عید ولادت با سعادت حضرت زینب (س) بر همگان مبارک باد.
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی بی سوار و بی لگام
در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود
از: قادر طهماسبی (فرید)
پ.ن.1: از سفر برگشتم...
پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج
چند روزی از اکران نوروزی فیلم ها نمی گذره که امسال برای دومین بار پامو گذاشتم توی یه سینما!!! پارسال دو بار پام به سینماهای مشهد رسید: یکی ملک سلیمان نبی (ع)، یکی هم نفوذی ... (باقیشونم هر کدومو یه جور و یه جا دیدم!)
امروز با دو تا از رفقا برای دیدن "قلاده های طلا"ی ابوالقاسم طالبی، رفتیم سینما استقلال تهران...

همانطور که دیگران درباره این فیلم نوشتند: "این فیلم سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران محسوب می شود و به جای خلاصه داستان آن آمده است: «هر ایرانی یک رأی و ما یک ملتایم به مثابه یک تن. چو ایران نباشد تن من مباد.»"
فیلم با کشف بمب گذاری توی هواپیمای تهران - اهواز، قبل از انتخابات سال 88 شروع میشه و با ورود یه جاسوس به تهران ادامه پیدا می کنه ...
فیلم به زیبایی روند حوادث و خود حوادث رو نشون میده: محاصره پایگاه مقداد، خیانت بعضی از پرسنل وزارت اطلاعات و ... فیلم روایتی خوب از حوادث بعد انتخابات داشت و معلوم می کنه چه کسایی از ساخت این فیلم راضی نیستن.
چند قسمت از فیلم برام جالب بودش:
اول: پخش صدای میتینگ سیاسی مهندس، تو اردیبهشت 88 توی دانشگاه فردوسی مشهد (که اونجا بودم)
دوم: قسمتی از فیلم که یکی از اعضای سفارت انگلستان ادعا میکنه که ایران هنوز هم جزئی پادشاهی بریتانیاست و ادعای استقلال ایران پوچه.
سوم: بازی زیبای امین حیایی
چهارم: داستان فیلم که کسی رو داخل ایران محکوم نمی کنه
پنجم: فیلم که هدیه شده بود به حضرت زهرا (س)
لینک ها:
1- برای چه از «قلاده های طلا» میترسند؟
پ.ن.1: عیدتون پیش پیش مبارک.
پ.ن.2: چند روزی میرم مسافرت مشهد ایشالا، نیستم.
پ.ن.3: چه بی نشاط بهاری که بی روی تو باشد. در خانه تکانی دلها بکوشیم، شاید مهمان امسال نوروز یوسف زهرا (عج) باشد ... اللهم عجل لولیک الفرج
بلاخره آخرای اسفند شد ...
باز تولدم مقارن شد با شب چهارشنبه سوری (یا بهتره عوضش کنن بگن چهارشنبه سوزی) و ملتی که میرن رو مخ مردم!!!
اینم کیک تولد:

می خواستم یه انشاء از زندگیم بنویسم و با یه شعر از سعدی (که درباره دندان درآوردن یه بچه و شکایت پدرش هست، مث انشاء های مدرسه!) شروع کنم، اما یه شعر از "ایرج میرزا" صبح امروز نظرمو جلب کرد:
دانی که چرا طفل به هنگام تولد / با ضجه و بی تابی و فریاد و فغان است
زان است که در لوح ازل دیده که عالم / بر عالمیان جای چه ذل و چه هوان است
داند که در این نشاه چه ها بر سرش آید / بیچاره از آن لحظه اول نگران است
از یه جایی خوندم: آدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند، هر روز از آمدن خود شادند فقط به روز تولد خود بسنده نمیکنند ... (از رامین مشکاه)
پ.ن.1: خط n ام از دفتر زندگیم میخواد شروع بشه اما معلوم نیست که چی توش نوشته!!! یکی می گفت شاید خدا تقدیرتو داده دست خودت پس بهترین ها رو توش بنویس...(اینو نمی دونم کجا شنیدم یا کی بهم گفتش!!!)
پ.ن.2: آن جا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
تشنه ام شده بود ...
دنبال یه چیکه آب می گشتم توی خوابگاه. هیچی آب نبود تو اتاق، نه توی یخچال نه بیرون یخچال!!!
توی کتری آب بود اما مزه ماهی و بوی گند تخم مرغ میدادش!!! یکی تو کتری تخم مرغ جوشونده بود!!!
در فریزر رو باز می کنم تا شاید یخ داشته باشیم ...
در رو که باز کردم اول چشمم به قالب یخ افتاد که خالی بود و یه چیز سیاه تهش ...یه سوسک مرده یخ زده!
بچه ها لابد دیدن هیچی تو اتاق نیست برا خوردن، سوسک بخت برگشته رو کشتن گذاشتن ته فریزر!
به یکی از بروبکس گفتم سوسکو تو گذاشتی؟ گفت: نه. بزار همون تو بمونه جاش خوبه!!!
پ.ن.1: آخرش رفتم آب معدنی از مغازه خریدم!
پ.ن.2: رفتم نمره هامو دیدم، آخرین نمره ام رو هم زد ... چشمتون روز بد نبینه معدلمو کلی کشوند پایین با این دوازده ونیمی که داده!!!
پ.ن.3: آن جا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
به یاد یه خواب، به یاد یه سحر، به یاد 5 سال پیش چنین روزی (البته به ماه قمری) توی اردیبهشت ماه، به یاد یه روز شاد توی آهار ...
بگذار سر به سینه ی من ، تا که بشنوی ... آهنگ اشتیاق دلی دردمند را.
شاید که بیش ازین نپسندی به کار عشق ... آزار این رمیده ی سر در کمند را.
بگذار سر به سینه ی من، تا بگویمت: ... اندوه چیست،عشق کدام است،غم کجاست؟
بگذار تا بگویمت:این مرغ خسته جان ... عمری ست در هوای تو از آشیان جداست.
دلتنگم آنچنان که:اگر بینمت به کام ... خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من ... ای نازنین-که هیچ وفا نیست با منت-
تو،آسمان آبی آرام و روشنی ... من،چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم ... با اشک شرم خویش بریزم به پای تو،
بگذار تا ببوسمت،ای نوشخند صبح ... بگذار تا بنوشمت،ای چشمه ی شراب.
بیمار خنده های تو ام،بیشتر بخند ... خورشید آرزوی منی،گرم تر بتاب.
از فریدون مشیری
پ.ن.1: وفات حضرت معصومه (س) بر شما دوستان گرامی تسلیت باد.
پ.ن.2: آن جا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
مرحوم آیت الله بهجت (ره):
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج) دعا برای بقای ایمان، ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.
امروز بعد از رای دادن به سی نفر، قسمت آخر سریال قلب یخی رو دیدم. یه چیزی نظرمو جلب کردش، حرفای فرهاد (حمید فرخ نژاد) بود که به بهار (سامیه لک) و امین (امین حیایی)، وقتی می خواستن بکشنش، گفت.
دیالوگش این بود: "شما فکر می کنید که اون یه راه راسته، اما اونم فریبه ... هر کاری میکنیم اون دجال به تخت ننشینه، ولی یه وقت می فهمی اینا همش بازی خود دجال بوده و ما هیچ قدرتی نداریم ... هیچ کس منتظر ناجی و منجی نیست، هیچ کس. چه اونا که می خوان باهاش باشن، چه اونا که نمی خوان... همه ش یه فریب بزرگه که اون می خواد ... ولی واسه امید فقط یک راه هست، گفتنش سخته ... ولی انتظاره."
پ.ن.1: چقدر خوبه یکی قلب یخی بگیره یکی قهوه تلخ. حتی اگه مدیری دیگه نسازه!
پ.ن.2: بالایی ربطی به پائینی نداره، بی خود اظهار نظر نکنید!
پ.ن.3: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
این دم انتخاباتی از بس برام پیام (SMS) رسیده (شایدم برسه) که بیا رای بده که تا نزدیکی پر شدن اینباکس (همون صندوق) پیام ها رفت!!!
اینکه شمارمو کی داده این ور اون ور کار ندارم ولی یه پیامایی میاد که وقتی میخونمش خنده م می گیره، طرف دیگه کم اورده توی تبلیغات!!!
یکی از اون سر ایران دعوت کرده بهش رای بدم ... تا حوزه انتخابیه ش با ماشین یک روز و خورده ای راهه!!! من به خدا اینقدر دیگه ایرانگردی نکردم.
یکی گفته واسه رای دادن خودت بیا، شناسنامه ت رو هم یادت نره بیاری.
بعضی از پیاما رو که می خوندم، یاد عکس حاجی گیرینف تو اخزاجی ها 3 میفتم که نشون میداد ماه رو فتح کرده!!! عجب کارای شاخ داری میخوان بکننا! یه درخواست دارم ازشون لطف کنن برج ایفل رو بکنن بیارن ایران!!!
یه سری مث حاج دباغ اخراجی ها 3 کارشناس روابط دختر و پسر هستن،ما رو گیر اوردن، پیام دادن که می خوان توی دانشگاه ها (...). به قول بچه ها می خوان خوابگاه های دخترونه و پسرونه رو یکی کنن!!!...
یه سری دیگه پیامک انتخاباتی رو با پیام 10 بار صلوات بفرست و به 100 نفر دیگه هم بفرست امشب حاجت میگیری، اشتباه گرفتن، فرستاده اسمشو به 20 سی نفر دیگه بفرستم!
گردهمایی های انتخاباتی ائتلاف ها هم الحمدلله ترکوندن از بس برگزار شدن!!!
توی این همه پیام که میاد، تنها پیام هایی که باهاشون حال میکنم پیامایی هستش که از طرف معاونت پژوهش بنیاد شهید و امور ایثارگران (یه شماره داشت همه رو عضو می کرد) برام فرستاده میشه و محتوی قسمتی از وصیت نامه شهدا درباره انتخابات، رای دادن به اصلح هستش.
وصیت شهید عباس جوشقانی: دقت نمائید به چه کسی رای می دهید که اگر خطا کنید روز قیامت جوابگوی خون شهیدان خواهید بود.
آنجا که نام مهدی نیست، قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
چند
شب پیش توی یکی از قسمت های "در چشم باد" که از "آی فیلم" می دیدم، توی
مجلس عروسی دختر خاندان ایرانی، "حمید رضا هدایتی" داشت یه تصنیف می خوند
که دور و بری هاش هم، همخونی میکردن.
قسمتی از تصنیف رو که الان عنوان یادداشت هستش رو به خاطرم سپردم و توی درج 3 جست و جوش کردم که تصنیف زیر اومدش از عارف قزوینی. فکر نمی کردم شعر از عارف باشه...
شعر تو قالب شعری خاصی نیست و نوشته شده بود که این شعر در دوره دوم مجلس شورای ایران در تهران و به یاد اولین قربانیان آزادی سروده شده. اسم این تصنیف تو ویکی پدیا "راز دل" و "هنگام می" نوشته شده.
به جای تموم چیزایی که قرار بود امرور نویسم، این تصنیف زیبا رو به مناسبت انتخابات (!!) پست میکنم:
هنگام می و فصل گل و گشت (جانم گشت و خدا گشت) و چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و (جانم زاغ و خدا زاغ) و زغن شد
از ابر کرم خطه ری رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ (جانم مرغ) قفس بهر وطن شد
چه کجرفتاری ایچرخ
چه بد کرداری ایچرخ
نه سر کین داری ایچرخ
نه دین داری
نه آئین داری
(نه آئین داری) ایچرخ
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کجرفتاری ایچرخ
چه بد کرداری ایچرخ
نه سر کین داری ایچرخ
نه دین داری
نه آئین داری
(نه آئین داری) ایچرخ
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند بیک خانه ویران
یا رب بستان داد فقیران ز امیران
چه کجرفتاری ایچرخ
چه بد کرداری ایچرخ
نه سر کین داری ایچرخ
نه دین داری
نه آئین داری
(نه آئین داری) ایچرخ
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست بسر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کجرفتاری ایچرخ
چه بد کرداری ایچرخ
نه سر کین داری ایچرخ
نه دین داری
نه آئین داری
(نه آئین داری) ایچرخ
از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آنکس کند از مرگ نه مرد است
جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست اکنون وقت نبرد است
چه کجرفتاری ایچرخ
چه بد کرداری ایچرخ
نه سر کین داری ایچرخ
نه دین داری
نه آئین داری
(نه آئین داری) ایچرخ
عارف از ازل تکیه بر ایام ندادست
جز جام بکس دست چو خیام ندادست
دل جز بسر زلف دلارام ندادست
صد زندگی ننگ بیک نام ندادست
چه کجرفتاری ایچرخ
چه بد کرداری ایچرخ
نه سر کین داری ایچرخ
نه دین داری
نه آئین داری
(نه آئین داری) ایچرخ
پ.ن.1: برای بار اول هستش که "در چشم باد" رو می بینم، دیشب صحنه های حمله هواپیماهای روسی رو به بندر انزلی نشون می داد و کشته شدن شجاعانه بایندر و سربازانش. اولین فیلمی بودش که از صحنه های جنگش واقعا متاثر شدم... عرب ها هم ببینند که روس و انگلیس چه بلایی بر سر ایران اوردن. و اداره کنندگان کشورمان که ها بوده اند که بایندر گفته: مملکت به دست یک مشت بزدل اداره می شود و اجازه نخواهم داد تاریخ از من به عنوان یک خیانتکار یاد کند.
پ.ن.2: درباره پست قبلی بعدا می نویسم.
پ.ن.3: روز مهندسی مبارک باد بر تمام مهندسانی که در هندسه زندگی نمانده اند و از خاکمان دفاع کردند و به شهادت رسیدند.
پ.ن.4: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
فقط همین:
نه باک از دشمنان باشد، نه بیم از آسمان ما را
خداوندا، نگه دار از بلای دوستان ما را
شاعر: رهی معیری
هر گونه برداشتی آزاد است...
آخر نوشت!: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
امروز که از مشهد به تهران برمی گشتم، قطار خراب شد و تاخیری دو سه ساعته داشتش...
برای این که بیکار نمونم یکی از کتاب هایی رو که بهم توی مشهد هدیه داده بودن رو از توی کیفم در اوردم تا هم از بیکاری در بیام و هم ساعت مطالعه ایرانیان رو بالا ببرم!
جامعه شناسی خودمانی اثر حسن نراقی

وقتی کتاب رو تو دستم گرفتم فکر کردم که کتاب می خواد با کلمات قلمبه سلمبه، جامعه شناسی مملکت رو توضیح بده یا اونقدر از ماکیاولی و اگوست کنت و ... بگه که من که مهندسی خوندم کتاب رو ببوسم و از پنجره قطار پرتش کنم بیرون!!!
اما خود نویسنده توی مقدمه نوشته بود: "... قصد نهایی این کتاب نیز تنها مروری است بر همین حرف ها، حرف هایی درباره خودمان، درباره جامعه ایرانی و یا به عبارتی درد دلی است خودمانی."
همیشه فکر می کردم که اگر اینقد ازمون تعریف میکنن، پس:
چرا دادگاه هامون اینقدر پره؟
چرا وضعیت طلاق و ازدواج و ... اینطوره؟
چرا اینقدر ملت اعصابشون خرد و خاکشیره؟
چرا تقلب می کنیم و راضی هم هستیم ازش؟
چرا وقتی مثلا جایی کسی به چیزی اعتراض داره، این اعتراض رو بروز نمیده؟
چرا ....؟
این کتاب به این سوال که "چرا درمانده ایم" پاسخ می دهد.
برای حل این مشکلات، اولین راه این است که عیب هایمان را بدانیم، "... تا اول بدانیم چگونه هستیم، بعد برگردیم ببینیم چرا این شدیم؟ و در مرحله سوم با تصمین قاطع به تدریج به دنبال اصلاحش برویم!..."
نویسنده مشکلات موجود در جامعه رو مث خیلی ها از استعمار، نفت، حاکمان، حمله مغول و اعراب و ... نمی دونه و اون رو مربوط می کنه به خودمون و علت رو توی خلق و خوی منفی ایرانی، بررسی می کنه.
وی جایی می نویسه "اینقدر از محاسن ما سخن گفته اند که دلیلی ندیدم من هم چنین کاری را صورت دهم. پس تصمیم گرفتم معایب خومان را برشمرم."
نویسنده بیگانگی با تاریخ، حقیقت گریزی و پنهان کاری، ظاهر سازی، قهرمان پروری و استبداد زدگی، خودمحوری و برتری جویی، بی برنامگی، ریاکاری و فرصت طلبی، احساساتی بودن و شعار زدگی، توهم توطئه دائمی، مسئولیت ناپذیری، قانون گریزی و میل به تجاوز، توقع و نارضایتی دائمی، حسادت، عدم صداقت، همه چیز دانی و ... رو به عنوان صفت هایی بیان می کنه که در ما وجود داره!!! (در آخرین قسمت هم گوشه ای از صفات خوب ایرانی جماعت رو می گه)
با اصلاح خودمون می تونیم، جامعه رو تغییر بدیم و وضع رو به بهترین شکل تغییر بدیم. البته اگر بخواهیم...
پ.ن.1: شاید درست نباشه، اما توی چند قسمتی این کتاب رو با "نفحات نفت" رضا امیرخانی مقایسه کردم!
پ.ن.2: به مشکلات دانشگاه (علی الخصوص فردوسی مشهد) نگاه می کنم، به نظر میاد تموم این دلایلی که نویسنده برشمرده، باعث شده در هر سطحی یک سری مشکلات ایجاد بشه... عدم وحدت بین دوستان رو هم به این ها مربوط کنم کار اشتباهی فکر نکنم کرده باشم! (بگذریم)
پ.ن.3: قیمت کتاب سه هزار تومنه و تعداد صفحاتش هم حدود 160 صفحه هستش... ارزان هستش و وقت کمی هم می گیره، مخصوصا با نثر خوبش.
پ.ن.4: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج