزارش کردند.  بلاخره ملک عبدالله رفت اون دنیا تا ازش حساب خادم حرمین بودن و روی نفت خوابیدنش رو بکشن ...



نموند که ببینه که نوچه هاش توی عراق و سوریه چی میشن!



پ.ن.1: اللهم عجل لولیک الفرج


پ.ن.2: الان یه نگاهی به پیام های سایت های خبری انداختم. بعضی از پیام ها، پیام تسلیت به کل جهان اسلام بودش.  مثل این که بعضی ها بدجوری غمشون رفته بالا. شاید ملک عبدالله دایی شون بوده...

پادشاه جدید سعودی هم دست کمی از قبلیه نداره، آلزایمریه!


پادشاه شن ها رفت یا هست؟

این پادشاه عربستان (همون پادشاه شن ها، همین که داره می خنده!) از وقتی یادم میاد، میرفته بیمارستان بعدش ملت پیام میدادن و می گفتن مرده!!! (این یه نمونه ش از سال 91)



ملک عبدالله، خادم الحرمین، که بیشتر به جای حفظ حرمین، آثار تاریخی مکه و مدینه رو تخریب کرده و کلی برج دور و بر کعبه ساخته، این دفعه باز هم رفته بیمارستان به خاطر ذات الریه ش، باز هم نوشتن که مرده!!!


شایدم نمیره تا روزی که ببینه که دست پرورده هاش در عراق، سوریه و خیلی جاهای دیگه نابود شدن. 


پ.ن.1: اللهم عجل لولیک الفرج


هوس

باز دوباره،
از باب الجواد (ع)
به حرمت راهم میدی؟
 
در تمام این سال ها که آمدم،
ندیدم و نخواندم که
در جایی صحن و سرایت نوشته باشد،
گناهکار نیاید ...




یه وقت هایی هستش ...

یه وقت هایی هستش که به گذشته ت نگاه می کنی، می بینی که روزها و ماه ها غصه دار موضوعی بودی... وقتی به موضوع نگاه می کنی، می بینی که موضوع دیگه اهمیتی نداره و تموم شده.


شاید خنده دار هم باشه که چرا اون همه غصه خوردی و عمرت رو هدر دادی...


دوستی می گفت که اگر به خاطر موضوعی غصه دار شدی، فکر کن که الان چندین سال ازش گذشته و موضوع بی اهیمت شده ... حالا بهش بخند.



ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یک دم عمر را غنیمت شمریم


فردا که ازین دیر فنا درگذریم

با هفت هزار سالگان سر بسریم

(خیام)



پ.ن.1: اللهم عجل لولیک الفرج

بعضی وقتا باید گذشت

چند روز پیش توی اتوبوس BRT (از اون بزرگا که پشتش نوشته King Long) بودم که آقایی می خواست توی شلوغی سر صبح بره وسط اتوبوس که خلوت بود.

همین طور که تلاش می کرد بره وسط از بقیه هم میخواست که کنار برن.

مردی که پشتش بهش بود و با من سوار شده بود گفت: دیوونه ای من کجا می تونم برم دیگه.

مرد هم در حین تلاش با لحنی عذرخواهانه گفت: شما عاقلید، ببخشید.


خدا رو شکر سر صبحی هیچ دعوایی هم نشد. یادم میاد هر روز صبح که سوار اتوبوس می شدم، سر این که مسافرا برن وسط اتوبوس وایسن دعوا بود.


پ.ن.1: فکر کنم این روزا تک چیزی که میشه روی تغییر و اتفاقاتش حساب کرد، اتوبوس و مترو هستش که صبح و شب سوار میشم وگرنه تو سربازی بعد آموزشی که اتفاقی نمی افته!!!


پ.ن2: اللهم عجل لولیک الفرج

باشه کنج تنور و تشت طلا رفتی، خونه ی ما نیومدی

از شمر سهم مادریم را گرفته ام

یک پهلوی شکسته توان مرا گرفت


از بین نیزه پیر زنی گیسوی مرا

با بغض چند ساله ی تو بی هوا گرفت


با خطبه های عمه دلم قرص شد پدر

باید دهان عمه مان را طلا گرفت


چشم عمو به داد من و معجرم رسید

حیف از دو گوشواره که یک بی حیا گرفت