روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!

توصیه هایی برای زندگی

شهادت باب المراد، امام جواد (علیه السلام) تسلیت باد....

به نظرم اگه کسی می خواد زندگی بدون استرسی داشته باشه، این 5 تا توصیه امام جواد (علیه السلام) رو باید اجزایی ش کنه:


اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن،

اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن، 


اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو، 


اگر مدحت کنند شاد مشو، 


و اگر نکوهشت کنند، بی تابی مکن



بنده خدایی رو دیدم، موهاش سفید شده بود از بس پی حرف این و اونو گرفته و بی تابی کرده بود و خشمگین شده بود.... حیف این چند روز زندگی نیستش؟





اللهم عجل لولیک الفرج

چند لحظه ایست

روز جهانی کودک مبارک ...
هر کی قلبش ضعیفه عکسا رو نبینه!!!

روز جهانی کودکه ولی کودک بحرینی به جرم شرکت تو تظاهرات علیه رژیم آل خلیفه، زندانه!


همچنین ببینید: لیست کودکان بازداشت شئه به دست آل خلیفه

تدفین دختر 4 ساله اهل غزه که توسط اسرائیل کشته شده ... به دست پدرش



پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج

اینجا که برسه ...

حالا که قذافی رفته اون دنیا، منو دعوت کردن چند دقیقه ای به جاش حرف بزنم و مردمو بخندونم!!! تا سخنران بعدی بیاد من چند تا نقاشی بکشم!!!



وقتی کسی جلوی اون همه دوربین نقاشی می کشه، مردم هم کاریکاتورشو اینجوری می کشن!!



پ.ن.1:اللهم عجل لولیک الفرج

ولادت امام رضا (ع) مبارک

ما را به رضا (ع) ارادتی دیرین است


با نام رضا (ع) سرای ما شیرین است



هر کس بنهاده سر به فرمان رضا (ع)


ما را به ولای او سر تمکین است



برای شرق!

1-یادش به خیر، یکی از بزرگان این طور تعریف می کرد که تو محل شون رفیقی داشتن که موقع فوتبال وقتی دستش مقداری زخم می شد، غوغا و گریه و زاری می کرد، می گفت خیلی پسر خوشتیپی بودش...

همین بنده خدا وقتی جنگ شدش، پا شدش رفت جبهه. تو عملیاتی، گلوله ها بهش رحم نمی کنن و کل بدنش پر از زخمای ریز و درشت میشه ...

می گفت دوستان، دانشجوها مگه این رفیق من جونشو دوست نداشت، مگه خوشتیپ نبودش، پس چرا جونشو کف دستش گذاشت و رفتش جنگ؟



2- یادم میاد مسعود ده نمکی که اومده بود دانشگاهمون، یکی از مخالفا بهش گفتش چرا رفتید جنگ؟ (یا همچین چیزی) جوابش این شد: تا به صدام نگی دایی!



3- یکی از رفقا که از مغزش یه خوده (!) می کشید، وقتی نگاهش به عکس چمران می افتاد، می پرسید چرا چمران اون همه امکانات آمریکا رو ول کردش و برگشت، رفت لبنان و بعد هم رفت اصلا جنگ ...


پ.ن.1: چشم هاشون رو روی دنیا بستن، اما چشم بسته نرفتن!


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

روزای بدون گوگل

پس از آنکه «مارتین جوزنبولت» مدیر شرکت گوگل طی سخنانی اعلام کرد که انتشار فیلم موهن به رسول‌الله را در یوتیوپ متوقف نمی‌کند و علت آن را آزادی اندیشه نامید علمای مسلمان استفاده از جستجوگر گوگل و سایت یوتیوپ را در تمامی کشورهای مسلمانان تحریم کردند.

بنابر این گزارش علمای مسلمان خواستار توقف استفاده از گوگل و یوتیوب به مدت دو روز شده‌اند تا معلوم شود یک میلیارد و نیم مسلمان نمی‌توانند توهین به پیامبر بزرگوارشان را بپذیرند.

قرار است روز دوشنبه و سه‌شنبه 24 و 25 سپتامبر(3 و 4 مهر)  روز عدم استفاده از دو سایت یاد شده است و انتظار می‌رود در صورت همراهی همه مسلمانان با این امر سهام شرکت گوگل افت کرده و خساراتش به 210 میلیون دلار برسد.


افسران - گوگل و یوتیوب تحریم شدند.

پ.ن.1: توی این چند روز به جای گوگل می تونید از Bing یا ask یا آمازون یا یاهو استفاده کنید... به نظر من که یاهو برای مطلب و bing برای عکس بهترن! سرویس گوگل تاک و گوگل پلاس هم استفاده نکنید...


پ.ن.2: آن جا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

عید نامه

ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر بر همه مبارک بادش....



امام جواد (علیه السلام) فرمودند:

کسی که عمه ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است.


پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج

رد پای خدا

خوابیده بودم؛ در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم. به هر روزی که نگاه می کردم، در کنارش دو جفت جای پا بود. یکی مال من و یکی مال خدا. جلوتر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم. خاطرات خوب، خاطرات بد، زیباییها، لبخندها، شیرینیها، مصیبت ها، …


همه و همه را می دیدم؛ اما دیدم در کنار بعضی برگها فقط یک جفت جای پا است. نگاه کردم، همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند. روزهایی همراه با تلخی ها، ترس ها، درد ها، بیچارگی ها.


با ناراحتی به خدا گفتم: روز اول تو به من قول دادی که هیچ گاه مرا تنها نمی گذاری. هیچ وقت مرا به حال خود رها نمی کنی و من با این اعتماد پذیرفتم که زندگی کنم. چگونه، چگونه در این سخت ترین روزهای زندگی توانستی مرا با رنج ها، مصیبت ها و دردمندی ها تنها رها کنی؟ چگونه؟


خداوند مهربانانه مرا نگاه کرد . لبخندی زد و گفت: من به تو قول دادم که همراهت خواهم بود. در شب و روز، در تلخی و شادی، در گرفتاری و خوشبختی. من به قول خود وفا کردم، هرگز تو را تنها نگذاشتم، هرگز تو را رها نکردم، حتی برای لحظه ای! آن جای پا که در آن روزهای سخت می بینی ، جای پای من است ، وقتی که تو را به دوش کشیده بودم!


پ.ن.1: یکی اینو برام فرستادش، خیلی قشنگ هستش!


پ.ن.2: آن جا که نام مهدی نیست، قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج



فیلم دیدن من!

چند روز پیش به پیشنهاد یکی (!)، یه چند تا انیمیشن (پویانمایی خودمون!) ژاپنی رو از سر بیکاری دیدم. یه چند تا قسمت از انیمه ها، توجه منو به خودشون جلب کردش....


اولیش این که شخصیت های پویانمایی، هر وقت می خواستن چیزی بخورن ذکری می گفتن که همون به نام خدای ما بودش! دومیش هم این که سازندگانش، سعی کرده بودن محصولات و غذاهای ژاپنی رو وسط فیلم معرفی کنن...


حالا تو ایران خودمون ... بعضی از فیلما، نه اسمی از خدا میارن نه فرهنگ ایرانی رو معرفی می کنن، اگه تخریبشون نکنن!!! اگه اسمی هم از خدا بیاد، احتمالا واسه گیر وزارت ارشاده که مجوزه رو بده!!!



پ.ن.1: چند روزیه از مسافرت برگشتم ... هر چی می نویسم رو پاک می کنم! شاید واقعا نوشتن احساس (یا حال) می خواد که من این چند روزه نداشتم!!! متنهایی رو که تو دوستان تو وبلاگاشون نوشتن هم خوندم اما نظر ندادم!!!


پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

هجو یک روایت واقعی در صدا و سیما

چند شب پیش توی یکی از قسمت های مجموعه خنده بازار، نمایشی از راوی قصه گو پخش شد که این طور بودش:

مردی سوار بر الاغ، سیبی بر زمین می بینه. مرد سیب رو بر می داره و می خوره...

صاحب باغ سر می رسه و بعد از سر و صدا، بهش می گه که یا حلالت نمی کنم یا این که باید دخترمو بگیری! دخترم هم کور و کچل و ... هستش!!

مرد که چاره ای نمی بینه، قبول می کنه دختر صاحب باغ رو بگیره. که یک هو‌(!) عده ای سر میرسن و بساط عروسی رو بر پا می کنن.


عروسی تموم نشده که دختر مهریه سنگینشو می خواد. مرد که این مهریه رو نداره بده، مجبور میشه  به جای پرداخت مهریه، توی مرزعه صاحب باغ کار کنه...

صحنه آخر دوباره، باغبان سیبی میذاره روی زمین برای شکار بعدی!




اونو خوندید؟ این داستان رو سال ها پیش معلم کلاس پنجم ابتدایی برامون تعریف کرد، هم بخونید:



مردی روزی سیبی رو داخل آب رودی می بینه، از آب می گیردش، گاز می زنه که به نظرش میاد که باید اول اجازه می گرفت ...

رود مسیر رود میگیره و به باغ سیب میرسه.

از باغبون باغ درخواست حلالیت می کنه.

باغبون می گه صاحب باغ افراد دیگه ای هستن و نام و نشانی صاحبان باغ رو به مرد میده.

مرد از تمام صاحبان باغ حلالیت رو می گیره، به جز یکی از آنها (که می گویند در شوروی بوده)

صاحب باغ به مرد میگه که یا دختر کور و کچل و لال و ... منو میگیری یا حلالت نمی کنم.

مرد به ناچار قبول می کنه.

مرد بعد از عروسی می بینه که دختر زیبا وارد اتاق میشه!

به پیش صاحب باغ میره و ازش می پرسه که دختری که می گفتی چی شد؟

صاحب باغ میگه: کوره چون نامحرم رو ندیده، لال هستش چون حرف بد نزده، کچله چون کسی موهاش رو ندیده ...


از این مرد و زن، فرزندی بزرگ و عالم متولد میشه به نام آیت الله مقدس اردبیلی (رضوان الله تعالی علیه) ....


ایشان از جمله افرادی هستن که به خدمت حضرت صاحب الزمان (عج) شرف یاب شده اند و قبر ایشان در حرم حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) می باشد.



پ.ن.1: یعنی کسی توی اون سازمان عریض و طویل صدا و سیما نبود که این داستان زندگی این عالم بزرگ و پدر و مادر ایشون رو بدونه؟ 


پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج


پ.ن.3: هشت شهریور ولادت سید حسن نصرالله مبارک ... از این جا بهش تبریک بگید


پ.ن.4: تا چند روز آینده میرم مشهد ... حلالم کنید