نقشه لبنان:

توضیح درباره مرز نشینا:
مرز رو که رد کردیم به منطقه ای رسیدیم که خوش آب و هوا بود، راهنمای لبنان گفت: این ناحیه اکثرا طرفداران 14 مارس هستند، به همین خاطر اگه اتفاقی بیفته، اینا مرز سوریه رو میبندن.حزب الله هم به فرودگاه بیروت دسترسی داره، اونجا رو می بنده...
بیشتر درباره لبنان:
لبنان، فقط با دو تا کشور همسایه (از طریق زمینی، دریایی مدیترانه) هستش: یکی سوریه، یکی رژیم صهیونیستی.
لبنان، کشوری مصرف کننده هستش، نیازهاش رو از طریق سوریه برآورده میکنه، اسکله هاش هم تجاری نیستند.
اگه یکی از راه های اصلی به لبنان (مث این گمرک) بسته شه چی میشه؟ اتفاقی که در جنگ سی و سه روزه افتاد، اونم تو راهی که نیازهای اصلی لبنان رو می رسونه و همیشه پر از کامیون هستش...
ارتش:
لبنان کشور عجیبیه...
توی عراق جنگ زده، دیدم که توی تمام مسیرها ارتش، ایست بازرسی داره و راه به راه اتوبوس رو متوقف میکنن تا تروریستا نتونن تحرکی کنن...
توی بیروت، تانک های ارتش رو که توی شهر بودن و هر از چند گاهی جابجا می شدن دیدم. اطراف صور و صیدا، نیروهای یونیفل (پاسدار صلح) رو هم دیدم بعضی جاها پایگاه داشتن! (اون روزا با گروهی میجنگیدن!؟)
توی لبنان، امن العام (نیروی انتظامی خودمون)، ارتش، نیروی های یونیفل و نیروهای مختلف گروه ها (حزب الله، طرفداران سمیر جعجع و ...) وجود دارند. تا چند سال پیش، ارتش سوریه هم بودش که با شروع دادگاه حریری از لبنان، خارج شدش.
طبیعتا عکس برداری ازشون ممنوعه. در صورت عکس گرفتن، بهتره ازشون فرار کنید، چون مجبور می شید چند ساعتی مهمونشون باشید و منتظر زنگ سفارت رو باشید.
مزارع:
لبنان هم مث سوریه، خاک حاصلخیزی داره. این باعث شده تا کشاورزی، درآمد بیشتری داشته باشه.
باغ های هندوانه، خربزه، انگور، سیب، انبه، مرکبات و موز در لبنان به وفور مشاهده می شد.
غیر مسلمانان، اضافات محصولشون رو تبدیل به شراب می کنن. مسلمانان، اضافه محصولاتشون رو به صورت شربت و آب میوه درمیارن. (از آبمیوه های خوشمزه و غلیظ و در ضمن ارزون لبنان زیاد خوردم و همچنین از هندونه های سرخ و شیرینش)

بالا، پایین:
قبل از رسیدن به شهر بعلبک، راهنما اشاره کرد که منطقه بعد مرز اغلب، فقیرتر از نواحی غربی و لبنان هستند.
در ضمن اردوگاه های آوارگان فسلطینی هم، در راه قابل مشاهده بود...

تبلیغات:
در راه های لبنان، هر کجا که شیعیان باشند؛ یا پرچم های حزب الله یا پرچم های جنبش امل رو می بینید، به اضافه عکس های شهدای مقاومت (شهید چمران) و عکس امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری...

مخصوصا اون روزایی که ما رفتیم که می خواستن جشن پیروزی تو جنگ سی و سه روزه رو بگیرن...
ادامه داره....
ساعت 9 صبح بعد قرار بود راه بیفتیم اما چون صبحونه بچه ها طول کشید، یه ربعی دیرتر سوار میکرو باس (یه چیزی بین ون و مینی بوس) شدیم.
داستان کمک
زودتر از باقی بچه ها سوار شدم، یهو دیدم یه خانم سوری به همراه بچه ش با فارسی روان (که آدم شک می کرد طرف شاید ایرانی باشه) میگه: کمک کن، مسئولمون گفت پول ندارم، مهدی بهش یه چیزی بده. منم یه چیزی دادم.
یهو یه خانم دیگه ای اومد و گفت: به منم کمک کن.
من گفتم که ندارم والا اینقد دیگه ... و رفتم توی هتل.
اونم گفت:به اون یه خمینی دادی به منم بده.
بلاخره یکی از بچه ها پیدا شد و یه پولی بهش داد.
گیر و گور گمرک
یه نیم ساعتی تو راه بودیم، چون خوابم میومد کنار پنجره تا رسیدن لب مرز خوابیدم. مرز هم که بیدار شدیم، اجازه تصویر و عکس برداری به خاطر مسائل امنیتی نداشتیم، چه سوریه، چه لبنان....
یک ساعتی، توی گمرک سوریه الکی توی آفتاب به خاطر جور نبودن گذرنامه ها، معطل شدیم.... با کلی صلوات و نذر کارمون بلاخره حل شد.... اونجا نمی تونستیم زیاد از هم دور شیم، چون اگه بهمون گیر میدادن، به علت این که گذرنامه مون دستمون نبود، باید منتظر معجزه برای رهایی از دست مامورای امنیتی سوریه می شدیم.
بعد از این که گذرنامه هامون، مهر خروج از سویه خورد، یه پنج دقیقه ای طول کشید تا به مرز لبنان(از طریق یه بزرگراه) برسیم. (بین گمرک های ایران و عراق به اندازه هفتاد متر هم فاصله نیست!)
توی گمرک لبنان هم، یه ربعی کار رد شدنمون طول کشید، این مدت رو توی میکرو باس سپری کردیم....
شما اصفهانی ... هستی؟
بعد از عبور از گمرک، دوباره کاری پیش اومد، میکروباس نگه داشته بود که یه دستفروش لبنانی اومد پسته و آجیل بفروشه. یکی از بچه ها خواست بخره، چون گرون می داد، گفت نه. پس از کلی چونه زدن، برگشت به اون بنده خدا گفت: شما اصفهانی هستید؟ یکی از بچه ها به یه بنده خدا که اصفهانی بود، گفت: آوازتون اینجا هم رسیده!
گذرنامه های مهر شده که رو دادن دستمون، یه مامور لبنانی اومد تو میکرو باس و تک تک گذرنامه ها رو چک کرد تا همه مهر ورود به لبنان رو داشته باشه. (مهر سوریه به تاریخ قمری و مهر لبنان به تاریخ میلادی بود)
بعد از عبور از گمرک به سمت دشت بقاع و بعلبک راه افتادیم....
ادامه داره......
صبح بعد از خوندن نماز صبح در نمازخونه هتل، دعا و کمی استراحت! (حرف زدن با همدیگه) به سمت حرم حضرت زینب (س) رفتیم.

حرم بعد نماز خلوت بود. گوشه ای نشستم و کفترایی رو دیدم که روی زمین مشغول دون خوردن بودن که یهو دو تا پسر بچه عرب پریدن وسط دون ها و کفترا رو پروندن ... این کار رو چند بار ادامه دادن...
کفترا که پریدن با دوستان رفتیم به سمت حرم...

ماه گوشه عکس معلومه
بعد اون داخل صحن شدم...


زیارتی کردیم و بعد هم وداع با حضرت. ساعت 8 به هتل برگشتیم، برای جمع کردن وسایل و خوردن صبحونه...
ادامه داره....
قرار شد، ساعت 9 صبح روز دوشنبه (سوم مرداد) ، هتل محل اقامتمون رو ترک کنیم و به سمت مرز سوریه و لبنان بریم.
لبنان برای من معانی مختلفی داشتش (برای شما چی؟) که عبارتند از:
1-عروس خاورمیانه: که هر از چند گاهی جنگی میشه، اون وقت میشه خرابه خاورمیانه... اما عکس خرمشهر که چندین ساله درب و داغونه، اونجا اکثر ساختمون ها تا سال بعد بازسازی میشن.
2- واحدی صبح به خیر ایران: یادم میاد چندین سال پیش رفته بود لبنان برای برنامه صبح به خیر ایران.
3-تیم ملی بسکتبال لبنان: که خیلی قوی هستش.
4- بازی های جام ملت های آسیا: تیم های شرق آسیا گفتن لبنان خطرناکه، یکی از مسئولای کنفدراسیون آسیا گفت: اسرائیل ممکنه به کل آسیا هم حمله کنه!
5- خواننده های لبنانی: وبلاگای به روز شده رو که باز میکنم، عکس و آلبوم هایی از خوانندگان لبنانی (که اکثرا زن هستن) گذاشتن. (استغفرالله)
6- دانشگاه آمریکایی بیروت
7- جنگ های داخلی لبنان
8- سید حسن نصرالله: چندین سال پیش، روحانی مسجدی در تهرانپارس تهران بود.
9- جنوب لبنان که سال 2000 آزاد شد.
10- جنگ سی و سه روزه و ایضا قانا
11- حاج احمد متوسلیان: و سه نفر اسیر دربند اسرائیل که توسط فالانژها ربورده شدن.
12- شهید دکتر چمران
13- مرحوم پروفسور حسابی: که چند سالی در بیروت بوده.
14- امام موسی صدر: ایرانی در بند قذافی و بنیانگذار حرکت و جنبش امل
15- رژیم صهیونیستی: همسایه جنوبی لبنان، که خاکش شامل قسمت هایی از فلسطین، لبنان، سوریه، عربستان و .... میشه.
16- گروه های هشت و چهارده مارس
17-رفیق حریری و سعد حریری
19- جرج جرداق مسیحی: دوستدار امام علی (علیه السلام)
20- جبران خلیل جبران: نویسنده معروف لبنانی
21- سفر چند وقت پیش رئیس جمهور به لبنان
22-نظام حکومتی لبنان: که رئیس جمهور مسیحی مارونی، نخست وزیر اهل سنت و رئیس مجلس شیعه هستش. رسمی از دوران اشغال توسط فرانسویا
سفر ما با سفرهای یه روزه که در خلال سفر به سوریه هستش فرق داره. اون سفر شامل بازدید از مناطق مسیحی نشین به اضافه خرید از فروشگاه ها شیک و خوردن غذای KFC (که حلال مث این که نیست) میشه... اما سفر ما فرق داشت.
ادامه داره...
بعد از خوردن ناهار توی رستوران هتل، یک راست رفتیم سمت اتاق، برای استراحت و خواب. خیلی خسته بودیم. ساعت یک خوابیدم و حدود ساعت 3 و ربع از خواب بیدار شدم...
قرار بود، ساعت چهار بریم سفارت... توی این فرصت با سید که حدودا ده دقیقه بعد از خواب بیدار شد، المنار رو دیدیم... کمی هم درباره ترور "داریوش رضایی نژاد" حرف زدیم... دیگرانی هم به ما اضافه شدن...
ساعت ده دقیقه به چهار، رفتم تو لابی هتل. تا چهار، بچه ها کم کم اومدن تو لابی... ساعت چهار و ربع شد، اما خبری از اتوبوس نشد. رفتیم بیرون تا منتظر اتوبوس بمونیم، اما بازم نیومد، پس بیزار از آفتاب گرم بعد از ظهر برگشتیم به لابی... ساعت چهار و 40 بلاخره اتوبوس اومد، راننده به مسئولمون توضیح داد که اتوبوس قبلی، وسط راه خراب شده...مسئولمون هم به ما گفت که دیدار با سفیر کنسل شده و ما با رایزن فرهنگی دیدار می کنیم.

بعد از حدود نیم ساعت، به میدان مرجع رسیدیم.. دفتر رایزن فرهنگی به همراه دفتر بعثه مقام معظم رهبری اونجا بودش.

رایزن فرهنگی، ساعت 6 جلسه داشت ولی گفت که همراهش که سالهاست توی سفارت در لبنانه همراه ما در کتابخونه رایزن فرهنگی می مونه و حرف ها رو ادامه میده...
از صحبت ها توی پست های بعدی استفاده می کنم....
حدودا دم دمای اذان مغرب بود به هتل رسیدیم، آماده شدم و به سمت حرم حضرت زینب (س) برای اقمه نماز رفتم...مصلی اونقدر شلوغ بود که به زور جایی برای نماز پیدا کردم... بعد از نماز هم رفتم برای زیارت ...

السلام علیک یا زینب کبری (س)،
حیاط، بعد از نماز، شلوغ شده بود.
به سمت هتل رفتم، یک راست به رستوران هتل. شام جوجه کباب بود، بعد اون هم رفتم اتاق، برای تماشای نابرده رنج و اخبار شبانگاهی شبکه پنج ...
ساعت یازده، جلسه ای بود برای این که فردا قرار بود از سوریه به لبنان بریم...
ساعت دوازده و ربع به وقت سوریه خوابیدیم...
پ.ن.1: سوریه یک ساعت و نیم از ایران عقب تر هستش.
پ.ن.2: مزار مرحوم دکتر شریعتی در حرم حضرت زینب (س) آخرش هم نشد برم... بسته بود. از دور براش، فاتحه خوندم.
اللهم عجل لولیک الفرج
عکس زیر رو دوستم با دوربینم، بعد از راهی شدن از داریا گرفت، کاکتوس ها گوشه عکس معلوم هستند...

بعد خوردن بستنی ها، حسین درباره دروزی ها توضیحاتی داد، این که اصلشون به روستایی در نزدیکی مشهد برمیگرده. اعتقاد دارن تا چهل سالگی می تونن هر کاری می تونن انجام بدن و بعد چهل سالگی احکام را به درستی انجام میدن. اکثر این افراد سبیل های پرپشتی دارن.
قبر هابیل فرزند حضرت آدم (ع)، در چهل و پنج کیلو متری شهر دمشق، اواسط راه دمشق به بیروت، در منطقه ای کوهستانی هستش.
ورود به منطقه باید با مجوز انجام بشه، چون این منطقه در مجاورت فلسطین اشغالی هستش. حضور نظامی در این قسمت از سوریه بیشتر به چشم میاد.
داستان اولین قتل:
حضرت آدم (ع) و حوا بعد از هبوط از بهشت به زمین فرستاده میشن، به گفته تعدادی از مفسرین قرآن، آدم و حوا چندین پسر به دنیا میارن که دو تا از اون ها هابیل و قابیل هستند... (به ازدواجشون کاری ندارم)
هابیل و قابیل، هدایایی برای خداوند میارند (بنا بر اسرائیلیات این ها برای این بوده که هابیل و قابیل با خواهری که همراهشون دنیا اومده ازدواج کنن.) ...
هابیل بهترین گوسفندش رو می میاره ولی قابیل بدترین محصولشو میاره، هدیه هابیل قبول میشه، اما گندم قابیل نه. قابیل به هابیل حسادت می کنه و اون رو (در طی اولبن عملیات تروریستی تاریخ) به قتل می رسونه.
می مونه با جنازه برادرش چکار کنه که خداوند دو کلاغ رو که با همدیگر بودن می فرسته. یکی دیگری رو می کشه و جسد کلاغ دیگه رو دفن می کنه. قابیل از دیدن این صحنه ناراحت میشه که چرا دست به این عمل زده.
بعد این واقعه حضرت شیث (ع) از آدم(ع) و حوا به دنیا میاد. حضرت شیث (ع) به هبه الله معروف میشه. (توی سفرنامه لبنانم بیشتر میارم.)
حسین، درباره بنادری هم گفت که قبلا توریستا به اونجا میرفتن اما الان، بعد حوادث سوریه، نمیشه به اون مناطق رفت تا وقتی که اون جا آروم بشه. درباره معبد و منطقه معلولاء هم توضیحاتی داد که قرار بود، بعد از ظهر برن، اما ما برنامه دیدار با سفیر ایران در سوریه رو داشتیم.
بعد یه ربع از حرکت از داریا، به زیارتگاه رسیدیم. جلوی آرامگاه، تعداد زیادی مغازه پارچه فروشی بودش.

جلوی آرامگاه هابیل

نمایی از آرامگاه هابیل
قبر هابیل، هفت متر هستش. که عده ای عقیده دارن این قد واقعی هابیل نیست، بلکه برای بزرگ شمردن وی هستش، عده ای هم میگن قد واقعی هابیل از این هم بیشتر هستش.
(در سفرنامه لبنان به طول قبر، حضرت شیث اشاره میکنم.)
به آرامگاه وارد شدیم، تابلویی توجهم رو جلب کرد که ازش عکس گرفتم. تابلو شجره انبیاء و ائمه (ع) رو نشون میده.

وارد شدم... یه روحانی داشت، توضیحاتی درباره مقبره می داد. بعد هم دعاهایی کرد و مردم آمین گفتن...
بعد زیارت قبر، نماز زیارت حضرت هابیل رو خوندم. بیرون اومدم... با یکی از بچه ها مشغول خرید پارچه شدم. باقی هم چیزهایی خریدن.
سوار اتوبوس شدیم و به سمت زینبیه راه افتادیم. این بار تو اتوبوس بهمون ساندیس و کیک دادن.
به هتل که رسیدیم اذان شده بود، همه با هم رفتیم در نمازخونه هتل، نماز جماعت خوندیم و بعد به رستوران رفتیم و غذا خوردیم.
قرار شد ساعت چهار بریم سفارت....
پ.ن.1: قابیل که نمیدونم کجا دفن شد. حضرت آدم در کنار جایی که یعدا کعبه شد، دفن میشن، بعد طوفان نوح، حضرت نوح(ع) استخونهای آدم (ع) رو جمع میکنه و در کنار قبر خودش، جایی که بعدا محل دفن امیرالمومنین علی(علیه السلام) میشه دفن می کنه.
پ.ن.2: اللهم عجل لولیک الفرج
ادامه داره...
با تاخیری نیم ساعته اتوبوس، به سمت داریا در جنوب غربی دمشق راه افتاد.
حسین، مسئول آژانس مسافرتی در سوریه، توضیحاتی درباره جایی که می خواستیم بریم داد...
گفت که سال ها قبل برای ایجاد راه، می خواستند قبری را که سر راه بوده تخریب کنند. این قبر که ساده، در نزد اهالی داریا، به مرقد سکینه بنت علی بن ابی طالب (س) مشهور بوده و مردم اون منطقه، ارادت خاصی به ایشون داشتند. (در حالی که اکثرا اهل سنت هستند)
در ثبت اسناد سوریه در زمان اشغال فرانسویا، سندی به این عنوان وجود دارد که این قبر را به این بانو منتسب می کنه.
از تخریب قبر جلوگیری میشه و مراتب رو به علامه حجه الاسلام و المسلمین واحدی می رسونن. ایشان در سفری به ایران، این موضوع را به اطلاع مقام معظم رهبری می رسونن.
همچنین، طی تحقیقات معلوم میشه که این بانو، فرزند امام علی (ع) و حضرت
فاطمه (س) هستند. در حالی که در اکثر تواریخ به این بانو اشاره ای نشده (فرزندان امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) را امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، حضرت زینب(س) و ام کلثوم(س) می دانند) و این که حضرت علی (علیه السلام) قبل از ازدواج با حضرت فاطمه(س) با کس دیگری ازدواج ننموده بودند.
(منابعی که حضرت سکینه رو فرزند حضرت زهرا می شمرند، عبارتند از:امالی شیخ طوسی، بحارالانوار جلد 43، دلائل الائمه طبری و مسترک الوسائل جلد اول)
در سوریه، ساخت بنایی بر روی قبر این بانو شروع میشه، اما حدود چند سالی است همزمان با تغییرات سیاسی در ایران، تعطیل می شود و الان با کمک زوار این بنا در حال ساخت هستش. (نکته قابل توجه این که تمام زیارتگاه های سوریه زیر نظر، هیات امناهای ایرانی است.)

علاوه بر اون گفت که به زیارت هابیل فرزند حضرت آدم (ع) در نزدیکی مرز لبنان و فلسطین اشغالی هم میریم. (مدتی اون قسمت بسته بود، به علت شورش های سوریه)
در ادامه گفت:
سوریه یا سیریا (Syria) به معنی سرزمین آرامی ها هستش و دمشق عده ای باور دارن به علت قتل هابیل، از دمی شقی گرفته شده که کم کم به دمشق تغییر شکل داده، همچنین دمشق رو مدینه الاسرار (شهر رازها) و شام، نیز می نامند.
همچنین در مورد حاصلخیز بودن خاک سوریه گفت که برای کشاورزی این خاک به کود نیازی نداره. در
این سرزمین، کاکتوس به اندازه درخت رشد می کنه و تعدادی شون میوه هم میدن
که برای مصارف دارویی استفاده می شن.
(در ادامه توضیحاتی درباره ساکنین سابق این سرزمین داد و این که قیافه اعراب سوریه و لبنان چرا با دیگر اعراب متفاوت است.)
بعد حدود نیم ساعت از راه افتادن، به داریا و مقصدمون رسیدیم... قرار شد نیم ساعته زیارت کنیم و برگردیم، بریم به سمت قبر حضرت هابیل، حسین گفت هر کسی جا بمونه باید خودش بیاد...

یه ربعی زیارت کردیم...
بعد زیارت اومدیم بیرون، مشغول خرید و عکاسی شدیم.
نیم ساعت بعد از رسیدن به داریا همه گروه سوار اتوبوس شدن، اماحسین دیرتر از همه با تاخیر اومد. با کارتون بستنی وارد شد.
ادامه دارد...
پ.ن: وفات ام المسلمین، یار پیامبر اکرم(ص)، حضرت خدیجه (س) بر همگان تسلیت باد.
چند روزی بود مشهد بودم، عدالت و ... (خیلی چیزای دیگه) رو دیدم!!! چیزایی رو دیدم و شنیدم، که بی خیالشون!!!
ادامه سفرنامه از فردا اگه خدا خواست....

حرم حضرت زینب (س) بعد از نماز صبح
پ.ن عکسی:

اللهم عجل لولیک الفرج