روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
روزنوشت های مسافر شب مهتاب

روزنوشت های مسافر شب مهتاب

به آسمان که رسیدند گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!

دوستان خود را با دقت انتخاب کنید زیرا...

امام جعفر صادق (علیه السلام):


دوستی یک روزه، پیوند


دوستی یک ماهه، خویشی


دوستی یک ساله، صله رحم است


و کسی که به تکبر آن را قطع کند خدا او را از خود نا امید می سازد.



منبع: احیاء العلوم غزالی


پ.ن.1: بعد خوندن حدیث دوباره تیتر رو بخونید.


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

10000 BC

10000 هزار سال قبل از میلاد  !!!


10000 BC

منبع عکس


چند هفته پیش، تلویزیون رو روشن می کنم تا چند دقیقه ای استراحت کنم و برگردم سر درس و مشقم (پروژه ها!!!)... گذرم از شبکه نمایش رد میشه...

چشمم روشن، شبکه نمایش داشت 10000 سال قبل از میلاد رو پخش می کرد. یهو به فکرم میرسه که از این به بعد صدا و سیما به بهانه جذب مخاطب، هر چرت و پرتی پخش کنه.

 

داستانی تخیلی تاریخی که اصلا حقیقت نداره و کلی هم اسطوره های یهود و صهیونیزم توش موج می زنه...

 

قبلا فیلم رو دیده بودم! شبی که فیلم رو دیدم احساس کردمکلی از وقتمو الکی تلف کردم...


 

با این فیلم صدا و سیما می خواست ملتو سرگرم کنه یا بشه یکی از ابزارهای جنگ نرم که باهاش مبارزه کنیم!!!

 

 

پ.ن.1: خلاصه فیلم و نقدش رو از این جا بخونید.

 

پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

جمعه نامه

مهدی فاطمه (عج)!

غم روی غم به سینه تلمبار می شود


وقتی دلم ز یاد تو سرشار می شود




گفتند رفته ای که بیایی، ولی هنوز 


این جمعه ها، بدون تو تکرار می شود



پ.ن.1: دیشب دلاوری تو صرفا جهت اطلاع گفت بساط چلوکباب بازی تو انتخابات جمع می خواد بشه...  همراه با چلوکباب بعضیا کارخونه هم میدن!!! خدا راه راست را به سمت این افراد کج کن!!!


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

این طوریه دنیا ...

بچه که هستی یکی از آرزوهات اینه که بزرگ شی بتونی خیلی از کارایی رو که اجازه نداری انجام بدی، انجام بدی ...


بزرگ که می شی، آرزوت میشه که برگردی به کودکی و مث اون موقع ها صاف و ساده باشی ...


بزرگتر که می شی و دست و پات بسته میشه آرزوت اینه که برگردی و جوونی کنی ...


خیلی که از سنت گذشت دیگه کلا زمین گیر میشی و آرزوت اینه که یه ذره مث قدیما بدویی ...



مث این که هیچ وقت به وضعی که داریم راضی نمی شیم.




پ.ن.1: این دور و بر که فعالیت های انتخابات مجلس، حتی قبل از ثبت نام شروع شده بود.... خدا رحم کنه قبل از ثبت نام شام خفن میدن، تو دوران رسمی فعالیت چی کار می کنن.


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

به یاد حرم سقا

نمی دونم چی شد امشب یاد کربلا و سقای کربلا افتادم....




دامن کشان رفتی، دلم زیر و رو شد

چشم حرامی با حرم رو به رو شد



بیا برگرد خیمه، ای کس و کارم

منو تنها نگذار ای علمدارم


آب به خیمه نرسید، فدای سرت

خسین قامتش خمید، فدای سرت



پ.ن.1: یادم میاد از یه عراقی تو کربلا آدرسی پرسیدم، تو آدرس دادن بهم گفت برید به سمت حرم امام اباالفضل (علیه السلام) ...


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا،

زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را،


یکی مثل نسیم دشت می گوید:

"کنارت هستم ای تنها..."


پ.ن.1: ولادت امام موسی کاظم (ع) و سال نو مبارک....
پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

شب ولادت

ولادت با سعادت امام موسی کاظم (علیه السلام) بر شما مبارک باد ...


امام موسی کاظم(علیه السلام):

سعی کنید دین خدا را بشناسید و از مقررات آن آگاه شوید وگرنه همانند بادیه نشین های بی فرهنگ خواهید بود.




االهم عجل لولیک الفرج

دل سنگ رو آب می کنه

از زبون دختری سه ساله:


بابا، دخترت از دنیا بریده


بدون تو خوشی ندیده


ببین همه موهام سفیده


بابا، این دلم افروخته، بابایی


چشام به در دوخته، بابایی


خیلی دلم سوخته، بابایی


دامنم من سوخته، بابایی


منو غم تو نشوندن


دل منو سوزوندن


بابا، مگه نگفتی بر می گردم


بیا می خوام دورت بگردم


عمه رو خیلی خسته کردم


بابا، خوشی به قلبم، دست رد زد


یه بی حیا بهم لگد زد


بدی نکردم، ولی بد زد


----

 

پ.ن.1: پنجم صفر، سالروز شهادت سه ساله امام حسین (علیه السلام)، حضرت رقیه (س) بر امام عصر (عج) و شما دوستان گرامی تسلیت باد.


پ.ن.2: متن بالا از روضه مجلس شب سوم حاج محمود کریمی در چیذر ...


پ.ن.3: سالروز اعتراض به هتک حرمت حماسه  عاشورا، نه دی، گرامی باد.


پ.ن.4: اللهم عجل لولیک الفرج

به این میگن آرامش در زندگی

چند روز پیش پیامکی محتوی این حدیث بهم رسید:



امام حسین (علیه السلام):

چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصی مرا دشنام می دهد و سپس معذرت خواهی او را بفهمم، از او می پذیرم و گذشت می نمایم،

چون که پدرم علی (علیه السلام) از جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت نمود: کسی پوزش و عذرخواهی دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.



کاش همه مردم اینو می خوندن، دیگه اینقدر با همدیگه قهر نبودن... چی می شد اگه می شد!!!



پ.ن.1: به دوستانتان این حدیث را نشان دهید.


پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج

ملیتا، حکایت زمین برای آسمان

خیلی وقت شده که خاطرات سفرمو به سوریه و لبنان ننوشتم.

این ادامه خاطراتم... 


90/5/3

موقع نماز صبح، یکی از بچه ها، یکی از تواشیح های معروف رو گذاشته بود، همه رو از تو اتاقشون از خواب بیدار کرد. هی می گفت که پاشید نماز جماعت بخونید...

پاشدیم و نماز جماعت خوندیم، اما اون با آخرین نفری که از خواب بیدار کرد، تو محلی که برای نماز بود، نماز جماعت خوند!!!


بعد از نماز صبح و دعا خوابیدیم. این بار ساعت 8 و ربع با صدای مسئول گروه بیدار شدم.

بعد از بیدار کردن بچه ها و زدن یه صبحونه مفصل به سبک لبنانی، مسئول گروه، گفت می خوایم بریم ملیتا!


بعد اومدن تمام بچه ها از تو اتاقشون، سوار اتوبوس شدیم...


اتوبوس از بیروت از سمت جنوب بیروت خارج شد و به سمت صیدا که شهر رفیق حریری هستش، حرکت کردش. اونجا به نظر می رسید ، طرفدارای رفیق حریری به نظر می رسید اونجا، بیشتر باشند.


بعد از صیدا، اتوبوس نبطیه رو هم پشت سر گذاشت و بعد اون وارد منطقه ای کوهستانی شد که باید از کوه بالا می رفت.

توی راه خونه هایی رو دیدیم که در حال ساخت بود. راهنمای لبنانی گفتش که اکثرشون مربوط به جنگ هستش که حالا دارن می سازنشون.


بعد این که اتوبوس از مسیری مارپیچ روی کوه طی کرد، به جایی ایستاد که دیدیم، دور و برمون چند تا اتوبوس دیگه هم هستش...

برای اینکه ببینید چقدر بالا بود، این عکس رو ببینید.


زودتر از باقی بچه ها، از دری که شبیه دروازه بود، عبور کردم و وارد جایی شبیه پارک شدم.

این یکی از عکساش.

عکسی از جلو در

کمی جلوتر از عکس قبلی


کمی که جلوتر رفتم، دیدم یه سری بچه که لباس سبز و بعضیاشون لباس قرمز پوشیده بودن، و تو سن بچه های راهنمایی اونجان که می خوان عکس بگیرن. منم یه عکس سریع ازشون گرفتم.

کسی که کنارم بود، گفت: اینا طرفدار میشل عون -رئیس جمهور لبنان- هستن. (مسیحی مارونی بودن)

عکسشونو از اینجا ببینید.


کمی جلوتر افرادی رو دیدم که پرچم فلسطین دستشون بود. راهنمای لبنانی بهم گفت که اینا از فلسطین اومدن اینجا. (منظورش از غزه نبود!) در ضمن گفت: بین اینا امکان داره، جاسوس هم باشه.


یه کم معطل شدیم که تمام بچه ها بیان. وقتی همه اومدن گفتن که ملاقات با مسئول نمایشگاه جور شده بیاید بریم...

مسئول نمایشگاه گفت که قبل انقلاب تو ایران هیچ امیدی نداشتن و یه سری گروه پراکنده بودن، اما حالا امیدوارن...

حرف های مسئول نمایشگاه و سوالات بچه ها و چایی ها که تموم شد، صدای اذان بلند شد و همه به دنبال راهنما رفتن سمت مسجد نمایشگاه.


وقتی که رسیدیم، نماز جماعت تموم شده بود و مجبور شدیم که خودمون نماز جماعت برگزار کنیم. 



ادامه داره....


پ.ن.1: معلوم نیست ادامه اش کی باشه!!! باقی عکسای ملیتا رو از اینجا ببینید.

پ.ن.2: عکس های ملیتا رو از توی عکاسخونه (فتوبلاگ) مشاهده کنید...

پ.ن.3: اللهم عجل لولیک الفرج