سوره : المائدة آیه : 67
دیروز بانک ملی اعلام کردش که سیستم های خودپردازش (عابر بانک هاش) خراب شده و تا چند روز دیگه هم شاید درست نشه!
با کلیه کسانی که حساب بانک ملت دارن همدردی می کنم چون از این بلایا بر سر من هم اومده، زیاد!
اومدید وسط شهر تا یه چیزیو بخرید یا برای کسی پول بریزید، شمام به این وسیله یا خدمتی که اون جا ارائه میده کلی نیاز دارید، ولی دستگاه های عابر بانک بهتون پول نمیدن چون یا سیستمشون خرابه یا شتاب قطع هستش یا ...
در هر صورت باید بگردید خونه تون، اونم با دست های خالی!!!
اعتماد به عابر بانک، شایدم ترس از دزدا و شایدم عادت به زندگی الکترونیکی، کار دست آدم میده!
میلاد با سعادت امام هادی (علیه السلام) بر همگان مبارک باد...
باید چند ساعتی می شد که من رسیده باشم به مشهد، از قطار پیاده شده باشم، برای زیارت حرم رفته باشم و بعد رفته باشم دنبال کارم.
با این که همه چیز جور بود اما باز نشد که برم مشهد برای فارغ التحصیلی.
پ.ن: یکی برام نوشته بود که تو که میگی که این همه کار داری پس چرا این همه می نویسی؟ فکر میکنم می بینم که یه ذره باید بهش حق بدم!
پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج
امام محمد باقر (علیه السلام):
تو را به پنج چیز سفارش می کنم:
اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن
اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن
اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو
اگر مدحت کنند شاد مشو
و اگر نکوهشت کنند بیتابی مکن.
بحار الانوار - ج 75 - ص 176
سالروز ازدواج حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (س) بر شما مبارک باد.
محمد دلاوری (یا یکی خودشو محمد دلاوری معرفی کرده!!!!) توی وبلاگش درباره یکی از سخنرانی های سید حسن نصر الله نوشته که (اینم لینکش):
"سخنرانی سید حسن را میدیدم ،یکباره دوربین ناغافل رفت روی یکی از صفوف امت حزب الله ، دیدم عجبا که اگر جمعی از امت حزب الله که از قضا آن جلو ملوها هم نشسته بودند ، پایشان به ایران برسد ظرف سه ثانیه گشت ارشاد میبردشان برای اخذ تعهدات و غیره ..." (ادامه هم داره!)
شبی که جشن بودش، وقتی به پشت سرم به قسمت مردونه و زنونه نگاهی انداختم، با قیافه های عجیب و غریبی مواجه شدم.
راهنمای سفر یه بار برامون نقل کردش که (از خودش بود یا از یکی دیگه نمی دونم) یه بار با گروهی که برای حساب کردن خرید به صندوق یکی از فروشگاه های لبنانی مراجعه می کنن، خانمی رو مشاهده میکنن که مقعنه و روسری نداشته، لباسایی هم که پوشیده بود که اصلا حجاب رو نمیرسونده! (گشت جمعش می کرده!)
پشت سر این خانم عکس مرحوم آیت الله بهجت (ره) نصب شده بوده. میگفت خیلی تعجب کردیم.
از خانم صندوقدار ماجرای عکس پشت سرش رو می پرسیم.
خانم هم میگه که مقلد آیت الله بهجت (ره) هستش!
بعد که میفهمه ایرانی هستن از داخل صندوقی تعدادی عکس کوچک آیت الله بهجت رو درمیاره و به گروه میده...
هیچ چیز عجیب نیست چون حتما می دونید که هیفا وهبی خواننده زن مشهور شیعه و لبنانی، در جنگ سال 2006 از سید حسن نصرالله حمایت می کنه.
خب ایدئولوژیه دیگه!!!!!!!
پ.ن: یه سر کتاب هزار و سیصد و سمنان رو هم بخونید، نمونه ایرانی هم داریم.
پ.ن.2: این بالایی ها ربطی نداره که بی خیال شیم ها!
شهادت ابن الرضا (ع)، امام جواد (علیه السلام) تسلیت باد.
ادامه ی سفرنامه ام ... برای خوندن قبلیا روی موضوع سفرنامه سوریه و لبنان کلیک کنید:
قبل این که مراسم شروع بشه، بارها به عقب نگاه کردم، تا حالا این همه پرچم لبنان و حزب الله ندیده بودم.
یکی از بچه ها پرسید کسی پرچم ایران داره؟ هیچ کس با خودش پرچم ایران نیورده بودش!
من با خودم شال حزب الله داشتم به اضافه عکس رهبری.
مجری اومد و بعدش قرآن خونده شد...
صندلی های کناری من کم کم پر شدش، جلویی من سیگاری بود بد فرم! هی می کشید! لابد اعصابش از دست اسرائیل خرد بودش!
بعد قرآن، مجری چیزی گفت که چون من حواسم نبود فهمیدم چی گفت (نگاهم به ساختمونای اطراف بودش، چون همیشه ضاحیه رو از توی تلویزیون دیده بودم)
همه پا شدن، به احترام سرود لبنان دست به سینه برخواستم. سرود ملی لبنان رو پخش کردن:
| کُلّنا لِلوَطَن للعلی للعلم | ملئ عین الزّمن سیفنا والقلم | |
| سهلنا والجبل منبت للرجال | قولنا والعمل فی سبیل الکمال | |
|
|
||
|
|
||
| شیخنا والفتی عند صوت الوطن | أسد غاب متی ساورتنا الفتن | |
| شرقنا قلبه أبداً لبنان | صانه ربه لمدی الأزمان | |
|
|
||
|
|
||
| بحره برّه دُرّة الشَرقین | رِفدُهّ برّهُ مالئ القطبین | |
| إسمه عزّه منذ کان الجدود | مجـدُهُ أرزُهُ رمزُهُ للخلود | |
|
|
||
|
| ||
در آخر سرود هم نام مقاومت اورده شد.
بعد سرود سر و صدای ملت از پشت سر کر کننده بودش! در همین حین، برگزار کننده ها بطری های آب رو بین حاضران پخش کردن.
بعد از این باز مجری اومدش. دوباره یکم حرف زدش و بعد هم گروه سرود...
گروه سرود اومدن و سرودی خوندن که همراهش صفحه پخش بزرگ تصاویری رو از جاهای مختلف پخش کردش.
حین سرود، شلیک های تانک دم در ورودی ما و کسایی که توی تراس های طبقات مختلف ساختمون های پشت سن بودن شروع شد، که هماهنگی با سرود داشت.
شلیک ملت با اسلحه از توی تراس ها مث نورافشانی قشنگ و جالب بود.
بعد این ها، دوباره مجری اومد و این بار نوبت سخنرانی سید حسن نصرالله شدش.
در حین سخنرانی بارها ملت بارها الله اکبر گفتن و سوت و کف زدن.
من هم با عربی دست و پا شکسته بعضی جاهاشو فهمیدم و بعضی جاهاشم از همسفرا پرسیدم که چی شد!
از این جا سخنرانی سید حسن نصرالله رو بخونید... در ضمن فیلم و صوت و عکس های جشن ببینید
طی سخنرانی اونقد بنده خدای جلویی سیگار کشید که رفتم یه ردیف عقب تر، جلوی ردیف خانم ها نشستم.
نشستم جایی که صندلی سمت چپم خالی بود تا این که یه پسر حدود 9 ساله شیطون نشست کنارم، به طور دقیق کنار پدرش.
آخرای صحبتای سید حسن، پسر بچه زیر لب جمله خوش آمدید رو با لهجه عربی تکرار کردش. (اگه حزب الله برای هیات ایرانی این سرود رو نمی خوند احتمالا لبنانیا چیزی نداشتن به ایرانیا بگن!!!)
در آخر صحبت های سید حسن یکی از خیابون های سمت چپ چند تایی ترقه انداخت که حواس ملت رو به خودش جلب کردش!
سید حسن باز هم توی این سخنرانیش اسرائیل رو تهدید که اگه باز حمله کنه حیفا که هیچ بعد حیفا رو هم می زنه. (جمله معروف سید حسن: ما بعد ما بعد ما بعد حیفا: یعنی تا آخرین نقطه اسرائیل)
مراسم تموم شد و حاضران کم کم از خروجی ها بیرون رفتن... در همین بین سفیر ایران و خانواده اش و چند تا از خبرنگارهای معروف لبنان هم دیده شدن.
همسفرا مدتی موندن و با صحنه و سن ورزشگاه عکس گرفتن (البته با موبایل)، یه تعدادم از لبنانی ها پرچم لبنان و حزب الله رو می گرفتن.
من هم روی یه صندلی های ردیف اول که حسابی نرم بودن (جای رئیس بلدیه) نشستم و به ملت نگاه کردم.
شور و شوق بچه های کوچیک زیاد بودش.
راهنما به زور ما رو از ورزشگاه انداخت بیرون و توی کوچه ها بردش. کوچه های منتهی به مراسم همه شون بسته بودن. راهنما بهمون گفت دقت کنید که فضا حسابی خطرناکه!
توی راه نیروهای امن العام رو دیدم، که برای امنیت مراسم اومده بودن.
جوانانی رو دیدم که روی دوششون پرچم های جنبش امل، حزب الله و لبنان بودش و با همدیگه حرف می زدن... اکثرا شاد...
ماشین های پلاک سفارت های خارجی از میون کوچه ها رد می شدن!
به خیابون هایی رسیدیم که بسته نبودن ولی ترافیک سنگینی داشتن...
بعد چند دقیقه بلاخره به محل اقامتمون رسیدیم. هر کسی نظرشو توی راه درباره سخنرانی می داد.
پ.ن: ادامه داره...
پ.ن.2: ترجمه فارسی سرود ملی لبنان:
پ.ن.3: اللهم عجل لولیک الفرج
مظلوم تر از جواد .ع. بغداد نداشت
آن مظهر داد، تاب بیداد نداشت
می خواست که فریاد کند تشنه لبم
از سوز عطش طاقت فریاد نداشت
سلام.
اینقدر سرم شلوغ شده که نمی دونم کدوم کارمو انجام بدم!!! کلی مقاله هست که باید ترجمه کنم و کلی برنامه هست که باید بنویسمش.
جدیدا هم رفتم سراغ یادگرفتن یه زبون دیگه، این بار فرانسه!
بعد عربی و انگلیسی و کمی هم عبری بدم نمیاد، یه کمی هم فرانسه یاد بگیرم!!!
ایشالا از چند روز دیگه باقی خاطرات از سفرم به سوریه لبنان رو ادامه میدم. خیلی از عکسای سفرمو میتونید از عکاسخونه ببینید.
پ.ن:سرهنگ قذافی و سیف السلام قذافی، هم کشته شدن و لیبی آزاد شد. اما خبری از امام موسی صدر نشد... برای آزادی امام محرومان دعا کنید.
پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج
عیدتون مبارک