روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!

همه عمر برندارم

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی


تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی


چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن / تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی


نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به / که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی


دل دردمند ما را که اسیر توست یارا / به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی


نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا / تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی


برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را / تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی


دل هوشمند باید که به دلبری سپاری / که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی


چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد / چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی


گله از فراق یاران و جفای روزگاران / نه طریق توست سعدی سر خویش گیر و رستی!

پ.ن.1: از سعدی هستش تا مدت ها فکر می کردم از یکی دیگه هستش تا امروز که بیت آخرشم دیدم!

پ.ن.2: آن جا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

اساتید و من

مشهوره که اساتید از جایی امتحان می گیرن که ما اونجا رو نخونیدم! همین اتفاق بارها واسم افتاده... گفتم این که اسم یه فرآیند تو پلیمر هستش ربطی به ما نداره، عدل تو امتحان استاد دادش!!!

بنده خدایی بهم گفتش: سوالای امتحان برا منو تو فرق دارن!

گفتم: چطور؟

گفت: من این ده صفحه رو نخوندم، استاد از این جا برام سوال میده! تو هم اون قسمت رو نخوندی، از اون قسمت سوال میاد!!!



پ.ن.1: هنوز امتحانا ادامه داره ...


پ.ن.2: عید مبعث بر همگان مبارک بادش.


پ.ن.3: 29 خرداد سالروز فوت دکتر شریعتی و 31 خرداد سالروز دکتر مصطفی چمران گرامی باد


پ.ن.4: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

امتحان

یه چند روزی هستش که امتحانام شروع شده و سرم یوخده شلوغه. به همین خاطر هستش که به روز نکردم ...




می خواستم شروع کنم دوباره سفرنامه مو به سوریه و لبنان رو بنویسم، اما فعلا منتظر می مونم تا ببینم که حوادث تروریستی تو سوریه به کجا می رسه یا درگیری ها تو طرابلس لبنان چی می شه! خدا به خیر کنه، دوباره جنگ نشه!


این روزا چیزایی می شنوم که نمی دونم چی باید درباره ش بنویسم یا بگم ... فعلا این کلیپ رو با صدای سامی یوسف درباره جنبش حجاب در اروپا ببینید حالشو ببرید تا امتحانام تموم شه! دانلود کنید. (حجم: 15.10MB)


پ.ن.1: آن جا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

این روزها

امام جواد (علیه السلام):

هر که کار زشتى را نیک بشمارد ، در آن کار شریک است .



ولادت باب الحوائج، امام جواد (علیه السلام) 


و همچنین ولادت کوچکترین سربار کربلا، حضرت علی اصغر (علیه السلام)


بر شما و محبین خاندان رسالت مبارک باد.



و شهادت جمعی از همشهری هام رو که به قصد زیارت به سوریه رفته بودند رو به دست ارتش آزاد سوریه، به بازماندگانشون تسلیت می گم... خدا از رحمت خودش دور کنه افرادی رو که به هر قیمتی آدم های بی گناه رو می کشن.



پ.ن.1: ولادت امام علی (علیه السلام) و روز پدر نیز پیش پیش مبارک باد...


پ.ن.2: یه بنده خدایی بهم گفت از منابع موثق شنیده که حرم حضرت رقیه (س) توی دمشق چند روزیه که به خاطر تهدید به انفجار وهابیون بسته شده، حالا راست و دروغش با منبعش، من که خبری در رابطه با بسته شدن حرم حضرت رقیه (س) توی خبرگزاری ها نخوندم... 



پ.ن.2: آن جا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج


روزای رفته...

چند وقت پیش با یه تلفن کوچیک به یکی از دوستام، دوستای دوران دبیرستان رو توی خوابگاه دانشگاه دور هم جمع کردیم. تعدادمون 7 تایی شدش. (در برابر جمعیت چند هزار نفری دانشگاه شاید هیچ بیاد) دو سه نفری هم غائب بودن چون یا ازدواج کرده بودن یا تو خوابگاه نبودن...

خاطره ها رو با هم مرور می کردیم ...

هر کس از چیزی تعریف کردش. از کلاس ریاضی، فیزیک، عربی و ... از گیر دادنای ناظم، امتحانا، رفقا و کسایی که کلی تغییر کردن! و این که 5 سال گذشته چه جوری و چقدر زود گذشتش...

و  حسرت می خوردیم از روزایی که قدرشونو ندونستیم...




حالا منتظرم تا این روزا هم تموم شه، تا دیگه پشت نیمکت و صندلی نشینم و به درسای استادا گوش ندم.

 



مطمئنم روزی می رسه که حسرت این روزا رو هم می خورم...



حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !


"مرحوم قیصر امین پور"



پ.ن.1: نمی دونم چرا این عکسا رو از بین جست و جوی عکس Bing انتخاب کردم. مدرسه مون یکم شیک تر از عکس کلاس بالایی بودش!!! عکس دومی هم مال دانشکده علوم دانشگاه اراک هستش، دیدمش یاد یکی از کلاسای دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی افتادم!



پ.ن.2: داشتم متنی درباره سوریه و لبنان می نوشتم که اگه خدا خواست توی ادامه خاطرات سفرم به سوریه و لبنان میارمش...



پ.ن.3: آن جا که نام مهدی نیست، قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج


وقتی برای زندگی

رفته بودم دانشگاه که برم سر یکی از کلاسا که چشمم خوردش به یه پوستر که توش حمید فرخ نژاد خودنمایی می کردش. پوستر فیلم روزهای زندگی بودش که یکی از تشکل های دانشجویی مسئول پخشش شده بودش.

خدا رو شکر ساعت پخشش هم به زمان کلاسام می خورد و چه فرصتی بهتر از این که هم توی جمع دانشجویی و هم با قیمتی ارزونتر از سینما، بعد کلاسام فیلم رو ببینم ...

با این که روز پخش فیلم، چند دقیقه ای کلاسم دیرتر تموم شد اما فیلم هم دیرتر پخش شدش. آمفی تئاتر دانشگاه هم تقریبا پر شده بود. 


پوستر روزهای زندگی



خلاصه فیلم:

پنجاه کیلومتر دورتر از خط مقدم چند پرستار متخصص زن و مرد که مسئول تیم پزشکی دکتر امیر علی (حمید فرخ نژاد) و همسرش ناهید (هنگامه قاضیانی) در این بیمارستان مشغول اند ... قطعنامه پذیرفته می شه و پیام جام زهر قرائت میشه ... اما باز عراق حمله می کنه و این بار به بیمارستان میرسه، فشار دشمن شدید است و بیمارستان از هر سو زیر آتش و هجوم هواپیما و تانکها و نیروهای عراقی هست بسیاری از پرستاران مجروح و فرصت ترک و خروج از محاصره را میابند اما امیر علی در اثر انفجار نابینا می شود امیر علی و ناهید در موقعیتی قرار می گیرند که تا کنون تجربه نکرده اند این نابینایی امیر علی او را به بصیرتی قلبی و روحی می کشاند و به حقایق هستی بینا شده و ...



صحنه های فیلم:


1- یکی از تاثیرگذارترین صحنه های فیلم (و البته گریه آورترینش) مربوط میشه به صحنه معاینه سه جوون که تازه شهید شدن و هیچ علامتی از زخم و ترکش ندارن! امیرعلی متوجه میشه که پای یکی از اون ها تکون می خوره ... اما وقتی امیر علی می خواد جوون رو معاینه کنه، دست جوون ناگهان توی صورت امیر علی می خوره و اونو متوجه نگاه شهید می کنه ... جوون به تابلوی حضرت علی اصغر (ع) در دستان امام حسین (ع) بعد از تیر خوردن، نگاه می کنه.


2- صحنه ای که دانشجوها براش دست زدن:


تیر خوردن ناهید


ناهید برای کمک به مجروح ها از پناهگاه خارج میشه تا آب بیاره. اما در برگشت توسط سه عراقی شناسایی میشه و تیر می خوره (عکس بالا)

ناهید فریاد می زنه که "انا مسلم، انت مسلم" ... سرباز عراقی با شنیدن این حرف از تیر دوباره به ناهید خودداری می کنه و ارشدش رو می کشه، اما توسط عراقی دیگه کشته میشه. عراقی دیگه اسلحه ش رو از دور به سمت ناهید نشونه گیری می کنه  که در آخرین لحظه با تیری که یکی از مجروحای پیر بیمارستان شلیک می کنه، کشته میشه.


3- بیمارستان فیلم، منو یاد بیمارستان سریال در چشم باد انداخت، البته تو این فیلم، ناهید مث ناهید دژگیر به سیم آخر نزدش! به جاش یه پزشک که از جنگ و جبهه می ترسید وجود داشت (که منو یاد نوشته های احمد دهقان انداخت!)


4- صحنه های برخورد رزمنده ها با پذیرش قطعنامه و جام زهر هم این بار منو یاد ارمیای رضا امیرخانی انداختش!


آخرش: در هر حال اگه از فیلمای مبتذل این روزا خسته شدید و می خواید یه فیلم ببینید که روتون تاثیر بزاره یا حس وطن پرستی تون تقویت شه، توصیه می کنم این فیلم رو حتما ببینید.



پ.ن.1: واقعا بردن 7 تا سیمرغ حق این فیلم بودش. مخصوصا سیمرغ های پرویز شیخ طادی و هنگامه قاضیانی و جلوه های ویژه....


پ.ن.2: برای دیدن قسمت هایی از فیلم کلیک کنید. (حجم:15.907MB)


پ.ن.3: فرا رسیدن ماه رجب، ولادت امام محمد باقر (ع) بر همگان مبارک باد.... همچنین سالروز فتح خرمشهر


پ.ن.4: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج


ما به همه اماما ز جون و دل می نازیم ...

امام هادی (ع):
بهشت بر سه کس حرام است: منّت گذارنده (بر خدا) ، غیبت کننده و میگسار.




پ.ن.1: سالروز شهادت امام علی النقی (علیه السلام) (به روایتی) بر همه محبین حضرتش تسلیت باد...


پ.ن.2: منبع پوستر


پ.ن.3: از چند روز دیگه سعی می کنم ادامه سفرنامه سوریه و لبنان مو ادامه بدم. مث این که خیلی وقته ننوشتمش!


پ.ن.4: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد... اللهم عجل لولیک الفرج



یه روز

ما امروز بیش از هر وقت دیگر به تحلیل خلاصه ای از زندگی فاطمه زهرا (س) احساس نیاز می کنیم تا آن را مقتدای خویش کنیم.

امام موسی صدر 




ولادت حضرت زهرا (س) و روز مادر و زن بر همه مبارک بادش مخصوصا مادرم و تموم مادرای ایران...


روز مادر - عکس از smsjoks.ir


پ.ن.1: این خانمه که تو نقاشیه قیافه ش شبیه یکی از بازیگراست!!!  (نقاشش نم دونم کیه!)


پ.ن.2: سومین قهرمانی سپاهان توی لیگ برتر، بر طرفداراش مبارک باشه. نه قرمز، نه آبی، فقط زرد!


پ.ن.3: آن جا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

باران رحمت

یه حدیث قدسی هستش که خیلی واسم جالب بوده و هست:


ای پسر عمران! هرگاه بنده ای مرا بخواند، آن چنان به سخن او گوش می سپارم که گویی بنده ای جز او ندارم.


اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من.




پ.ن.1: از رمان روی ماه خداوند را ببوس خوندمش... خدواند خطاب به حضرت موسی (ع)


پ.ن.2: یه لیست برای خودم بستم برم برای مجلس رای بدم، لیست بستن نداشت که به همونایی رای میدم که دور قبل رای دادم!


پ.ن.3: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج


دختران زنده به گور شده

داشتم متنی رو می خوندم که به می رسم به این قسمتش:

"آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کرده اند؟ هیچ می دانستی؟! حتما نه ..."


می گردم و می خونم...

سال 59 است، عراق به هویزه می رسد، برای نمایش وحشی بودن دشمن یه چیز بس است... تجاوز و زنده به گور کردن وحشیانه زنان و دختران بزرگ و کوچک سوسنگرد...

اصلا به فکر دختران و پسران ایرانی هم بودن که قتل عام می شدن یا روز و شب، بمب و موشک روی خونه و سرشان منفجر می شد؟


یاد یادبودی می افتم که تو لبنان دیدمش... تو جنگ در سال 1996، زنان و کودکان لبنانی به پایگاه نیروهای انگلیسی سازمان ملل در قانا پناه می برن ... اما با موشک های اسرائیلی هم مردم غیر نظامی و هم نیروهای سازمان ملل به خاک و خون کشیده میشن!

فکر کنم تک کاری که برای این واقعه کردن همون یادبود بودش.



پ.ن.1: متنی که میخوندم آخرین دست نوشته ی شهید احدی، رتبه اول کنکور پزشکی سال 64 بودش.


پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج