سوم راهنمایی که بودیم یه روز یکی از معلمامون گفتش که وقتی بچه مدرسه ای بوده یه نوع لباس خاص با یه نوشته روش مد میشه، معلم ما هم مث خیلیا می خردش.
یه روز که با اون لباس مدرسه رفته معلمش بعد از کلاس بهش میگه می دونی روی لباست که الان مد شده چی نوشته؟ با هم میرن کتابخونه مدرسه و فرهنگ لغت انگلیسی رو باز میکنن، معلممون میگفت معنیش اینا بود: آشغال، کثافت و ... چیزایی که بهتره نگم!!!
میگفت از اون به بعد اون لباس رو نپوشیده و همیشه دقت می کرده چی میخره...
هر چی مد شد که نباید خریدش!!!
چند وقتی پوتین های زنونه ی جدید که مد شده توجهمو جلب کرده بود، تا این که چند روز پیش یه مطلب توی وبلاگی درباره این پوتین ها، نظرمو جلب کرد. خلاصش اینه:
دوستی از فرنگ برگشته بود ایران، بعد از گشتی توی خیابونا گفت: یعنی این همه زن روسپی تو خیابونای شهر فراوونه؟! چقدر وضع مملکت خراب شده!
گفتم: اینقدرا هم که تو میگی خراب نیست؛ چرا همچین حرفی میزنی؟
گفت: مثلا این پوتین ها و کفش های پاشنه بلندی که پوشیدن!
گفتم: چه ربطی داره؟
گفت: آخه کفش هایی که این دخترا پوشیدن توی اروپا مخصوص زنای روسپی هستش و این کفش های پاشنه بلند به نوعی معرف کار اونها هست. این پوتین و کفش ها بخاطر ساختاری که دارن منجر به نوعی طرز راه رفتن میشن که چنین تلقی رو در فرد بیننده ایجاد میکنه.
گفتم: آخه این دخترا که خیلی هاشون چنین نیتی ندارن؛ یا بخاطر زیبایی می پوشن یا بخاطر مد !
گفت: اون مردی که ظاهر این دختر رو میبینه کاری به باطنش نداره و نیت و دل پاک اون دختر براش هیچ اهمیتی نداره. قبل از اینکه صحبتی بین اونا رد و بدل شده باشه، تیپ و ظاهر اون دختر پیام خودش رو رسونده...! اصلا خود تولید کننده این کفش و پوتین ها کاربری جنسشو با اسمی که روش گذاشته تعیین کرده. اسمشو گذاشته: F…. U…. C…. K…. me Boots
پ.ن.1: از مالکوم ایکس (Malcolm X) خوشم میاد به توصیه دوستش، رفتش کل فرهنگ لغت رو خوند و فهمید که سیاه یعنی چی؟ و سفیدا راجع به سیاه ها چی میگن! بد نیست معنی و استفاده چیزی رو که ازش داریم استفاده می کنیم هم بدونیم، تا فردا یه خارجی فکر نکنه شما بدکاره اید؟!!!
پ.ن.2: معلوم نیست کسایی که این پوتین ها رو تو ایران دادن دست مردم اصلا از این خبر دارن یا فقط از روی دیدن ماهواره خوششون اومده از این پوتینا؟ لطف کنید این مطلب رو اطلاع رسانی کنید...
پ.ن.3: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
1- توی اخبار مرتب جاده هایی رو نشون میده که رفتن زیر چندین متر برف و مسافراش احتمالا نمیدونن جاده کدومه و مسئولای وزارت راه هم میگن از مسافرت های غیر ضروری بپرهیزید....
می خواهم تا چند روز آینده مسافر حرم امام رضا (ع) بشم با یه بهوونه ...
2- توی تهران سوار تاکسی شدم تا از شمالش به سمت مرکزش برم، برف خفن
میومد... نرسیده به مرکز شهر برف قطع شد و جاش آسمون ابری اومد، این شد که
راننده به حرف اومد و از اوضاع هوا گفت. از یه سرباز هم گفت که می خواسته
از مشهد بیاد تهران که به خاطر برف شدید 80 ساعت توی راه بوده!!!!!!!
(فاصله ش حداکثر 14 ساعته!)
3- دیشب ساعت 11 بعد یه روز خسته کننده، نشستم به تماشای "در چشم باد" (از آی فیلم)...
قسمت ششم سریال بودش. صحنه های گیر افتادن بیژن، نادر، لیلی و خانواده
شون رو توی برف ها برای فرار و این که گرگ ها اطرافشون ول می چرخیدن ...
احساس کردم توی اون سرما با اون ها هستم (مخصوصا که هوا سرد هم بود)
حالا می خوام برم مسافرت... امیدوارم که 80 ساعت توی راه نمونم یا مث خانواده مبارزای جنگلی توی برف بین گرگا گیر نیفتم ....
پ.ن.1: در چشم باد رو که می بینم یاد رمان "دختر رعیت" م.به آذین می
افتم و قسمت هایی از رمان که درباره جنگلی ها و میرزا کوچک خان هستش ...
رمان تاریخی قشنگیه (جنگلی ها را در گیلان دوست داشتند. آن ها با مردم می
جوشیدند. خود را از مردم می دانستند. بیشترشان از زحمت کشان شهر و دهات
بودند که غیرت وطنخواهی و به خصوص فشار بی اندازه زندگی، آن ها را به خدمت
میرزا کشانده بود.....)
پ.ن.2: میلاد با سعادت پیامبر اعظم (ص) و امام صادق (ع) بر شما مبارک باد...
پ.ن.3: آن جا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
1- دوستی داشتم که هر کسی میشناختش، می گفت این بنده خدا صد در صد دکترای شریف قبول میشه.
غیر از این هم نباید می شد! کارهای پژوهشی زیادی داشت، توی دانشگاه هم اساتید تعریفشو می کردن، به همه این ها برنده شدنش رو توی یه مسابقه جهانی مربوط به رشته ش اضافه کنید...
رفیق ما، سال قبل این که آزمون دکتری تغییر کنه، (یعنی بشه کنکوری) رفت شریف آزمون داد. تا جایی که می دونم توی تمامی مراحل آزمون (آزمون و مصاحیه) رو موفق بوده ولی در مرحله آخر ...
در مرحله آخر (یعنی بعد از اعلام نتایج) استاد گرامی دانشگاه، که قرار بوده ایشون رو پذیرش کنه اعلام می کنه که شما رو لازم ندارم!!! چون دانشجوام زیادن!!! (و به طور مسخره ای ردش می کنه...)
2- یه رفیق دیگه داشتم که تعریف می کرد که با تمام شایستگی هایی که توی دانشگاه داشته بعد از اتمام تمامی مراحل (بازم بعد از این که شما قبولید) یکی از اساتید گرامی دانشگاه، اسم برادر زاده شو، که توی دانشگاه دیگه ای درس می خونده و هیچ برتری نسبت به رفیق ما نداشته، به عنوان دانشجوی پذیرش شده اعلام می کنه....
خب هر دو دوست من میگن که توی جلسه اعلام می کردن که دیگه پاشونو توی اون دانشگاه ها نمیذارن چه برسه به این که بخوان توی اون دانشگاه ها درس بخونن.
3- از منابع غیر رسمی (یکی از دوستان که اون سال آزمون داده بود) شنیده بودم که استادی به آموزش میگه که اگه این دو دانشجو رو جز قبولیا قرار ندید، اتاقمو آتیش می زنم!!!
اینطور پذیرش دانشجوی دکتری است که فارغ التحصیلی که بیرون میاد، اونطور افتضاح کتاب می نویسه ... (پست قبلی رو بخونید)
آزمون دکتری دو مرحله ای شده و تعداد نفراتی که میگیره بیشتر شده اما دو مرحله ای شدن دکتری باعث نشده، دست بعضی از اساتید در انتخاب ناحق بسته بشه. اساتیدی که نمی خوان باور کنن بقیه شاید بهتر از دانشجوایی باشن که می شناسنشون!
پ.ن.1: آمار یکی از معاونای وزیر علوم نشون می داد که فارغ التحصیلای مقاطع بالاتر سیستم آموزشی بی کار ترند... البته زیاد شدن تعداد دانشجوی دکتری باعث میشه که خیلیا از رفتن به خارج منصرف بشن و به صورت های مختلف دکتری بخونن، گرچه خروجیش شاید فارغ التحصیلای کم سواد باشه (اساتید الان هم مگه کجا درس خوندن)
پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
بعد التحریر: البته تمام انتخاب های دانشجوی دکتری این طوری نیست، تعدادی اینطوری انتخاب میشن تعدادی هم واقعا شایستگی این رو دارن که دکتری بخونن ... اما عملکرد یه سری از اساتید این وسط خیلی شایسته دانشگاه های ایران نیست!
یکی از اساتید گرامی با یه سری از دانشجوهاش، کتابی درباره یه سری از مواد غیر فلزی می نویسن و ادعا می کنن که این کتاب می تونه به عنوان مرجع یه سری از دروس توی دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد استفاده بشه....
حالا این کتاب چه طوریه؟
1- کتاب کپی پیستی هستش از چند تا کتاب فارسی که از قبل در دسترس بودش (به اضافه یه سری کتاب انگلیسی و سایت!)
حتی دقت نکردن که توی یه جدول، یکی از پارامترهای یه ماده رو یه عدد زده، توی جدول بعدی همون پارامتر ماده رو با عدد دیگه ای نوشته (تموم شرایطشون یکسان بودش، البته شاید می خواستن حجم کتاب بالا بره که این همه جدول تکراری توی کتاب هست!)
2- جالب تر این که یکی از مراجع یکی از فصل های کتاب، ویکی پدیای فارسی هستش!!! گرچه نمیشه توی قسمت علوم فنی ویکی پدیا سلیقه ای نوشت، ولی کجای دنیا ویکی پدیا میشه منبع یه کتاب که قراره کتاب درسی هم باشه!
یکی از منابع یه سایته که الحمدلله دیگه وجود نداره!!!
چند وقت قبل تو تز دکترای بنده خدایی نگاه می کردم، جالب بود یکی از منابعش جزوه کارشناسیش بودش!!!
3- یه قسمتاز کتاب، هم معلومه که از هندبوک کپی شده اما ترجمه ش افتضاحه... (احتمالا چند صفحه ای از مرجع انگلیسی رو داده به دانشجوهاش به عنوان پروژه درسی ترجمه کنن، کاری که متداوله!)
حالا اگه کسی نفهمید توی اون قسمت چی نوشته، باید بره هندبوک رو بخونه؟!!!
4- آخر کلام:
این کتاب بعدا جزء سابقه استاد حساب میشه و استاد گرامی هم باهاش از استادیاری به دانشیاری و بعد هم به استادی ارتقاء می یابند. نوش جونش...
فرق بعضی از استادا رو که میشن تک اون رشته با یه تعداد دیگه اینجا میشه درک کرد!!!
ایضا بخوانید: پروفسورهای توخالی، ضعف سیستم آموزش عالی
پ.ن: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد... اللهم عجل لولیک الفرج
بین این همه شعر حافظ و مولانا و سعدی و فردوسی و ... از شعر زیر خوشم اومد!
از مولوی - غزلیات دیوان شمس
| یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا |
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا |
|
| نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی |
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا |
|
| نور تویی سور تویی دولت منصور تویی |
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا |
|
| قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی |
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا |
|
| حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی |
روضه امید تویی راه ده ای یار مرا |
|
| روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی |
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا |
|
| دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی |
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا |
|
| این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی |
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا |
پ.ن: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد ... اللهم عجل لولیک الفرج
میگن بنده خدایی رو میبرن تو آسمونا...
می بینه یه دسته فرشته دارن میرن به سمت بالا، یه دسته میرن پائین و یه دسته زیادی هم بیکار یه گوشه وایسادن...
از یکی از فرشته های بیکار می پرسه جریان چیه؟ اینجا چه خبره؟
فرشته میگه: اون فرشته هایی که میرن بالا، دعاهای مردم رو میگیرن و میبرن تا ببینن اجابت میشه یا نه!
اون فرشته هایی که میرن پایین دعاهای اجابت شده رو بر میگردونن.
اون فرشته هایی که اونجا وایسادن و تعدادشونم زیاده، مسئول بردن تشکر مردمی هستند که دعاهاشون اجابت شده. همونطور که می بینی تعداد کمی شکر نعمت رو به جا میارن...
پ.ن.1: به دوستی خبر دادیم که درست پاس شد اونم با نمره خوب. اولش تو فکر رفت و بعد داستان بالا رو برام تعریف کرد و بعدش گفت: خدایا شکرت ...
پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست قرار نه، فرار باید کرد... اللهم عجل لولیک الفرج
به یاد شب آخر ماه صفر سال های قبل که بعد از دو ماه عزاداری با این دو شب وداع می کردیم، اینم یه جور وداع:
آمده ام، آمدم ای شاه پناه بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان
دور مران از در و راهم بده
لایق وصل تو که من نسیتم
اذن به یک لحظه نگاهم بده
لشگر شیطان به کمین من است
بی کسم ای شاه پناهم بده
پ.ن.1: حدیثی بود از پیامبر (ص) که هر کس مژده اتمام ماه صفر را بدهد، بهشت بر او واجب می شود. ماه نو بر شما مبارک...
پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست، قرار نه، فرار باید کرد .... اللهم عجل لولیک الفرج
این تن ها،این ابدان،این گردن ها همگی ضعیف و ظریف آفریده شدند، تا هر گاه ندای "ارجعی الی نفسک" برآمد دور ریخته شوند یا بریده شوند و روح آزاد شود؛ ما را این گونه یاد داده اند که مرگ در راه خدا مرگ نیست، تازه آغاز زندگی است؛ این درس ها را "علیرضای" شهید احمدی روشن هم دیکته کرده است، دیکته ای که پدرش برایش املا کرده است.

مگر نمی بینی می خندد! فوتبال بازی می کند! خوشحال است! همه
خوشحالیم، راه حق را بار دیگری پیدا کردیم،بار دیگری ترسمان از مرگ ریخت و
شما غرق در نظریه "جاودانگی حیات" که همه چیز پیش ماست...
پدر
های ما گرفتنی نیستند که می خواهید آن ها را بستانید،ریز و درشتمان پدری
داریم،آن هم از نوع بهترین ها،تازه یک خدایی هم داریم که نه در اوهامتان و
نه در ماده و نه در انرژی تان یافت نمی شود.
تروریست هستید اما برای خودتان،برای خوار کردن خودتان؛ این را هم بدانید که این علیرضا ها، هر کدامشان یک دکتر و مهندس و عمار برای این پدر بزرگوارمان خواهند شد و تا دستشان در ریسمان الهی است، هیچ فشاری بر آن ها وارد نخواهد شد، اگر هم آن ها را اذیت کردید از همان داستان هایی که زینب برای رقیه می خواند؛ برایشان می خوانیم.(این هم بزرگترین تهدیدمان)

یا علی
از وبلاگ نورانی
پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست، قرار نه، فرار باید کرد .... اللهم عجل لولیک الفرج
دعای یه بنده خدایی همیشه این بود، خدایا عاقبتمون رو به خیر کن...
بازیگر میم مث مادر، درباره الی، دیوار و ... اول شدش همراه مسخره کننده قرآن و بعدم بازیگر فیلمای زشت و حالام که کارش به اینجا رسیدش که حیاشو کنار گذاشت و با افتخار عکس بالا تنه ش شده عکس روی جلد مجله های اون ور آب... (درست بعد از انتشار فیلمش توی شبکه خانگی ایران)
هر چی هم که پدر و مادرش گفتن کار دشمناشه، اما خودش بازم تائید کرد.
نمی دونم چی فکر کرده، حتما فکر کرده تا آخر عمرش می تونه بازیگر بمونه و به کارش ادامه بده! احتمالا فکر نکرده که یه مدت دیگه میشه دستمال کاغذی اون ور آبیا و بعدم دورش میندازن...
حتی طرفداراش هم دیگه ازش ناراضین!تو ایران هم که همه پل ها رو پشت سرش خراب کردش...
توی تونس اعلام می کنن که الگوی دختران ما حضرت زهرا (س) هستش نه هیفا و ... اون وقت خانم بازیگر ایرانی، آبروی ایران رو توی اروپا می بره!
پ.ن.1: میگن مشهد زلزله اومده به دوستام تو فردوسی زنگ زدم، همه شون گفتن از زلزله 5 ریشتری وسط امتحانات کپ کردن!
پ.ن.2: آنجا که نام مهدی نیست، قرار نه، فرار باید کرد .... اللهم عجل لولیک الفرج
دوباره یه عشق کهنه، یه ماجرای قدیمی
یه آتیش پر حرارت، یه حس گرم و صمیمی
یه قصه آسمونی، که راوی اون خدا بود
خدا خودش اولین بار، شاهد اون ماجرا بود
دیشب دیدم توی رویا، دارن فرشته ها
برای نوکرا پیرهن سیاه می دوزن
دیدم که بعد از هزار سال سرها رو نیزه هاست،
دلا تو خیمه هاست هنوز دارن می سوزن
دل تنگم باز دوباره، چشمام آروم نداره
بی تابی می کنه، تا هر شب بارون بباره
دنیای من حسینه رویای من حسینه
من بی تاب حسینم آقای من حسینه
یه یادگاری روی سینه م، تا زنده هستم باهامه
مقدسه مثل بارون، اشکی که رو گونه هامه
میگه به جز روضه این دل، با هیچی آروم نمیشه
این تشنگی ناتمونه، با من می مونه همیشه
الحمدلله که امسال نمردمو برات،
تو مجلس عزات دخیل گریه بستم
الحمدلله هنوزم برات می میرمو
فدایی توام، هنوز به پات نشستم
بی تو کارم تمومه، عشق تو آبرومه
عادت کردم به درد بغضی که تو گلومه
دنیای من حسینه رویای من حسینه
من بی تاب حسینم آقای من حسینه
تو تشنه لب جون سپردی، چه جوری آروم بگیرم
به جای خودداری آقا، برا رقیه ت بمیرم
فدای اون مشک آبی که توی صحرا رها شد
لبای اون غنچه ای که به روی دستت فدا شد
قسم به لبهای خشکت، به جون اکبرت،
به جون اصغرت، قسم به چشم عباس
یه کربلا آرزومه، تموم دلخوشیم
دوباره دیدن غروب سرخ اونجاست
ماه شب های تارم، از عشقت بی قرارم
باز آقا قسمتم کن، رو خاکت سر بزارم
دنیای من حسینه رویای من حسینه
من بی تاب حسینم آقای من حسینه
پ.ن.1: از مجلس عزاداری شب اول محرم حاج محمود کریمی در مسجد الهادی ... می خواستم شعری پیدا کنم و بفرستم، اما چه شعری، بهتر از شعر برای امام حسین (علیه السلام)
پ.ن.2: پیشاپیش اربعین شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانش تسلیت باد
پ.ن.3: اللهم عجل لولیک الفرج