روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!

به چه گناهی می کشند؟

چند روزی بود لینکی رو توی اینترنت می دیدم درباره کشته شدن 600 هزار نفر توی یک شب در سدن آلمان توسط انگلیس و آمریکا .... امشب خوندمش ... حالم یه جوری شدش؟


نوشته بودش که 700000 بمب آتش‌زا روی توی یه شب روی سر ملت خالی کردن...



"زمانی که شهرها به کوره‌های آدم‌سوزی تبدیل می‌شوند در این حالت دمای سطح زمین به بالای 1600 درجه سانتی‌گراد می‌رسد."


چند وقت پیش داشتم برای یه پروژه درسی (انتخاب مواد فلزی) درباره تنگستن و کاربرداش جست و جو می کردم که رسیدم به یه سلاح.... جایی نوشته بودش که به جای تنگستن از "اورانیوم ضعیف شده" هم میشه استفاده کرد...

یکی از دوستانم چند روز پیش می گفت که تحقیق کرده، جایی خونده که توی جنگ عراق نیروهای انگلیسی حدودا 600 تا از اون سلاح رو شلیک کردن ... نتیجه چی شده؟ به غیر از مردم بدبخت عراق که قربانی شدن، خود نیروهای انگلیسی هم مریض شدن!!!


این دو موردم اضافه کنید به چند مورد پست قبلی:

زنده به گور کردن یه کودک کرد توسط گروهک مجاهدین

اون پزشکی که توی حمله ای به شهر مسلمون نشین، پوست کودک مسلمونی رو کند، برای این که بفهمه انسان بدون پوست چقدر زنده ست!!!

عرب جاهلی که دخترشو زنده به گور می کرد (و جدیدا هم زنده به گور می کنه)

و هزاران مورد شبیه این ها!


پ.ن.1: متن بمباران شهر سد رو از اینجا بخونیدش...


پ.ن.2: 1600 درجه سانتی گراد کمی بیشتر از دمای ذوب آهن هستش و بعضی از فلزات توی این دما تبخیر شدن!... یعنی این که شما توی شهر در حال سوختن هستید و مذاب و گاز فلزات مختلف دورتون رو گرفته! ... جهنم!


پ.ن.3: آنجا که نام مهدی نیست، قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج


ما و در

"مادر" دو بخش است:

"ما" و "در"

و قصه یتیمی "ما" از کنار "در" شروع شد...



پ.ن.1: شهادت حضرت زهرا (س) بر همگان تسلیت باد.


پ.ن.2: یه وقتایی فکر می کنی که اونقد کارات مونده و به آخر خط نزدیک شدی که امکان داره هر آن بخوری به ته خط!!! اما یهو اتفاقی میفته و همه چیز درست میشه ... خدایا شکرت


پ.ن.3: عکس زنده به گور کردن یه کودک کرد رو توسط گروهک مجاهدین چند شب پیش دیدم، یاد اون پزشک افتادم که توی حمله ای به شهر مسلمون نشین، پوست کودک مسلمونی رو کند برای این که بفهمه انسان بدون پوست چقدر زنده ست!!! یاد عرب جاهلی که دخترشو زنده به گور می کرد و جدیدا هم زنده به گور می کنه ... معلوم نیست برای اینا قلبی هم ساخته شده؟


پ.ن.4: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج


پ.ن.5: در مورد قرآن ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب ...

آدینه

تقصیر ماست غیبت طولانی شما

بغض گلوی گرفته پنهانی شما


بر شوره زار معصیتم گریه می کنی

جانم فدای گریه بارانی شما،


پرونده ام برای شما درد سر شده

وضع بدم دلیل پریشانی شما



پ.ن.1: امروز توی وبلاگی، صوتی که پخش می شد که دلمو برد و صورتمو پر اشک کرد، دعای معراج بودش... برای دانلود قسمتی از دعا کلیک کنید (حجم  463 کیلو بایت) ... دانلود کل دعا (حجم 8.18 مگا بایت، با صدای یکی دیگه)


پ.ن.2: دوست عزیزی درباره قرآن سوال پرسیده بودید ان شاء الله تا آخر هفته، توی همین پست جوابتونو میدم... (همین جا)


پ.ن.3: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج


این روزها


دلی دارم که بهبودش نمی بود / نصیحت میکنم سودش نمی بود


به بادش میدهم نش می بره باد / برآتش می نهم دودش نمی بود



پ.ن.: شعر احتمالا از باباطاهر باشه! عکس رو هم از توی گوگل پیدا کردم نمی دونم از کیه!


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج


پس از تحریر.1: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... با تشکر از مثنوی خیال که یادم انداختن ننوشتم این جمله رو.


پس از تحریر.2: جایی خوندم که این شعر از اشعار حافظ هستش و استاد شجریان اینو خوندن ولی مال حافظ نیستش... بعد هم این شعر رو جایی به لهجه لری نوشته بودش! حالا از هر کسی هست خیلی قشنگه!


سید مهدی قوام و یخ فروش - حکایت جالبیه

سید مهدی قوام یه روز از مجلس روضه داشته برمیگشته خونش که یهو یه چیزی توجهش رو جلب میکنه. می شنوه که یه شخص داره های های داد میزنه و گریه میکنه.....


میره جلو تر و میبینه که تو میدون شهر هیچ کاسبی نمونده به جز یه یخ فروش که داره داد میزنه: که آهای مردم بیایید یخ های منو بخرین،این همه سرمایه ی منه، سرمایه ام داره آب میشه و از بین میره...

.

وقتی سید اون صحنه رو میبینه همه یخ های اون مرد رو میخره و خودش هم میشینه کنار دست اون مرد یخ فروش شروع میکنه به گریه کردن...


مرد یخ فروش میپرسه شما چرا گریه میکنی؟


سید میگه تو با این کارت چه درسی به من سید مهدی  دادی..... تو یخ هات داشت آب میشد این همه داد زدی گریه کردی.....

من چیکار کنم که عمرم آب شد....

تو گناه آب شد....


 

سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه 40 تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند، به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند. زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت...


پ.ن.1: از چند تا از مقاله های دوستان در کلوب


پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

یه جمله کوتاه

امروز بعد از ظهر که مشغول وبگردی بودم، یه جمله منو به خودش جلب کردش:


الله الله الله که دل کسی را نرنجانید!!!


این جمله رو از قول مرحوم آیت الله قاضی (ره) نوشته بودن. این جمله رو این جا میزارم اول برای خودم.



پ.ن.1: دل شکستن هنر نیست ...


پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج



روزی رسون

بنده خدایی می گفت که یه روز به خودم گفتم که این که میگن روزی دست خداست یعنی چی؟

هر روز ناهارمونو که میریم رستوران اداره می خوریم،

چایمونو هم که آبدارچی میاره،

شام هم که میریم خونه می خوریم...

این روزی رسونی یعنی چی؟


میگفت: همون روز، یه ساعت مونده به ناهار، از طرف اداره فرستادنم یه ماموریت، یه دو ساعتی طول کشید رسیدم به جایی که باید می رفتم ...

اونجا طوری بود که ناهار نمی شد خوردش. کارم تا بعد از ظهر طول کشید و تو این مدت چای هم نخوردم. بعد از ظهر برگشتم طرف خونه ...

توی خونه، خانواده که نبودن، غذایی هم از ظهر نمونده بودش. یه تیکه نون پیدا شد واسه خوردن تو یخچال. تا شب که بقیه برگردن و غذا درست شه کلی طول کشید....


می گفت: فهمیدم چرا میگن روزی رسون خداست....



پ.ن.1: شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد.


پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

یه کتاب تاریخی

من به تاریخ علاقه ی خاصی دارم، به همین خاطر وقتی کتابی درباره تاریخ یا رمان تاریخی به دستم میرسه، اونو حتما می خونم...


کتاب "حیاه القلوب" یا "تاریخ انبیا" علامه مجلسی یکی از این کتاب ها بودش که دو ترم قبل خوندمش.



این کتاب حاوی اطلاعات جامعی درباره زندگی پیامبران و معجزاتشون هستش. توی این کتاب، بعد از پایان معرفی پیامبرانی که توی قرآن و روایات مختلف نامشون اومده، زندگی تعدادی از صالحان قبل از حضرت محمد (ص) هم آورده شده.


یکی از دلایلی که شاید باعث بشه کتاب شما رو خسته کنه، آوردن پشت سر هم یک اتفاق خاص از روایات و راویان مختلف هستش. (میگن به خاطر این بوده که می ترسیدن که روایات از بین بره)


اما مشکل این کتاب، این هستش که تعدادی از اتفاقات اون، از روایات و کتب غیر معتبر آورده شده. جایی می خوندم، که حتی از روایات انجیل و تورات هم در این کتاب استفاده شده.


به طور مثال داستان گم شدن انگشتری حضرت سلیمان (ع) (همون انگشتری که در آخر فیلم ملک سلیمان (ع) خداوند به سلیمان(ع) اعطا کردش) و پیدا کردن اون توسط شیطان و اتفاقات بعد اون سند ضعیفی داره. (همون طور که خود نویسنده گوشزد کرده در کتاب)



فهرست مطالب این کتاب:


پیشگفتار

علامه مجلسى
والد علامه مجلسى
علامه مجلسى از دیدگاه علماء
مشایخ و اساتید او
شاگردان علامه
تاءلیفات
تالیفات عربى
تالیفات فارسى
وفات
مقدمه
کتاب اول : در بیان تاریخ ، احوال و صفات و معجزات و علوم و معارف مقربان ساحت قرب حضرت ذوالجلال ، از انبیاء عظام و اوصیاى کرام و بعضى از بندگان شایسته خداى تعالى و احوال بعضى از پادشاهان که از زمان حضرت آدم تا قریب به زمان بعثت حضرت خاتم الانبیاء بوده اند و در آن چند باب است
باب اول : در بیان امور و احوالى چند که در میان جمیع پیغمبران و اوصیاى ایشان مشترک است و در آن چند فصل است
فصل اول : در بیان علت بعثت پیغمبران و معجزات ایشان است
فصل دوم : در بیان عدد انبیا و اصناف ایشان
فصل سوم : در بیان عصمت انبیا و ائمه علیهم السلام
فصل چهارم : در بیان فضایل و مناقب انبیا و اوصیا و مشترکات و مجملات احوال ایشان است در حال حیات و بعد از فوت ایشان
باب دوم : در بیان فضائل و تواریخ و قصص آدم و حوا علیهما السلام و اولاد کرام ایشان است و مشتمل بر چند فصل است
فصل اول : در بیان فضیلت حضرت آدم و حوا صلوات الله علیهما، و علت تسمیه ایشان ، و ابتداى خلق ایشان و بعضى از احوال ایشان است
فصل دوم : در خبر دادن جناب مقدس ایزدى ملائکه را از خلق آدم و امر کردن ایشان را به سجده او، و امتناع نمودن ابلیس لعین
فصل سوم : در بیان ترک اولى که از حضرت آدم و حوا علیهما السلام صادر شد وآنچه بعد از آن جارى شد تا فرود آمدن ایشان بر زمین
فصل چهارم : در بیان فرود آمدن حضرت آدم و حوا علیهما السلام به زمین و کیفیت آن وتوبه ایشان ، و سایر احوالى که بعد از فرود آمدن بود تا هنگام وفات ایشان
فصل پنجم : در بیان احوال اولاد آدم علیه السلام و کیفیت بهم رسیدن نسل از ذریه آدم
فصل ششم : در بیان وحى هائى که به آدم علیه السلام نازل شد
فصل هفتم : در بیان وفات حضرت آدم علیه السلام ، و مدت عمر شریف آن حضرت ووصیت نمودن به حضرت شیث علیه السلام ، واحوال آن حضرت است
باب سوم : در بیان قصص حضرت ادریس علیه السلام است
باب چهارم : در بیان قصص حضرت نوح على نبینا و آله و علیه السلام ومشتمل بر دو فصل است
فصل اول : در بیان ولادت و وفات و مدت عمر و نامها و نقش نگین واحوال و اولاد و اخلاق پسندیده و بعضى از مجملات احوال آن حضرت است
فصل دوم : در بیان مبعوث شدن حضرت نوح علیه السلام است بر قوم ، و آنچه میان او و قوم او گذشت تا غرق شدن ایشان ، و سایر احوال آن حضرت
باب پنجم : در بیان قصص حضرت هود علیه السلام و قوم آن حضرت و قصه شدید وشداد و ارم ذات العماد و در آن دو فصل است
فصل اول : در قصه هود علیه السلام و قوم او عاد است
فصل دوم : در قصه شدید و شداد و ارم ذات العماد است
باب ششم : در بیان قصه هاى حضرت صالح علیه السلام و ناقه آن حضرت ، و قوم اوست
باب هفتم : در بیان قصه هاى حضرت ابراهیم خلیل الرحمن علیه السلام و اولاد امجاد آن حضرت است و در آن چند فصل است
فصل اول : در بیان فضایل و مکارم اخلاق و نامهاى جلیل و نقش نگین آن حضرت است
فصل دوم : در بیان قصه هاى آن حضرت علیه السلام از هنگام ولادت تا شکستن بتها،و آنچه گذشت میان آن حضرت و ظالمان آن زمان خصوصا نمرود و آزر
فصل سوم : در بیان آنکه حق تعالى به ابراهیم علیه السلام نمود ملکوت آسمانها وزمین را، و سؤال کردن آن حضرت از خدا زنده کردن مرده را و آنچه وحى به آن حضرت رسید، و علومى که از او ظاهر شده است
فصل چهارم : در بیان مدت عمر شریف و کیفیت وفات و بعضى از نوادراحوال آن حضرت است
فصل پنجم : در بیان احوال خیر مال اولاد امجاد و ازواج مطهرات آن حضرت و کیفیت بناکردن خانه کعبه و ساکن گردانیدن اسماعیل علیه السلام در آن مکان
فصل ششم : در بیان ماءمور شدن ابراهیم علیه السلام به ذبح فرزندش
باب هشتم : در بیان قصص حضرت لوط علیه السلام و قوم آن حضرت است
باب نهم : در قصص ذوالقرنین علیه السلام است
باب دهم : در بیان قصه هاى حضرت یعقوب و حضرت یوسف علیهما السلام
باب یازدهم : در بیان غرائب قصص ایوب علیه السلام
باب دوازدهم : در قصه هاى حضرت شعیب علیه السلام
باب سیزدهم : در بیان قصص حضرت موسى و حضرت هارون علیهما السلام است و در آن چند فصل است
فصل اول : در بیان نسب و فضایل و بعضى ازاحوال ایشان است
فصل دوم : در بیان ولادت موسى و هارون علیهما السلام و سایراحوال ایشان است تا نبوت ایشان
فصل سوم : در بیان مبعوث گردانیدن حضرت موسى و حضرت هارون علیهما السلام است بر فرعون و اصحاب او، و آنچه در میان ایشان گذشت تا غرق شدن فرعون و اتباع او
فصل چهارم : در بیان بعضى از فضائل و احوال آسیه زوجه فرعون و مؤمن آل فرعون ، رضى الله عنهما است
فصل پنجم : در بیان احوال بنى اسرائیل بعد از بیرون آمدن از دریا و حیران شدن ایشان در زمین ، و سایر احوالى که در این مدت بر ایشان وارد شده
فصل ششم : در بیان نازل شدن تورات و گوساله پرستیدن بنىاسرائیل و سؤال رؤیت نمودن ایشان است
فصل هفتم : در بیان قصه قارون است
فصل هشتم : در بیان قصه گاو کشتن بنىاسرائیل و زنده شدن آن به امر الهى
فصل نهم : در بیان قصه ملاقات موسى و خضر علیهما السلام و سایراحوال و قصص خضر علیه السلام است
فصل دهم : در بیان مواعظ و حکمتهایى است که حق تعالى به حضرت موسى علیه السلام وحى نموده یا از آن حضرت منقول گردیده و بعضى از نوادراحوال آن حضرت است
فصل یازدهم : در بیان کیفیت وفات حضرت موسى و هارون علیهما السلام واحوال حضرت یوشع علیه السلام و ذکر قصه بلعم بن باعور است

باب چهاردهم در بیان قصص حضرت حزقیل علیه السلام
باب پانزدهم در بیان قصص حضرت اسماعیل علیه السلام که حق تعالى او را در قرآن مجید صادق الوعد نامیده است
باب شانزدهم در بیان قصه هاى حضرت الیاس و یسع و الیا علیهم السلام
باب هفدهم در بیان قصه حضرت ذوالکفل علیه السلام است
باب هجدهم در بیان قصه ها و حکمتهاى حضرت لقمان حکیم علیه السلام
باب نوزدهم در بیان قصص اشمویل و طالوت و جالوت است
باب بیستم در بیان سایر قصص حضرت داود علیه السلام است و مشتمل بر چند فصل است
فصل اول در بیان فضایل و کمالات و معجزات و وجه تسمیه و کیفیت حکم و قضا و مدت عمر و وفات آن حضرت است
فصل دوم در بیان ترک اولاى حضرت داود علیه السلام است
فصل سوم در بیان وحیهائى است که بر آن حضرت نازل شده و حکمتهائى است که از آن جناب به ظهور رسیده و بعضى از نوادر احوال آن حضرت است .
باب بیست و یکم در بیان قصه اصحاب سبت است
باب بیست و دوم در بیان قصص حضرت سلیمان بن داود علیه السلام و مشتمل است بر چند فصل
فصل اول در بیان فضایل و کمالات و معجزات و مجملات حالات آن حضرت
فصل دوم در بیان قصه گذشتن آن حضرت به وادى موران و سایر معجزات آن حضرت که در باب وحوش و طیور به ظهور پیوسته است .
فصل سوم در بیان قصه آن حضرت است با بلقیس
فصل چهارم در بیان مواعظ و احکام و وحیها که بر آن حضرت نازل گردیده و نوادر احوال آن حضرت است تا وفات او و آنچه بعد از وفات آن حضرت سانح شد
باب بیست و سوم در بیان قصه قوم سباء و اهل ثرثار است
باب بیست و چهارم در بیان قصه حنظله علیه السلام و اسحاب رس است
باب بیست و پنجم در بیان قصص حضرت شعیا و حضرت حیقوق علیهماالسلام
باب بیست و ششم در بیان قصص حضرت زکریا و یحیى علیهماالسلام است
باب بیست و هفتم در بیان قصص حضرت مریم دختر عمران مادر عیسى علیه السلام است .
باب بیست و هشتم در بیان قصص حضرت روح الله عیسى بن مریم علیه السلام است و در آن چند فصل است
فصل اول در بیان ولادت آن حضرت است
فصل دوم در بیان فضایل و کمالات و آداب و سیر و سنن و معجزات و تبلیغ رسالات و مدت عمر و سایر مجملات حالات آن حضرت است
فصل سوم در بیان قصص تبلیغ رسالت آن حضرت است و فرستادن رسولان به اطراف براى هدایت خلق و احوال حواریان آن حضرت است
فصل چهارم در بیان قصه نزول مائده است بر قوم حضرت عیسى علیه السلام به دعاى آن حضرت
فصل پنجم در بیان وحى هائى است که بر حضرت عیسى علیه السلام نازل گردیده و مواعظ و حکمتهائى که از آن حضرت صادر شده است
فصل ششم در بیان بالا رفتن عیسى علیه السلام به آسمان و فرود آمدن آن حضرت در آخر الزمان و احوال حضرت شمعون بن حمون الصفا است
باب بیست و نهم در بیان قصه هاى ارمیا و دانیال و عزیر علیهم السلام و غرائب قصص بخت نصر است
باب سى ام در بیان قصص حضرت یونس بن متى و پدر آن حضرت است
باب سى و یکم در بیان قصه اصحاب کهف و اصحاب رقیم است
باب سى و دوم در بیان قصه اصحاب اخدود و پیغمبر مجوس است
باب سى و سوم در بیان قصه حضرت جرجیس علیه السلام است
باب سى و چهارم در بیان قصه حضرت خالد بن سنان علیه السلام است
باب سى و پنجم در بیان احوال پیغمبرانى که تصریح به اسم شریف ایشان نشده است.
باب سى و ششم در بیان نوادر اخبار غیر پیغمبران از بنىاسرائیل و غیر ایشان است
باب سى و هفتم در بیان احوال بعضى از پادشاهان زمین است
باب سى و هشتم در بیان قصه هاروت و ماروت است
باب چهاردهم در بیان قصص حضرت حزقیل علیه السلام



پ.ن.1: در جایی از کتاب خوندم که حضرت محمد (ص) فرموده اند که تمام اتفاقاتی که بعد از حضرت موسی (ع) در قومش اتفاق میفته، برای قوم من هم بعد از من رخ میده. 


پ.ن.2: از این جا دانلودش کنید ...


پ.ن.3: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج

سقف و سایه بون

زیر بارون خیس شدن یا از گرما سوختن، برای کساییه که یا دیر میرسن به نماز حرم امام رضا (ع) و یا اومدن نماز جمعه مشهد و مجبورن توی صحن ها و حیاط ها وایسن!!!


یادم میاد چند سال پیش وقت نماز عشا بارون شدیدی گرفت، بندگان خدایی که توی حیاط مسجد گوهرشاد نماز میخوندن بعد نماز هجوم اوردن به صحن ها و رواقای اطراف. اما چون هیچ جا زودتر از گوهرشاد نمازش تموم نمیشه، تعدادیشون پشت درای بسته و زیر بارون موندن! حالا حساب کنید زوار صحنای دیگه رو ...


مروری به خاطراتم از مکان های مقدسی که رفتم می کنم:


1- مسجد و حرم پیامبر (ص) در مدینه: در قسمت هایی از مسجد نبوی که سقف نداره، سقف هایی گذاشتن که در طی روز و شب، باز و بسته میشه. مسجد هم به قدر کافی بزرگ هستش که کسی لازم نباشه توی محوطه اطراف مسجد وایسه...


2- مسجد الحرام: مسجد الحرام فقط همون اطراف کعبه سقف نداره که برای امام جماعت و اطرافیاش سایه بون میزارن!!! مسجد چند طبقه هم که با پنکه و کولر خنک میشه.... میمونه کسایی که میرن رو پشت بوم مسجد الحرام، که احتمالا خودشون می دونن کجا میخوان نماز بخونن!!!


3- عراق (کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و چند تا امامزاده): اکثر اماکن زیارتی، سقف و سایه بون دارن


4- شهر ری: حرم سه امامزاده، تو حیاط مصلی، یه سقف پارچه ای با قابلیت جمع کردن آب بارون داره که از آفتاب هم محافظت میکنه.


توی سوریه و لبنان، سقف کاذب و سایه بون برای حیاط ها و صحن ها ندیدم، شاید به خاطر این باشه که اونجا اینقدرها هم گرم نمیشه. 

کاش مسئولین این مکان مقدس، قبل از فعالیت های عمرانی برای ساخت زیرزمین های بیشتر برای حرم، یه فکری به حال صحن ها و حیاط های رو باز می کردن.


پ.ن.1: برنامه های فرهنگی حرم برای بچه ها محدود هستش، این هم میشه مزید بر بی تابی بچه ها!


پ.ن.2: از حرم حضرت معصومه (س) و جمکران در تابستون خبر ندارم. هر وقت رفتم بهار یا زمستون بوده!


پ.ن.3: اللهم عجل لولیک الفرج

خدا رو شکر ...

ماشین توی جاده در حال حرکت بود و من کنار پنجره نشسته بودم و دوربین به دست منتظر شکار یه منظره زیبا از اطراف جاده قائمشهر به فیروزکوه بودم، که ناگهان شیشه تقی صدا کرد و به هزاران تیکه تبدیل شد ... 


اول فکر کردم مث نیکلاس یه گلوله خورده به ماشین!!! (فیلم هدیه نیکلاس رو میگم) بعد که دیدم سالمم دنبال سنگ گشتم ... هیچ سنگی در کار نبود ... به خاطر اختلاف دمای داخل و خارج ماشین این اتفاق افتاد، شمام حواستون باشه ماشینتون رو زیادی تو سرما، گرم نکنید!


خدا رو شکر هیچیم نشد ...



پ.ن.1: هدیه نیکلاس، فیلم درباره یه بچه انگلیسیه که اون و خانواده ش تعطیلات میرن ایتالیا. نیکلاس تو ایتالیا به خاطر شلیک گلوله بهش توی یکی از جاده ها، ضربه مغزی میشه. بعد مدتی خانواده ش رضایت میدن که اعضای بدنشو ببخشن به مریضای ایتالیایی.... تا جایی که می دونم فیلم براساس واقعیت بودش.


پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج